سـ‌ع‌ـید نوشت

بلاگ و روزنوشت‌های فرهنگی و شخصی سعید ابوالحسنی‌نژاد؛

«سـ‌ع‌ـید نوشت»

بلاگ و روزنوشت‌های فرهنگی و شخصی سعید ابوالحسنی‌نژاد؛

مدتی گفتار بی کردار کردی مرحمت؛
روزگاری هم به من کردار بی گفتار ده
صائب تبریزی

ســ‌ع‌ـــید's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)
کارهای خوب!
پیام های کوتاه

◾️ اخرین مطالب...

نوش جان کنیم؛ 

«تشنه لبان» با استفاده از مقاتل معتبر در کنار اشعاری متناسب با متن و همچنین تصویرگری، با قلمی شیوا عاشورا را پرداخته است.

کتاب را بخوانید تاخود را درگرماگرم نبرد کربلا بیابید

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

حیف است که بر خلق زمین حکم براند
در عرش برافراشته ساقی علمش را...


اولین عکس با موبایل من، از کف العباس کربلا

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 



 حسین(ع) فریاد می‏کند «الا ترون ان الحق لا یعمل به و...» #مردم ! نمی‏بینید که به #حق‏ عمل نمی‌شود و کسی از #باطل رو گردان نیست؟

* تصویری جدید و هوایی از بین الحرمین #کربلا محرم 96

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

شادی و ناراحتی و ابراز اجتماعی آن‌ها در بیشتر آئین‌ها و ادیان الهی وجود دارد. دین و مذهب ما هم اشک را (البته نه هر اشکی را) وسیله و زمینه‌ای برای رسیدن به ارزش‌های مادی و معنوی قرار داده است (مثل اجابت دعا در حال تضرع و با گریه، یا ثواب اشک بر مصائب معصومین و...) اما باید بدانیم؛ گریه‌ای که در مکتب عاشورا با آن سروکار داریم، گریه و اشکی است که جوشش دارد و باید منجر به حرکت شود تا‌ نتیجه‌اش هم آگاهی و‌ تنبه باشد! دقیقاً شبیه انتظاری که باید در آن آمادگی و حرکت باشد و نه بی‌تفاوت نشستن و منتظر ظهور بودن!

جمله‌ی «ان الحسین قتیل العبرات» برای هرکس (متناسب با درک و فهمش) مرتبه و معنایی دارد! ماجرای اشکی هم که ریخته می‌شود به همین ترتیب است. پس؛ این گریه‌ها چیست و چه دلیلی دارد؟

آیا گریه‌ای است برای تخلیه درونی خود؟

آیا گریه‌ای است برای مظلوم کشته شدن فردی؟

آیا گریه‌ای است از روی ترحم؟

آیا گریه‌ای است از روی آگاهی؟

آیا گریه‌ای است برای از دست دادن حجت خدا؟

و...

و اینکه آیا با این گریه و‌ پس از آن اتفاقی برای ما میافتد و یا باید بیافتد یا نه؟

امام صادق (ع) فرمود؛ هرکس از شیعیان ما نام جدم حسین(ع) را بشنود اشک‌هایش جاری می‌شود چرا که او کشته‌ی اشک‌هاست...
السلام علیک یا قتیل العبرات

هر که در این حلقه نیست
فارغ از این ماجراست...


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ نوش جان کنیم؛ 

روضه و بیان صریح مصیبت‌های کربلا جای خود، اما باید به این تغییر بزرگ اجتماعی-سیاسی هم پرداخت که؛ چه بر سر مردم آمد که همه از همراهی به رویارویی رسیدند!

کتاب ارزشمند معلم درس محبت پاسخ میدهد!

  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 

هیچ‌کس نیست در قیامت مگر آنکه آرزو کند ای کاش امام حسین علیه‌السلام را زیارت کرده بودم؛ آن‌هنگام‌که می‌بیند خدا با زوار حسین علیه‌السلام چه می‌کند


امام صادق علیه‌السلام


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!

  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ 

یک برش کتاب - ... گویا مانند کسانی که به امامت اعتقاد ندارند، ما نیز امیرالمومنین علیه‌السلام را نداریم و مانند آن‌ها زندگی می‌کنیم که آن حضرت را ندارند! با اینکه قرآن را در یک دست و عترت را در دست دیگر داریم، ولی گویا دستمان خالیست و هیچ نداریم...

حاج شیخ عبدالکریم حائری فرمود «سنی‌ها عترت را ضایع کردند و شیعه‌ها قرآن را...»، ولی بنده به گمانم اگر کسی یکی از این دو را ضایع کند، دیگری را هم ضایع خواهد کرد و هر دو باهم وحدت دارند...

رحمت واسعه
اثر ماندگار مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

تفکر و ذهنیت انسان‌هاست که باعث می‌شود مسأله‌ای برایشان مهم باشد یا نه! هرچند «جمعی» که افراد برای خود انتخاب می‌کنند و بواسطه‌ی آن محیط فرهنگی خود را شکل می‌دهند هم بر تصمیماتشان اثرگذار است؛ محیطی که می‌تواند افراد را تصحیح کند و یا بالعکس؛ به بیماری روشنفکرنمایی دچارشان کند!

قاعده‌ی بالا بر مسؤلین کشور هم صدق می‌کند! یکی از مصادیقش هم این است که در روزی که پیامبر فرمود تنها آن‌را به من تبریک بگویید، در روزی که امام صادق فرمود بخشش‌های خدا غیرقابل شمارش است، در روزی که امامرضا فرمود مردم بیشتر از شب قدر عفو می‌شوند و در روزی که به تهیت و ابراز شادی، بسیار توصیه شده؛ نه خانواده ها و نه مسؤلین صدا و سیما و نه مسؤلین دولتی و‌ نه شهری، روح شادی و نشاط را در جامعه ندمیدند!

غدیر از نوروز قطعاً کمتر نیست و حتماً بالاتر و باارزش‌تر است! وقتی کودک و نوجوان ما فضای نشاطِ عید را در قالب «پوشیدن لباس نو، عیدی دادن و عیدی گرفتن و دیدوبازدید» درک نکند؛ باید منتظر دین‌زدایی بود و فاتحه‌ی آموزه‌های دینی که شامل امر و نهی‌های لفظی می‌شود را خواند!

  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 

 خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان نموده:

رضاى خود را در اطاعتِ خویش پنهان کرده؛ پس هیچ طاعتى را کوچک نشمار؛ شاید رضاى خدا در همان باشد.

خشم خود را در معصیت مخفى کرده؛ پس هیچ معصیتى را کوچک نشمار؛ شاید خشم خدا در همان باشد.

دوستان خود را در میان مردم پنهان کرده؛ پس هیچ‌کس را حقیر نشمار؛ شاید همان فرد؛ ولى خدا باشد.


-

امام محمد باقر علیه السلام

 بحارالانوار، جلد17، صفحه166


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

خانواده‌هایی هستند که سال تا سال، توانایی خریداری و میل کردن گوشت را ندارند! و در عین حال، شاید بسیاری از ما باشیم که برای برای کوچکترین و کمترین مصارف غذایی، گوشت چرخ‌کرده استفاده می‌کنیم و همیشه در خانه‌ی ما پیدا می‌شود...

خالا موعد عید قربان است؛ فردی خدمت پیامبر رحمت (ص) رفت و از عدم تواناییش برای قربانی کردن گفت و حضرت فرمود قرض بگیر و قربانی کن که ادای آن برعهده خداست...

این روز‌ها همه در تکاپوی قربانی کردن هستند! اینکه گوشت قربانی را به بستگان و اطرافیان -از دارا و ندار- بدهیم (البته به دور از فخر فروشی)؛ هیچ هم عیب نیست، صله به همه پسندیده است... اما قطعاً کمک به نیازمندان با آبرو، اولویت و انفاق هم هست! امسال می‌شود از گوشت قربانی؛ نیازمندان سهم بیشتری ببرند!

سفره‌هایی که به خاطر بی‌کفایتی مسئولین اقتصادی و دولتی و به هزار و یک دلیل دیگر کوچکتر شده را با سفره مهربانی گسترده کنیم! عمل به امثال این رسم‌های دینی است که روحیات و خصلت‌های خوب را نشر می‌دهد تا ایرانی‌های مسلمان به «مهربانی» و «هم‌نوع دوستی» معروف باشند!

با کمی تلخیص؛ برداشتی از پیام‌های کاربران شبکه‌های اجتماعی در کمپین سفره مهربانی

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

مدتی بود که به خاطر حرکتی خودجوش در زمینه‌ی ازدواج و به دلیل نیاز به دانشی که (در سال‌های قبل) برای ارتباط دینی و تربیتی با نوجوانان داشتم؛ به مطالعه در مسائل و مشکلات جنسی پرداختم. در دانشگاه نیز به واسطه‌ی بهره‌مندی از استادی دلسوز و آگاه که دروس را به شکل پژوهش محور ارائه می‌کرد، موضوع تحقیق و کنفرانس من در همین زمینه انتخاب شد.

لب مطلب اینکه فجایعی مثل: «افزایش ضریب خطر بارداری و سالخوردگی و کاهش جمعیت»، «آسیب‌های تربیتی و فاصله سنی با فرزند»، «از بین رفتن نقش‌های فامیلی مثل خاله و عمو و...»، «سخت‌گزینی به دلیل افزایش سن و پایان سن بلوغ عاطفی»، «آسیب‌های ناشی از فردگرایی»، «عدم روحیه مسئولیت‌پذیری و خانواده‌گریزی»، و... به دلیل تأخیر در ازدواج جوانان بروز کرده است! این مسائل جای خود؛ از طرفی بدانیم که میانگین بلوغ جنسی در کودکان به 11 سال و میانگین سن ازدواج هم به 30 سال رسیده است!

حالا کمی فکر کنیم! به اینکه قوه‌ی جنسی که خداوند در انسان نهاده؛ غیرقابل سرکوب است و فقط باید آن‌را از طریق صحیح هدایت کرد.

پس باید پرسید که چه سرنوشتی در انتظار جامعه‌ی ماست!؟ نوجوانان و جوانانی که در حد فاصل سن بلوغ تا ازدواج، در اوج فشار و شهوت جنسی، به مسائلی که مقدمه و آمادگی پذیرش آن‌را ندارند٬ دست پیدا می‌کنند؛ آن‌هم پیش از موعد و بدون آگاهی، آن‌هم با دسترسی‌های باز به اسم آزادی ...

نتیجه‌ی این رشته از دلایل را در احادیث معصومین(ع) می‌توان یافت! پرواضح است که اخلاق، روزی مادی و برکات معنوی و دین داری و... در جامعه کمرنگ می‌شود! چه آنکه متخصص فقه و حدیث و مجتهدی چون رهبر انقلاب (زمانی که دانشجویی، مسئولین را در زمینه ازدواج مورد مطالبه قرار می‌دهد) نه به وزیر رفاه، نه به وزیر اقتصاد و نه به وزیر جوانان؛ بلکه به وزیر بهداشت اشاره می‌کند و در این زمینه توصیه می‌کند که؛ «هر چه بتوانیم در جامعه مسأله‌ی مشکل جنسی جوانان را حل کنیم؛ به نفع دنیا و آخرت ماست...»

سالروز ازدواج فرخنده دردانه خلقت (س) با امیرالمؤمنین علی (ع) مبارکا باشد.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

چند روزی است نمایندگان در مجلس مشغول بررسی صلاحیت وزرای معرفی شده هستند. در این مدت کلیدواژه‌ای تحت عنوان تعارض منافع زیاد شنیده می‌شود.

تعارض منافع (Conflict of interest) شاید اصطلاحی کمتر شنیده شده باشد که امروز، در سیاست و کشورداری، تخصصی به آن می‌پردازند. اما اگر بخواهیم باچند مثال ساده، فقط نمونه‌هایی از مفاهیم آن‌را بیان کنیم اینطور می‌توان گفت که در ایران تعرفه‌ی خدمات درمانی برای مردم را پزشکانی تعیین می‌کنند که ذی‌نفع هستند!!

این در حالیست که در کشورهای توسعه یافته، سیاست گذاری و تصمیم‌گیری در حوزه سلامت به انحصار #پزشکان در نمی‌آید و از ایشان در تصمیم‌سازی و مشاوره‌ی تخصصی استفاده می‌شود؛ نه در سطح وزارت‌خانه متبوع!!

این حجم از تعارض منافع (که می‌توان در تعارض با ملت، با دین، با منافع ملی، با قانون اساسی و... رخ دهد) را برای وزارت‌خانه‌های صنعت، اقتصاد و نفت هم در نظر بیاورید که البته و متأسفانه هست...!

درباره تعارض منافع بیشتر بدانید: yon.ir/conflict1

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

پس از ماجرای حمله‌ی تروریستی به مجلس شورای اسلامی، افکار عمومی جامعه نسبت به مسأله‌ی امنیت حساس‌تر شد و خبرهای مربوط به امنیت و حوادث را دقیق‌تر دنبال کرد. تا جائی‌که خبر‌هایی از همین جنس، که پیش از این نیز اتفاق می‌افتادند و شاید ارزش خبری کم‌تری داشتند (مثل تیراندازی پلیس، مشکوک شدن به بسته‌ها و یا افراد ناشناس و...) به شدت مورد توجه قرار گرفت.

همچنین؛ پس از انتشار مداومِ خبرهایی تأسف‌بار از جان باختن دختران خردسال (در یک بازه‌ی زمانی مشخص)، مردم و رسانه‌ها گوش‌ها را تیز کردند و حساسیت اجتماعی نسبت به این جرائم و خبرهای مربوط به آن‌ها افزایش پیدا کرد!

همین شوک‌های خبری بود که حساسیت مردم را برانگیخت و اصطلاحاً باعث بروز «حساسیت فرهنگی» در جامعه شد! هرچند که نقش مهم رسانه ها را در این‌باره نباید نادیده گرفت...

اما سوال اساسی اینجاست که:

آیا مفاهیمی مثل دلسوزی، همدردی و به فکر هم بودن، تنها زمانی متبلور می‌شود که حتماً دردها و تجربه‌ها را ملموس حس کنیم و برای ما اتفاق بیافتد؟

آیا اخبار مربوط به اعتیاد، مشکلات جوانان و معضلات ازدواج، آسیب‌های اجتماعی و اخلاقی و... بی‌اهمیت هستند و یا به دلیل تکرار و بی‌توجهی، برایمان عادی شده‌اند؟

یا حتی فراتر از این... مردم مظلوم دنیا چطور؟

آیا نباید نسبت به کودکان خردسال یمنی، بحرینی و فلسطینی، همین‌قدر حساسیت فرهنگی داشته باشیم؟

آیا به این دلیل که آن‌ها ایرانی نیستند یا به دلیل فاصله و تفاوت فرهنگی و یا به این جهت که رسانه ها کمتر به اخبار مربوط به آن‌ها می‌پردازند؛ نباید نسبت به آن‌ها حساسیت داشته باشیم...؟

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

 29 تیرماه سالروز صدور قطعنامه 598 از سوی سازمان ملل بود. قطعنامه‌ای که فوراً توسط حکومت وقت عراق پذیرفته شد اما جنگ تا یکسال بعد نیز ادامه داشت!

امام خمینی در آن‌سال، علی‌رغم میل باطنی و اعتقادات خود، قطعنامه را با تعبیر معروف جام زهر پذیرفتند؛ پذیرشی که با اصرار عقلا و با محاسبات مادی انجام شد؛ پذیرشی که خود تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های مفصل و مختلفی دارد؛ اما بقول حضرت امام زوایای پنهان آن؛ «به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد...».

پس از پذیرش قطعنامه؛ امام، پیام مهمی صادر کردند! جملات تکان‌دهنده‌ی امام در این پیام، به گواه تاریخ و به اعتراف بسیاری از انقلابیون و کارشناسان، حامل همه‌ی آنچیزی بود که تفکرات انقلابی و جهان‌بینی امام را تشکیل می‌داد! چیزی که امروز با تعابیر مختلفی از آن یاد می‌شود؛ مبانی انقلاب، گفتمان انقلاب، راه امام و... اما فهم این نکته مهم است که نزاع و تقابل ما با آمریکا؛ از زمان تسخیر لانه جاسوسی تا تجربه برجام، (بالاخص باتوجه به تحریم‌های همه جانبه‌ی روزهای گذشته)، مبتنی بر اعتقادات و مبانی فکری ماست.

گزاره‌ای که سال‌ها پیش امام امت آن‌را در پیام مهم قطعنامه آشکارا بیان کردند؛ آنجا که فرمودند: «اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین -علیهم السلام- را با دست‌های خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند!» و برای به پایان رسیدن این تقابل، بنظر دو راه بیشتر وجود ندارد: یا آمریکا سرنگون شود و یا ما آمریکایی شویم...!

متن کامل پیام امام را در اینجا بخوانید: yon.ir/598emam


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
وقتی از دین فقط ظواهر آن باقی بماند و اصل و اساس آن نادیده گرفته شود؛ ما سرگرم «راهپیمایی» و «بیانیه‌نویسی» (به طور مثال=علیه بدحجابی و بی‌حجابی) می‌شویم! اگر هم ظواهری که به آن‌ها مشغولیم حفظ شود؛ تنها نمایی از اسلام می‌ماند که بُن‌مایه‌هایی مثل عدالت، اقتصاد، رسیدگی به مردم و اخلاق اجتماعی، حیا و عفت و محکمات دینی، در آن کم یا بی‌رنگ خواهد شد!

وقتی خبر «کمک رهبر انقلاب به خانم کرباسی به دلیل مشکلاتش در خارج از کشور»، یا «تذکر رهبری برای جواز ورود خانمی بدحجاب به دیدار مردمی با ایشان» و یا «تذکر جدی رهبری مبنی بر اینکه امر به معروف فقط در قبال حجاب نیست» به گوش عده‌ای که از دین برداشت سطحی داشتند، رسید؛ معادلات ذهنی‌شان به‌هم ریخت! معادلاتی که سال‌هاست با همان‌ها؛ تعاملات و رفتار اجتماعی را شکل دادند و بازیِ من خوبم تو بدی را در جامعه به راه انداختند؛ چه در مسأله‌ی حجاب و چه در میزان دینداری و نگاه‌های سیاسی افراد؛ در مقایسه با خودشان!

البته مسأله‌ی حجاب بسیار وسیع‌تر است و فقط مثالی ملموس برای این نکته بود، اما شکی نیست که حجاب لباس فعالیت اجتماعی زنان است که هیچ منافاتی با اثرگذاری اجتماعی آن‌ها ندارد و از محکمات شرع و قانون است که رعایت آن نیز واجب است و بحث اصلی آن بر سر حدود و نوع آن است! اما همانطور که آیت‌ا... طالقانی در راهپیمایی معترضین به حجاب، در اوایل انقلاب اشاره کردند، حجاب؛ ساخته‌ی فقیه و دیگران نیست؛ بلکه نص صریح قرآن است. پس این نقدهای رفتاری را نباید به عنوان جواز بی‌حجابی و یا کم‌اهمیت بودن مسأله‌ی حجاب تلقی کرد! البته که با آن دسته از افرادی هم که سازماندهی شده و از روی عناد به مقابله با حجاب و ترویج بی‌بند و باری می‌پردازند باید برخورد کرد...

...اما آیا همه‌ی مسئولین ِتصمیم‌گیرنده، با «دیدی باز و فکری وسیع» همچون روشنفکرانی مثل امام، رهبری و بزرگانی چون بهشتی و طالقانی و شهید مطهری به مسائل کشور و قانونی نگاه می‌کنند یا خیر!؟



  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

ما مردم در زندگی، نیازها و دغدغه‌های مهمی (از نظر اجتماعی) داریم؛ نیازهایی که دولت‌ها (طبق قانون اساسی) موظف به تأمین آن‌ها هستند. امروز اما شاهد این هستیم که به هزار و یک دلیل و با هزار و یک بهانه و با حجم بسیاری از مشکلات ساختاری و مدیریتی؛ متأسفانه این نیازها یا تأمین نمی‌شود و یا به خوبی مورد توجه قرار نمی‌گیرند!

شکی نیست که این دغدغه‌ها و وظایف روی زمین مانده را ما مردم باید در چارچوب قانون بگوییم و‌ از قوای دولتی مطالبه کنیم. اما گاهی اولویتِ این دغدغه‌ها، برای خود ما مردم هم، کم‌رنگ شده و یا تغییر می‌کند و جای خود را به دغدغه‌های بی‌ارزش می‌دهد!

یکی از مهم‌ترین نقش‌ها و کارکردهای فضای مجازی بالاخص شبکه‌های اجتماعی، تغییر یا کاهش سطح دغدغه‌ها و اولویت‌های فردی و اجتماعی است! بطوری که نیازهای اصلی مردم جامعه پوشیده یا فراموش ‌می‌شوند!

برای مثال مطالبه‌ی «حق آموزش رایگان»، «مطالبه حق مسکن»، «استفاده و بهره‌مندی رایگان از خدمات بهداشت و سلامت» و... که از اصول اولیه و تأکید شده در قانون اساسی است؛ (بر اساس همین کارکردی که از فضای مجازی گفتیم) جای خود را به «حق ورود بانوان به ورزشگاه»، «حق نگهداری از سگ و حضور عمومی آن در شهر»، «حق پخش فلان موسیقی و کنسرت» و .. می‌دهند!!

البته گفتنی است که هیچ حقی (اگر به معنای واقعی حق و‌ نیاز عمومی‌ باشد) قابل انکار نیست و نباید نادیده گرفته شود اما اینکه نیازهای ساختگی و دسته چندم، در تقابل با نیازهای اولیه و قانونی قرار بگیرند؛ عقب‌گرد و آسیب بزرگ فرهنگی و اجتماعی برای ماست! و در این عقب گرد هم فقط نباید ضعف مسئولین را دید بلکه کم‌کاری خود ما هم به چشم می‌آید!

  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 

این نوشته با برداشت‌ها و ارجاعاتی از واکنش‌ها و مطالب فعالان فرهنگی و فضای مجازی نوشته شده است.

روز عید فطر و پیش از برگزاری نماز، یک مثنوی بلند توسط مداح مراسم خوانده شد که محتوایی انتقادی نسبت به حاکمیت داشت. شعری که مداح و شاعران آن، با توهین‌های بسیاری از سوی جریان فکری خاصی روبرو شدند!

بیان مشکلات مردم، نقد فاصله طبقاتی (و مسأله‌ی کاخ‌نشینی و کوخ‌نشینی)، نقد برخوردهای قضایی ناعادلانه، حمایت از مستضعف و کارگر، بیان اصول اعتقادی مثل برخورد با دشمن، حراست از دستاوردهای دفاعی و اعتقادی و... مسائلی بود که از تریبون عمومی و در قالب مداحی و شعری با درون‌مایه‌ی اجتماعی مطرح شد. انتقاداتی که طبیعتاً به سران قوا و مسئولین و به تعبیر شعر «صف اول‌نشینان» برمی‌گشت!

انتقاداتی که در دل ویا زبان بسیاری از ما مردم هست، اما به دور از «نگاه صفر و یکی» و باوجود میل و علاقه‌ای که نسبت به کشور خود داریم، آن‌ها را تا رسیدگی، مطرح و دنبال می‌کنیم!

پس از ساعاتی، افرادی (چه در مصاحبه‌ها و چه در فضای مجازی)، شاعران و مداحان و حامیان این نوع نگاه را، بی‌رحمانه به باد توهین گرفتند. دلیل آن هم ادعای توهینی بود که به تعبیرشان نسبت به دولت و شخص رئیس جمهور -در این شعر- صورت گرفته بود!

ماجرا وقتی جالب‌تر شد که از مسئولین دولت و وزرا گرفته تا مسئولین سابق کشور، همراه این جریان شدند و باعث شد تا حامیان یک جریان فکری خاص که خود را مدعی آزادی بیان و شعار «زنده باد مخالف من» می‌دانستند؛ از فضای بوجود آمده سوءاستفاده کنند. چه آنکه وزیر سابق فرهنگ دولت یازدهم، که با ابهام بسیار استعفا کرد، در اینباره از تعابیر و الفاظ زننده‌ای مثل «فرومایه»، «یاوه‌گو» و «یاوه‌سرایی» و... استفاده کرد!

اما همچنان این سوال مطرح است که کدام بیت مصداق توهین به شخص خاصی بوده است!


بی‌تفاوتی در دین ما نهی شده. در عین حال نیز ابزار هنر و قالب شعر و مداحی، راهی سالم و شایسته برای بیان عدالتخواهی است. کاری که از زمان معصومین و در تاریخ نیز رواج داشته! امام خمینی(ره) نیز در همین باره فرمودند: «هنری پاک است که کوبنده سرمایه‌داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل و اسلام التقاط باشد.»

به هر حال آن زمانی که شبکه‌ی العربیه به دلیل اشعار و مداحی‌های عربی و آزادی‌خواهانه، علیه رژیم سعودی، میثم مطیعی را مورد تهدید و توهین قرار داد، کمتر کسی فکر می‌کرد که روزی ممکن است جریانی در داخل کشورش به دلیل نقد مسائل اجتماعی و استفاده از ابزار شعر و مداحی دراینباره، او را مورد توهین قرار دهند.

دکتر حاج میثم مطیعی از مداحان جوانی است که به دلیل سبک خاص مداحی و دقت در انتخاب اشعار و برخورد علمی و مستند با مداحی و... نظر بسیاری را به خود جلب کرده است. فردی که بواسطه چند برخورد با ایشان متوجه دغدغه‌هایش شدم که به دنبال مداحی عالمانه و مداحی انقلابی در جایگاه ستایشگری اهل‌بیت (ع) است. دکتر محمد مهدی سیار و میلاد عرفانپور نیز از شاعران جوانی هستند که در این راه همراه شدند و اشعاری با مضامین دینی، انقلابی و اجتماعی برای مداحی سرودند.

جالب است بدانیم که شاعران و مداح این مداحی همان کسانی بودند که مثنوی انتخاباتی «جشن جمهوریت» را پیش از تایید رسمی انتخابات اخیر توسط شورای نگهبان سروده و اجرا کردند. شعری که بسیاری به خاطر این ابیات، کل شعر را به حساب هواداری محض از دکتر حسن روحانی گذاشتند؛
هست ملت همه یار تو، چه باک از دشمن
همه هستیم کنار تو، چه باک از دشمن

و باز هم باید گفت که حالا پیدا کنیم کدام بیت مصداق توهین به شخص خاصی بوده است!

هر نقدی را توهین به حساب نیاوریم و هر توهینی را هم نقد حساب نکنیم تا جای توهین و نقد عوض نشود! برجام یا سیاست‌های رفتاری مسئولین قابل نقد است!

در آخر یک سوال مهم مطرح می‌شود که چرا همین حجم برخورندگی، نسبت به تحریم‌های آمریکایی، توهین‌های آمریکایی، نسخه‌های آمریکایی، تفکرات آمریکایی و... از سوی جمعی که این اشعار انتقادی و اجتماعی را به خود گرفتند رخ نمی‌دهد!

 
شعر کامل و مداحی را از اینجا بخوانید و بشنوید: yon.ir/safeaval


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
تحریم‌های تسلیحاتی و نظامی جزو اولین محدودیت‌ها و تحریم‌هایی بود که آمریکا و بتع آن اتحادیه اروپا (به بهانه‌ی انقلاب اسلامی و تسخیر لانه جاسوسی) علیه ایران اعمال کردند.
(با نگاهی واقع‌بینانه و بدور از تعصب) امروز با گذشت سی و اندی سال، ایران با رشد کمی و کیفی در این زمینه، دارای پیشرفته‌ترین تسلیحات نظامی در منطقه و در عین حال (به اذعان غربی‌ها) جزو ده قدرت برتر نظامی دنیاست! آن هم با سرانه‌ی بودجه دفاعی و نظامیِ به مراتب کمتر از همان کشورهای تحریم کننده...! شاهد مثال هم همین موشک‌هایی که ثمره‌ی سالها تحریم سپاه و روی پای خود ایستادن برای تولید بهترین‌ها بود!
در عین حال صنعت خودروسازی با بودجه‌های کلان و با بیش از نیم قرن سابقه در کشور، به بهترین بازار برای کمپانی‌های فرانسوی و چینی و... تبدیل شده! خودروسازانی که تنها با قراردادهای مشارکتی و سهامی، اقدام به مونتاژ محصول مشترک می‌کنند؛ آن هم بدون «انتقال دانش و فناوری» که در اسناد بالادستی و سیاست‌های کلی نظام، جزو پیش‌شرط واردات و قراردهای خارجی است!! صنعتی که با «عادت به مونتاژ» و ‌«تولید پرهزینه و کم‌کیفیت»، در انحصار و حاشیه امن اقتصادی و نفوذ دولتی‌هاست...!

شاید امروز جزو بهترین خودروسازان دنیا می‌بودیم؛ اگر صنعت خودروسازی ما نیز مورد تحریم قرار می‌گرفت!!
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
روزنامه صهیونیستی تایمز اسرائیل در این زمینه نوشت: یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم ایران در مناظره‌های انتخاباتی، سپاه پاسداران را متهم کرد که با نوشتن شعار علیه اسرائیل روی موشک‌ها، اقدام به مانع‌تراشی در توافق هسته‌ای (موسوم به برجام) کرده است. او گفت چرا شهرهای زیرزمینی موشک را نشان دادند؟ لازم به ذکر است روزنامه‌های سعودی نیز از حمله‌ی این کاندیدا، به توان موشکی نظام خود ابراز رضایت کردند!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

 این همه تفسیر به رأی و برداشت غیر مرتبط نسبت به یک تعبیر از بیانات رهبر مملکت، هنر می‌خواهد! رهبر انقلاب در دیدار دانشجویی امسال، فعالان دانشجویی را دوباره با جملات و بیانات مهم و مستقیمی مورد خطاب قرار دادند که باز هم تأمل برانگیز بود!

این جملات را با دقت بخوانید:

«...نگویید دیگر نمی‌شود در دانشگاه کار کرد؛ در دانشگاه خیلی می‌شود کار کرد [...] همه‌ی هسته‌های فکری و فرهنگی و عملی و جهادی هرکدام کار کنند؛ مستقل؛ آتش به اختیار باشند! البته قرارگاه مرکزی دستور می‌دهد اما چنانکه قرارگاه مرکزی اختلال دارد، شما افسران جنگ نرم، آنجا آتش به اختیارید!»

آتش به اختیار یک اصطلاح جنگی است! دستوری که از طرف فرمانده (یا بواسطه اطلاع دیده بان ) به نیروهای در حال رزم صادر می‌شود؛ آن هم در زمانی که جنگ به شدت بالا گرفته و سنگین شده است و یا فضای نبرد سخت و دشوار شده و این سختی، موجب آشفتگی گردیده. در این شرایط سراسر میدان (بعبارتی) تبدیل به هدف می‌شود و هر کس هر کجا را زد؛ هدف است!

رهبر انقلاب، میدان‌های فعالیت فرهنگی و وضعیت فرهنگی کشور را در شرایط جنگی می‌بینند (و از تعابیری مثل جهاد، آتش به اختیار، افسر، قرارگاه و ...استفاده می‌کنند) اما آیا مسئولین ، دانشجویان و نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر حالت جنگی به خود گرفته‌اند یا نه!

حالا بماند که قرارگاه مرکزی استعاره از کدام نهاد، دستگاه و سازمانی است که فعالیتش مختل شده است و کارایی لازم را ندارد!


اما بدانیم؛ بهترین تعریف آتش به  اختیار را سال‌ها قبل شهید بهشتی بیان کرد:

«این انقلاب و این جامعه آنقدر کار درش هست که دیگر استراحت بی استراحت! آنقدر کار هست که می‌توان انجام داد؛ بی آنکه هیچ پست و سمت و حکم و ابلاغی در کار باشد...»


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
قبل از آنکه یک ایتالیایی بنام «کریستوبال کلن» معروف به کریستف کلمب به شکل کاملاً اتفاقی و در حدود فقط 500 سال پیش؛ سرزمین فعلیِ آمریکا را پیدا کند، در متون کهن عربی و آمریکایی و همچنین در قدیمی‌ترین اطلس جهان که مربوط به 500 سال پیش از میلاد مسیح بود، از خلیج فارس با نام‌هایی چون «دریای فارس، الخلیج الفارسی، persian, persice, Persicus و...» یاد می‌شد!

وزیر خارجه ترامپ در یکی از نطق‌های خود عبارت مجعول «خلیج عربی» را به کار برد که بسرعت با واکنش کاربران فارسی زبان فضای مجازی روبرو شد و در شبکه‌های اجتماعی هشتگ و عبارت #PersianGulf تبدیل پر کاربردترین واژه‌های شبکه‌های اجتماعی شدند.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

ماه رمضان است! چندروز تعطیلی است! برخی از مردم به هر دلیلی روزه نگرفتند و از این فرصت حداکثر استفاده‌شان را کردند و راهی سفر داخلی یا خارجی شدند! عده‌ای هم روزه هستند و راحت به اعمال عبادی خود می‌پردازند!

روزهای گذشته هم یکی از پرشورترین انتخابات ها برگزار شد!

دم افطار هم سریال‌ها و برنامه‌ها تلویزیونی و یا فضای مجازی و دید و بازدیدها، مشغولیت اصلی مردم است

اخبار هم که برنامه ثابت خانه‌هاست؛ چه از صدا و سیما و چه از فضای مجازی! اما وقتی خبرها و تصاویر انگلیس، فرانسه، افغانستان، ترکیه، پاکستان، عراق و... را دنبال می‌کنم و می‌بینم؛ (بعد از نگرانی و دعا) خدا را شکر می‌کنم!

خدا را شکر می‌کنم که امنیت داریم!‌ ...و چه مولایی بود امام علی(ع) که این سال‌ها را می‌دید که فرمودند دو نعمت پنهان هستند؛ سلامت و امنیت!

جای شکر دارد! شکر به خاطر مردمی که در روز از دست رفتن بزرگمرد تاریخ ، که ضامن امنیت‌شان بود، مشغول سفر و خوش‌گذرانی هستند یا آرام و آسوده به زندگی روزمره و روزه‌داری خود می‌پردازند!

ما هم اینطور شکر می‌کنیم که باز هم خمینی در فکر و جان سربازهای قنداقه‌ای دیروز که نسل سوم امروز هستند؛ متجلی شد؛ تا امنیت برای ما اینقدر تکراری و تبدیل عادت شود!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

امام

راه امام ایدئولوژیکیست نه ژنتیکی!

او دارای صراحت و صداقت بود دارای این جذابیت بود امروز اما جذابیت سانسور می‌شود

جای صراحت و صداقت منفعت طلبیست


رحلت امام امت تسلیت...

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

 

همین ایران بود،
همین ملت بود،
همین موقعیت جغرافیایی بود،
همین فقه بود،
همین قرآن بود،
همین نهج البلاغه بود،
اما او نبود،
هیچ چیز نبود،
هیچ چیزی نداشتیم؛
بعد او پدید آمد ...
قدم در صحنه گذاشت؛ ما را زنده کرد.


  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 

هر روزه داری هنگام افطار یک دعای اجابت شده دارد. پس در اولین لقمه افطار بگو: به نام خدا ، ای خدایی که آمرزش تو فراگیر و وسیع است ، مرا ببخش.


 ان لکل صائم عند فطوره دعوة مستجابة فاذا کان اول لقمة فقل : بسم الله اللهم یاواسع المغفرة اغفر لی


امام حسن مجتبی علیه السلام

 اقبال الاعمال ، ص 116


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 



سند 2030 «واقعاً» چیست!
از کجا آمده و چگونه ایران آن را پذیرفت!؟
 گزارشی از روند تصویب و ماهیت سند


این یادداشت معتبر را از اینجا بخوانید: 
yon.ir/2030doc

گزارشی از: آقای علیرضا خورسند

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
همیشه می‌خواستند خدا را برای ما اثبات کنند! با انواع و اقسام برهان‌ها... دریغ از اینکه روش خود خدا، چیزی جز این‌ها بود...
قرآن در اولین کلام، خدا را اثبات نکرد؛ به ما یاد داد خدا را بفهمیم و بشناسیم و از همه مهمتر درک کنیم؛ الحمد لله رب العالمین...
و چه خوب خدایی است؛ خدایی که...

و این‌را باید هر کس خودش بفهمد! اینکه چه خوب خداییست...
آن هم به دلیل این خصلت انسان است که دوست دارد حتماً خودش همه چیز را تجربه کند و برایش اثبات شود؛ و خداوند چقدر به ما بنده‌هایی که می‌خواهیم با محاسبات دودوتا چهارتای مادی با او مراوده داشته باشیم، از سر لطف و بزرگی و مهربانی؛ می‌خندد...

  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 

  «رفتار فرهنگی» و «بازخوردهای اجتماعی» مردم، در مواجهه با اقدامات و تصمیمات حاکمیت (اعم از سران قوا، مسئولین اجرایی و سازمانی و...)؛ مسأله‌ای است که شاید کمتر به آن پرداخته می‌شود!

  مردمی که در همه‌ی حرکت‌ها و تغییرات کشور، نقش اساسی و معیار را دارند(1) باید «حضور نقادانه و جست‌و‌جوگرانه» در «نوع رفتار و منش مسؤولان حکومتی» داشته باشند(2) و بیشترین چیزى را که می‌خواهند؛ «عدالت و انصاف» باشد!(3) اگر مردم نسبت به واکنش‌های مسئولین و نهادهای حاکمیتی (از مصاحبه‌ها و رفتارهای روزمره‌ی ایشان گرفته تا تصمیمات و اقدامات اساسی) «بی‌تفاوت» باشند و یا در مقابل اقدامات و تصمیمات خلاف عرف و قانون آن‌ها «بدون مطالبه‌ی عمومی» ظاهر شوند؛ باید انتظار هرگونه اخلال، آسیب و یا فسادی را در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه داشت! آسیبی که نه تنها دامن «فرهنگ سیاسی»(4) را می‌گیرد بلکه بر «فرهنگ عمومی»(5) جامعه نیز تأثیر منفی خواهد گذاشت!

  شاید با بیان یک مثال عینی بتوان نقش مردم و مطالبه‌ی عمومی آن‌ها را در تغییر نوع رفتار و منش سیاسی و مدیریتی مسئولین دولت، بهتر نشان داد. (البته شکی نیست که منظور ما، انتقادات و مطالباتی است که «منشأ فرهنگی و دینیِ صحیح» دارند و در چارچوب قانون و عرف انجام می‌شود و نه رفتارهای ناصواب سیاسی و جناحی و خلاف قانون که منجر به هرج و مرج و بی‌قانونی می‌شود!)

  اتفاقی که بتازگی در کشور کره جنوبی رخ داد، نمونه و مثالی عینی است از رفتار فرهنگی و مطالبه‌ی عمومی مردم، که باید در ایران اسلامی (بعنوان کشوری که از لحاظ فرهنگ و دین، شهره و مدعی است) نهادینه شود.

  اما ماجرا چه بود؟

  خانم پارک، یازدهمین رئیس جمهور کشور کره جنوبی بود که پس از جنجال‌ها و تنش‌های اجتماعی و سیاسی در کشورش، با اعتراضات و مطالبات فراگیر مردمی، استیضاح، و نهایتاً توسط قضات دادگاه قانون اساسی، برکنار شد! نخستین رئیس جمهور زن کره جنوبی که جزو ۱۰۰ فرد قدرتمند جهان بود(6)، با اتهاماتی روبرو می‌شود که ظرف مدت کوتاهی روند بررسی آن‌ها طی شده و پس از تعلیق، استیضاح و برکنار می‌شود! البته این پایان کار نبود! خانم پارک گئون هی، دختر ژنرال پارک بزرگ(7) (که پدر انقلاب اقتصادی و صنعتی کره بود و نقش بسزایی در تشکیل حکومت مستقل کره و اصلاحات اقتصادی داشت) پس از اعتراضات مداوم مردمی و مطالبه‌ی عمومی از دستگاه قضا، دستگیر و مجازات شد!

  در کشور کره (علی‌رغم اینکه اکثر مردم آن کمونیست و بی‌دین هستند و باقی آن‌ها نیز، پیرو آئین بودایی به حساب می‌آیند و به اندازه‌ی اسلام به مقابله با ظلم و فساد و تحقق عدالت، سفارش نشده‌اند) فساد و پاکدستی مسئولین دولتی، برای مردم بسیار مهم است و بعبارتی اشخاص و آدم‌ها بر منافع ملی و عمومی مقدم نیستند!

  حالا اتهامات یا جرائم خانم رئیس جمهور چه بود؟

  خبری از اختلاس چندین هزار میلیاردی یا تخلفات بزرگ عمومی نیست! او تنها به جرم «سوء استفاده از قدرت» و «فساد مالی» (یعنی دریافت رشوه) محکوم و عزل شد!

  خانم پارک به خاطر سه اقدام زیر محاکمه شد:

- به یکی از دوستان خود (که نقشی در سیاست و دولت نداشت) اجازه دخالت و تصمیم‌گیری در امور سیاسی کشور را داد!

-  نام تعدادی از منتقدین فرهنگی دولت را در لیست سیاه وارد کرد!

- از مدیر گروه سامسونگ برای ادغام دو شرکت وابسته و برخورداری از حمایت اقتصادی و سیاسی دولت، رشوه دریافت کرد!

  آستانه حساسیت مردم به فساد و نابرابری و جلوگیری از آن‌ها در بدنه دولت و نهادها و سازمان‌های بزرگ و کوچک اجرایی و حاکمیتی، باعث مطالبه‌ی عمومی شد و مردم این کشور در چارچوب قانون و با رعایت عرف خود نسبت به اقدامات مسئولین دولتی، واکنش نشان دادند!

  این مثال؛ یک نمونه‌ی ساده و مصداقی از مفهوم وسیع و علمیِ «فاصله قدرت»(8) در علوم سیاسی و علوم اجتماعی بود که متأسفانه در چند سال اخیر شاهد افزایش فاصله قدرت در ایران هستیم! (فاصله قدرتی که از طرفی با رفتار مسئولین و از طرف دیگر با بی‌تفاوتی مردم افزایش پیدا کرده است مصداق‌های متعددی دارد که در این نوشته وارد آن نخواهیم شد)

  پس اگر ما مردم (با هر میزان از اعتقادات و یا با هر تفکر و نگاه سیاسی) در مقابل ساختارهای غلط قانونی و سازمانی، خبرهای فساد و تخلفات مالی و سیاسی، برخوردهای خلاف شئون از مسئولین در مواجهه با مردم و... سکوت کنیم و اصطلاحاً مطالبه‌ی عمومی بوجود نیاوریم و نسبت به این مسائل حساسیت نشان ندهیم، راه را برای چنین اقداماتی -ناخواسته- باز کردیم. بعبارتی حریم و مرزی که مسئولِ غیرشایسته و خاطی، در قبال اقدام ناصحیح خود، برای مردم ترسیم کرده است؛ با سکوت ما به نفع او جا به جا می‌شود!

  در اندیشه‌ی دینی ما، احادیث محکمی بر این مسأله صدق می‌کند‌؛ چنانچه حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «صلاح و فساد امت، به صلاح و فساد مسئولین منوط است و اصلاح حاکمان و مسئولین به آگاهی و استقامت مردم...»(9) و یا در روایتی دیگر فرمودند که «مردم به مسئولان و مدیران خودشان شبیه‌تر هستند تا به پدر مادرهای خودشان!»(10)



 پی‌نوشت‌ها:

1.  در همه‌ی تحولات و جنبش‌های گوناگون اجتماعی بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است/ بیانات رهبرانقلاب مورخ 20/07/1390

2.  مقاله‌ی «انتقادگری و انتقادپذیریدر حکومت علوی»، سیدمهدی موسوی کاشمری

3.  مردم ما باید بیشترین چیزى را که می‌خواهند، عدالت و انصاف باشد؛ هم در امور داخل کشور، هم در مسائل جهانى/ بیانات رهبر انقلاب مورخ 26/04/1387

4.  به مجموعه‌ای از نگرش‌ها و باورها و احساسات اکثریت اعضای یک جامعه، نسبت به سیاست و حکومت فرهنگ سیاسی گفته می‌شود که دربرگیرنده‌ی عقاید اعضای آن جامعه نسبت به مبانی فکری و قواعد رفتاری یک نظام سیاسی‌شان است.

5.  فرهنگ عمومی سازنده فضایی است که افراد جامعه در آن روابط فردی و اجتماعی خویش را سامان می دهند. این فضا به تناسبی که شفاف، سالم، مطابق ارزشها و دور از رذایل اخلاقی باشد باعث رشد و کمال فردی و اجتماعی می گردد. مصادیق فرهنگ را می‌توان در قانون پذیری، اخلاق عمومی، رفتار اجتماعی، رعایت نظم و انضباط شهری، مصرف گرایی، وجدان کاری و... یافت.

6.  در سال ۲۰۱۳ مجله فوربس نام رئیس جمهور کره جنوبی را برای اولین بار در لیست ۱۰۰ زن قدرت‌مند جهان در بین سیاستمداران، میلیاردرها، بازرگانان و چهره‌های شاخص دنیا قرار داد. https://www.forbes.com/sites/carolinehoward/2013/05/22/the-worlds-most-powerful-women-2013

7.  https://en.wikipedia.org/wiki/Park_Chung-hee

8.  هافستد، گرت، تصوریرهایی از اروپا: گذشته، حال و آینده، در مدیریت در عرضه فرهنگ‌ها مباحث و دیدگاه‌ها، ترجمه محمدتقی نوروزی، ص216 :

بخشی از متن کتاب که هافستد در آن از افراد جامعه نسبت به به نابرابری سوال پرسیده است و تعریف فاصله قدرت را در این پاسخ‌ها نشان داده است: «سؤال اول با نابرابری بین افراد در هر جامعه سر و کار دارد… گسترة پاسخ‌هایی که به این سؤال داده شد، از: «نابرابری امری است طبیعی و مطلوب» که به معنی فاصله قدرت زیاد است، تا «تا حد امکان باید از نابرابری دوری کرد» که به معنای فاصلة قدرت پایین است، در نوسان بود...»

9.  فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ اَلرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ اَلْوُلاَةِ وَ لاَ تَصْلُحُ اَلْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ اَلرَّعِیَّةِ. نهج البلاغه، خطبه‌ی 216.

10.  النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ. تحف العقول، ص208.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

در مناظره‌ی دوم انتخاباتی، از صحبت‌های نامزدهای محترم، گاهی بوی تحریک احساسات و دست گذاشتن بر نقاط حساسیت‌برانگیز اجتماعی به مشام می‌رسید! حرکت نادرستی از جنس دو قطبیِ زن و مرد، یا طبقه‌بندی‌های اجتماعی و یا متأسفانه چند قطبیِ قومیتی و مذهبی...!

سالها پیش بابت پیگیریِ کمک‌های مادی و خدمت‌رسانی، به منطقه‌ی اورامانات کردستان رفتیم. برخلاف برخی اظهار نظرها (و صحبت‌های تبلیغاتی در مناظرات) به چشم خود دیدیم که «امنیت کامل منطقه» و «حفظ و حراست از شهر و مردم» -آن‌هم در یک منطقه‌ی مرزی- در عالی‌ترین مرتبه‌های مسئولیتی و نظامی، برعهده‌ی اهالی و بدست دوستان اهل‌سنت بود! آقای محمدی را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که در کنار مردمانِ خون‌گرم و مهمان‌نواز کُرد، ما را بسیار شرمنده کردند...


رئیس جمهور همه ممکلت

آقای محمدی نفر اول از سمت راست در تصویر


رئیس جمهور، در قبال همه‌ی مردم ایران مسئول است و نباید صرفاً به طمع رأی بیشتر به سمت بازی با مرزهای قومی و دینی و جناح‌بندی‌های سیاسی کاذب حرکت کند!

خلاصه که مردم آگاهند و باهوش اما «کاندیداها مراقب باشند به خاطر خطای تشخیص، گسل‌های قومی را تحریک نکنند...!»

  • سـ‌ع‌ـید
نوش جان کنیم؛ 

به رسم هر سال که در آستانه‌ی نمایشگاه بین‌المللی کتاب، لیستی از کتب مورد نیاز خود را معرفی می‌کردم، امسال نیز مثل دو سال قبل، لیست کتاب‌هایی را که باید تهیه کنم و بخوانم، با شما به اشتراک می‌گذارم؛ که البته دلیل انتخاب هر کدام از این سه حالت خارج نیست:

یک؛ بنا به توصیه‌ی اساتید، دوستان یا بزگواری

دو؛ بنا به نیاز علمی و دانشی!

سه؛ بنا به سلیقه، طبع و دغدغه نسبت به موضوع یا محتوا...

همچنان به قانون مهمی که درباره کتاب و کتاب‌خوانی، (به توصیه‌ی بزرگان) برای خودم وضع کردم؛ پای‌بندم و بعنوان یک توصیه و یک خواهش برادرانه با شما نیز مطرح می‌کنم؛ تا زمانی‌که نسبت به بسیاری از نیازها و دانستنی‌ها و تجربیات، آگاهی پیدا نکردیم، تلاش کنیم کتاب‌هایی بخوانیم که این نیازها را برای ما تأمین کند و نکته‌ی مهم‌تر اینکه هر کس ممکن است بنا بر سلیقه و طبع خود و یا سیر مطالعات گذشته‌اش و یا همان نیازهایی که محضرتان عرض شد دست به انتخاب کتبی بزند که از نظر او، برای خودش مهم و شیرین است؛ پس انتخاب افراد دیگر در حوزه‌ی کتاب را محترم بشماریم؛ چرا که ممکن است برای شما انتخاب جذابی نباشد!


اکانت من در شبکه اجتماعی کتاب Goodreads

کتاب‌خَرها یا کتاب‌خوان‌ها (لیست کتابهای نمایشگاه کتاب 95)

ده کتاب (لیست کتابهای نمایشگاه کتاب 94)


اما کتاب‌های امسال...

* * *

    هاروارد مک دونالد (مجید حسینی / نشر افق) -  مدتها پیش با وبگاه جالب دکتر حسینی آشنا شدم. اسم وبگاه، هم‌نام کتاب بود! ایشان در سفری که به آمریکا داشتند -به قول خودشان- 43 نمای نزدیک از سفرش به آمریکا را نوشت! گاهی در مصاحبه‌ها و گفتگوهای تلویزیونی هم تکه‌هایی از کتاب را روایت می‌کردند که بسیار جالب و گیرا بود و همین شد که بواسطه‌ی موضوع و محتوای کتاب، تصمیم گرفتم آن‌را تهیه کنم و بخوانم! همیشه، همه جای آمریکا، بد نیست! یک نگاه واقع‌بینانه به نظم، تلاش، کار و واقعیت‌های غیر بد آمریکا!


    غرب زدگی (جلال آل احمد / نشر فردوس) - بنظرم خواندن این کتاب، برای من، خیلی هم دیر شده و باید زودتر از این‌ها دست به این کار می‌زدم. هر چند بخش‌هایی از پی‌دی‌اف این کتاب را در فضای مجازی و تلفن‌همراه خوانده بودم، اما خواندن خود کتاب چیز دیگریست. برای لذت بردن از خواندن این کتاب باید از زندگی‌نامه‌ی نویسنده و شرایطی که کتاب در آن نوشته شده است کمی بدانید...


    رئیس‌بازی (سید محمد سادات اخوی / میراث اهل قلم) - کتاب رئیس بازی را به دلیل موضوع و نویسنده‌اش تهیه می‌کنم و خواهم خواند! کتابی درباره‌ی تجربیات مدیریت فرهنگی در ایران...


    مهارت حل مسأله (مسعود نورعلی زاده میانجی / نشر کانون اندیشه جوان) - کارها و دغدغه‌هایی که دارم، موضوع این کتاب را برایم جذاب کرد! البته توضیحاتی که از کتاب خواندم نیز نظرم را جلب کرد... این کتاب می‌کوشد یک الگوی کارآمد از مهارت حل مسئله، با رویکردی اسلامی و روان‌شناختی ارائه دهد!


    فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو (محمد تقی جعفری / تدوین و نشر آثار علامه جعفری) - دوستان و اطرافیان می‌دانند که فرهنگ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من است که متأسفانه در آثار اسلامی و ایرانی کمتر به آن پرداخته شده و می‌شود! دانش دینی و اسلامیِ علامه جعفری، در کنار اشراف و تسلطش بر فرهنگ و فلسفه‌ی غرب، این کتاب را جذاب خواهد کرد!


    رسانه شیعه (محسن حسام مظاهری / چاپ و نشر بین‌الملل) - کتابی است که هم جامعه شناسی دارد، هم دین دارد، هم تاریخ! سه زمینه‌ای که به آن‌ها علاقه دارم و درباره‌ی جامعه شناسیِ آئین‌های سوگواری و هیأت‌های مذهبی در ایران، با تاکید بر دوران پس از پیروزى انقلاب اسلامى است.


    وقتی مهتاب گم شد (حمید حسام / سوره مهر) - مراسم رونمایی از تقریظ رهبری بر این کتاب را به شکل زنده و مستقیم دیدم! مراسمی که با حضور نویسنده و شخصیتِ عجیب و اصلی این کتاب رزمنده‌ی جانباز جناب آقای خوش‌لفظ همراه بود! همان قطعه کلیپ کوتاه چند دقیقه‌ای که درباره شخصیت محوری کتاب دیدم درکنار متن تقریظ رهبری که بر این کتاب نوشتند، برای خرید و خواندن و نوش جان کردن این کتاب کفایت می‌کند! هرچند در همین مدت کوتاه بسیاری از دوستان کتاب‌خوان از جذابیت و نثر روان و هیجان کتاب برایم تعریف کردند.


    حکمت عبادات (عبدالله جوادی آملی / اسراء) - خواندن و دانستن درباره‌ی مسائل دینی و اجتماعی جذاب است؛ بالاخص با علم روز... هر چند همه‌ی بزرگان دین سفارش کردند که فقط با انجام عبادات و واجبات (صرف اینکه خدا از عبد، این عبادت را خواسته است) کفایت می‌کند اما دانستن درباره دلیل برخی دستورات، احکام و عبادات دینی و شیوه‌ی آن‌ها لذت دوچندانی در انجام آن‌ها دارد! این کتاب را نیز به شکل کاملاً اتفاقی پیدا کردم اما موضوع جذابش، نام بزرگ نویسنده‌اش و انتشارات وزینش؛ رغبت بسیاری برای خریدن و خواندنش، در من بوجود آورد.


    بی‌بال پریدن (قیصر امین‌پور / افق) - تعریف‌های بسیاری از این کتاب شنیدم و بارها به من پیشنهاد شده بود، که حالا تصمیم دارم بخوانمش! این کتاب آنطور که گفته‌اند، مجموعه‌ای از یازده قطعه‌ی نثر ادبی است که با طنز و گاهی نگاهی شاعرانه به بیان صمیمیت از دست رفته و اختلاف طبقاتی حاکم بر جامعه می‌پردازد. این کتاب به واسطه‌ی ادغام شعر و نثر و طنز با یک مسأله‌ی اجتماعی، جذاب به‌نظر می‌رسد!


    این روزها؛ دستاوردهای فرهنگی انقلاب (دوره ده جلدی) - (نشر شهر) - یک مجموعه‌ی جیبی، جذاب و مطابق دغدغه‌های من که به موضوع دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی ایران در موضوعات و حوزه‌های مختلف می‌پردازد. این مجموعه در قالب دو بخش مجزا با عنوان «آن روزها» و «این روزها»، دستاوردهای فرهنگی قبل و بعد از انقلاب را مقایسه می‌کند!


    پایان غبطه (نادره عزیز نیک / مرکز اسناد انقلاب) - خواندن درباره کسی که بسیار به او ارادت دارم، با اینکه ندیده بودمش و تا سال‌ها نمی‌شناختمش و فقط نامش را زیاد می‌شنیدم، برایم جذاب است! انسان‌های بزرگ معاصر را باید شناخت! کتابی کوچک درباره‌ی شخصیتی بزرگ! این کتاب، زندگی‌نامه‌ی داستانی شهید احمد کاظمی است...


    مرگ از من فرار می‌کند (فرهاد خضری / روایت فتح) - شخصیت شهید چمران خیلی مرموز و جذاب بود! سال‌ها پیش هم به واسطه‌ی فعالیتی فرهنگی، درگیر شخصیت، آثار و کتاب‌های مربوط به او شدم! این کتاب اما داستان‌هایی است از زندگی او در آمریکا، لبنان و دهلاویه... این کتاب دربردارنده‌ی دو سفر است: سفر اول زندگی چمران را در امریکا و لبنان به تصویر کشیده است و سفر دوم داستان رزم چمران در جبهه های ایران است. این کتاب مجموعه ای از خاطرات و توصیفات اطرافیان چمران از اوست.


    اسماعیل (امیرحسین فردی / سوره مهر) - کتابی که مرحوم فردی با محوریت شخصیتی بنام اسماعیل، نوشته شده است که از بعد از مرگ پدر تا دوران جوانی و عاشقی را روایت می‌کند تا تغییرات فکری او در بستر درگیری‌های انقلاب...


    مأمور سیگاری خدا (محسن حسام مظاهری / افق) - کتابی که ژانر جدیدی باز کرد؛ شاید البته! به اسم «تاکسی‌نگاری»! نویسنده کتاب در قالب یک پژوهش اجتماعی دیالوگ‌ها و داستان‌های مردم را که در تاکسی شنیده و ضبط کرده بود در قلم ریخت و نوشت! اصطلاحاً و بقول یکی از منتقدین، نویسنده آینه نگاری اجتماعی کرده است! نوع تهیه و تدوین کتاب جذاب است و از محتوایش بی‌خبر و امیدوارم همانقدر که این کتاب نخوانده جذاب به نظر می‌رسد، بعد از خواندن هم همینطور باشد!


  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 

با نزدیک شدن به ایام انتخابات و آغاز تبلیغات و مناظرات کاندیداهای ریاست جمهوری، مردم آماده‌ی شنیدن برنامه‌های هر یک از نامزدها برای دوره‌ی پیش رو هستند. کسانی که وارد عرصه‌ی انتخابات می‌شوند، چه از طرف مجریان و مسئولان، چه از طرف کسانی که نامزد می‌شوند، بایستی به آداب و شروط یک حرکت عمومی سالم، پایبند و متعهد باشند.(1) یکی از مهم‌ترینِ این آداب، صداقت و صحت در «وعده‌های انتخاباتی» (Election Promises) است که به گفته‌ی کارشناسان و تحلیل‌گران (نه تنها در ایران، بلکه در اغلب کشورهای جهان) در برهه‌ی تبلیغات نامزدها، اثر مستقیم و مؤثر بر نتیجه‌ی انتخابات و آراء مردم دارد.

اساساً در بسیاری از کشورهای دنیا و البته کشور ما، نامزدهای انتخابات، بیش از اتکا به برنامه‌های تخصصی خود و اعلام عمومی آن، متکی به وعده‌ها و شعارهای خود هستند. وعده‌هایی که گاهی معطوف به ضعف‌ها و کمبودهاست و گاهی هم حولِ تخریب رقبای انتخاباتی؛ و برای نفی یا رد نظرات و فعالیت‌های آن‌هاست! اما مهم‌ترین مسأله درباره‌ی وعده‌های انتخاباتی، «پیگیری و تحقق» آن‌هاست. وعده‌هایی که با نشان دادن شیرینیِ نتایج آن؛ بدون ارائه‌ی ساز و کار تخصصی، بیشتر شبیه سراب و یا همان تعبیر معروف «وعده‌های پوشالی» است...

در کشور ما، این مسأله به یک چالش اساسی تبدیل شده است؛ که افراد پس از کسب آراء لازم، (در بهترین حالت) یا نسبت به وعده‌های خود بی‌تفاوت هستند و یا آن‌ها را فراموش می‌کنند! هر چند شاید برخی بر این باور باشند که وعده‌های انتخاباتی و پایبندی به آن‌ها، صرفاً یک قرارداد عرفی است و از نظر قانونی نمی‌توان فرد منتخب را، در قبال آن وعده‌ها، بازخواست نمود و یا نمی‌توان برای تحقق آن‌ها ضمانت اجرایی پیش‌بینی کرد، اما باید گفت در این‌باره، یک پیشنهاد آزموده شده وجود دارد و آن روند «ثبت وعده‌های انتخاباتی» است. پیشنهادی که در بسیاری از کشورهای جهان به ساز و کار قانونی و عرفی تبدیل شده و وعده‌های نامزدها را از طریق روند ثبت آن‌ها، پیگیری و دنبال می‌کند.

ثبت وعده‌های انتخاباتی، اقدامی که باید تبدیل به امری قانونی شود

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

در طول مدتی که حق حاکمیت از امام علی (ع) گرفته شده بود، عمده‌ی فعالیت ایشان، بر آبادانی و آبیاری اراضی کشاورزی معطوف می‌شد. بطوریکه در روایتی حدود دویست هکتار و در روایتی دیگر، دو برابر این مقدار را درخت نخل کاشته بودند!

اگر نظر کارشناسان را -که معتقدند در هر هکتار، حدود صد و پنجاه اصله درختِ نخل می‌توان کاشت- معیار قرار دهیم، می‌توان نتیجه گرفت که ایشان، با زحمت و تلاش فراوان، حدود سی یا شصت هزار اصله درخت کاشته‌اند!!

از طرفی، هر درخت نخل، در سال‌های اولیه‌ی به بار نشستن، حدود پنجاه کیلو خرما و در سن بیست سالگی، حدود صد کیلو خرما محصول می‌دهد!

بنابراین با یک حساب ساده می‌توان ادعا کرد که جناب امیرالمومنین (ع) بعد از پنج سال (که درخت خرما شروع به محصول‌دهی می‌کند) توانستند بطور میانگین و تقریبی، سالیانه چهار هزار تن خرما برداشت کرده و به همان اندازه ارزش اقتصادی تولید کنند!

حالا؛ «تبدیل دینار آن زمان به واحد پولی امروز» و «برآورد ارزش اقتصادی آن» و «تخمین تعداد افراد اشتغال یافته در این فعالیت اقتصادی» بر عهده‌ی کارشناسان اقتصاد و تاریخ ...!

چه زیبا فرمودند پیامبرمان که من و علی پدران امتیم!
میلاد جناب علی عالیِ اعلی که نمی‌شناسیمش، مبارکا باشد!

روز مرد بر پدر مهربان بشر، امام حی و ناظر ما، صاحب‌الزمان (عج) مبارک!


بازنشر با اندکی تلخیص از قلم دوستی بزرگوار


مطالعه بیشتر:

کتاب شریف وسائل الشیعه، ج 19، ص 33.
کتاب شریف وسائل الشیعه، ج 17، ص 39.
کتاب الگوهای رفتاری امام علی(ع)، محمد دشتی
کتاب شریف نهج‌الفصاحه
و...

  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 
...هیچ مؤمنی نیست جز این که در او دعابه هست. عرض کردم: دعابه چیست؟ فرمود: مزاح.

...ما من مؤمن إلا و فیه دعابه، قلت و ما الدّعابه؟ قال المزاح.

امام صادق علیه السلام
اصول کافی، جلد 2، صفحه 663


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

روزی کودک خردسالی که از خانواده‌ی فاضل و مهمی بود، در حالیکه خود در حجاز بود و پدرش در عراق؛ پدر را از دست می‌دهد. کودک هشت ساله‌ای که حالا وارث آبرو و دارائی پدر و خاندان خود شده است...

حاکم به طمع افتاد که به واسطه‌ی وجاهت آن کودک و خاندانش، او را مطابقِ میلِ خود و به دین خود؛ برخلاف عقیده‌ی خاندان پدری‌اش تربیت کند! کودکی که پدر را ندیده و از چارچوب خانه هم بیرون نرفته بود! کودکی که هنوز تجربه و سواد خاصی در زندگی کوتاهش کسب نکرده بود...

با همین استدلال بود که حاکم، یکی از درباریانش را به بهانه‌ی سفر زیارتی، به حجاز فرستاد. او با بزرگان شهر جلسه‌ای ترتیب داد و تصمیم گرفتند فردی به نام «جنیدی» را که علاوه بر سنی بودن، ناصبی هم بود (یعنی کسی که با آل علی(ع) دشمنی شدید دارد) و در علوم مختلف، در شهر شهره بود، بعنوان معلم آن کودک انتخاب کنند...!

یکی از آن بزرگان نقل می‌کند که پس از یک هفته، جنیدی را که گیج و سرگردان بود در شهر دیدم و از او پرسیدم که از آن جوان هاشمی چه خبر؟ گفت: «رها کن این سخن را، نگو جوان هاشمی، به خدا قسم او بهترین مردم روی زمین و برترین مخلوقات پروردگار است...!»

تنها سه هفته گذشت و بزرگان شهر با جنیدی ملاقات کردند: «... هرچه فکر کردم راه حلی جز منطق شیعیان پیدا نکردم؛ که می‌گویند امام کسی است که از جانب خدا تمام علوم، یکجا به او القا می‌شود و به کسی هم احتیاج ندارد... او امام و منصوب از جانب خداست! در مقابل او تسلیم شدم و به امامتش ایمان آوردم! آن هم بعد از آن همه دشمنی که با آل علی(ع) داشتم، امروز اما از دوستان صمیمی آل علی(ع) هستم!


هادی اگر تویی که کسی گم نمی‌شود...


سلام خدا بر هادی گمراهان
سلام خدا بر آموزنده‌ی جامعه کبیره...
سلام خدا بر امام مظلوم، امام علی‌النقی هادی علیه السلام


با تلخیص فراوان برگرفته از کتاب «تفسیر سوره توبه» استاد سیدمحمد ضیاء آبادی، جلد اول، صفحه 69

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

همه‌ی ما در بهترین لحظات زندگی، بهترین آرزوها را، برای بهترین‌های خود داریم! بهترینِ ما؛ بهترینِ خداست...(1) کسی که با خود بهار می‌آورد! کسی که برای شناختش معنایی نزدیک به ذهنِ فقیرِ ما آدم‌ها انتخاب شده و به آن تشبیه می‌شود؛ «بهار حیات‌بخش»!

حیات‌بخش همه؛ نه فقط ما انسان‌ها، بلکه همه‌ی موجودات و حتی بالاتر؛ همه‌ی هستی! کسی که بهانه‌ی آغاز و شروع بهار است؛ یعنی همان «بکم فتح الله...»(2)

کسی که مثل باران بهاری، «به وقتش» بر سر ما می‌بارد حیات و تازگی می‌دهد! و ای کاش وقتش زودتر برسد... به واسطه‌ی همین بارش باران بهاری است که همه؛ روییدن و تازه شدن را «آغاز» می‌کنند؛ از انسان گرفته تا همه‌ی موجودات و گیاهان... (3)

اینها را گفتم که بگویم؛ سلام به ربیع؛ یعنی سلام به بهار! نه فقط بهار ما انسان‌ها؛ بهار همه هستی! یعنی بهار انام! پس: السلام علی «ربیع الانام»


ما آموختیم که به تو اینگونه سلام بدهیم(4) تویی که سلام ما را می‌شنوی و محکم‌تر، گرم‌تر و زودتر از آنچه فکر می‌کنیم؛ پاسخ می‌دهی!(5)

در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم؛
غافل از این که شما؛ اصلِ بهاری آقا

بهار و نوروز شما مبارکا باشد


* برداشتی از زیارت‌نامه‌ی محصوص امام زمان علیه‌السلام درباره یکی از القاب حضرت (ربیع الانام) و شرح و تعریف آن.

پی‌نوشت:
1.  فردی از امام صادق علیه السلام پرسید که چگونه باید به فرزند موعود شما سلام کرد. حضرت فرمودند: «بگوئید: السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقیَّةُ اللهُ «و سپس آیهٔ ۸۶ سورهٔ هود را خواندند که «آنچه خدا برای شما باقی می‌گذارد (بقیةالله) بهتر است، اگر واقعاً به خدا ایمان دارید.»

2.  بخشی از زیارت جامعه کبیره «بکم فتح اللَّه و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث ...»

3.  توضیح و تفسیر عبارت «ربیع الانام» در خلل نوشته‌ی بالا آمد؛ ربیع: بمعنای بهار و باران بهاری و انام به معنای جمادات و همه موجودات هستی آمده است.

4.  بخشی از زیارت‌نامه‌ی محصوص امام زمان علیه‌السلام؛ (به نقل از سید بن طاوس) در مفاتیح الجنان «آغاز دعا با این فراز است: السَّلاَمُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِیدِ وَ الْعَالِمِ الَّذِی عِلْمُهُ لاَ یَبِیدُ...»

5.  اگر کسی به شما سلام کرد شما جواب گرم‌تر بدهید: سوره‌ی نساء، آیه‌ی 86 / در روایات مختلفی آمده است که هیچ کس نتوانسته بر معصومین در سلام کردن پیشی بگیرد! درباره سلام کردن به معصومین نیز علما و اساتید دین فرمودند که سلام ما؛ ناشی از توجهات حضرات معصومین به ماست و در واقع آن بزرگواران پیش از ما به ما متوجهند...!
  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
مادام که جامعه ما، جامعه ای است که با شایعات به چپ و راست می رود، در چنین جامعه اى، به وجود آمدن جنبش موفق و کامیاب محال است!

شهید بهشتى
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
دوازدهم اسفند سال 1395 در مراسمی که به رسم هرسال در عزای شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، در بیت رهبری برگزار می‌شد، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان سخنرانیِ منتقدانه، جنجالی و صادقانه‌ای را در حضور رهبری و مسئولین عالی‌رتبه کشوری ایراد کردند. صحبت‌های که تکبیر و احسنت‌گوییِ حضار را برانگیخت؛ اتفاقی که کمتر شاهد آن بودیم تا حضار برای سخنرانی، غیر از رهبری در حسینیه‌ی امام‌خمینی(ره) رقم بزنند!
اما ماجرا چه بود!؟

موضوع سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان فرهنگ بود؛ البته «فرهنگ سیاسی»! سخنانی که شاید خیلی‌ها منتظر شنیدنش بودند و ایشان این جسارت را به خرج داد و در تریبونی که شاید کمتر کسی انتظار داشت، چنین صحبت‌ها و نقدهای مستند و صادقانه‌ای را درباره مسئولین کشور و حقوق‌ها نجومی و فاصله‌ی معیشت و زندگی مردم با مسئولین، بیان کردند.

بخشی از متن این صحبت‌ها را به همراه صوت کامل این سخنرانی (عیناً) بخوانید و بشنوید:

#فرهنگ برای #جامعه به مثابه #اخلاق است؛ وقتی کسی دارای اخلاق خوبی بود، برایش سخت است کار بد انجام دهد، و نیاز به ناظر و #قانون و آیین‌نامه هم ندارد، چون خُلقش خوب است، از او جز #رفتار خوب سر نمی‌زند [...] اگر جامعه‌ای دارای فرهنگ بدی شد، در آن جامعه رفتار بد بسهولت سر خواهد زد، دیگر با قانون و ناظران قوۀ قهریه و قضائیه هم نمی‌شود آن رفتارهای بد را کنترل کرد!

[...] رسول خدا(ص) می‌فرماید: از انبیاء گذشته، یک حرف باقی مانده که ضرب‌المثل، سرِ زبان #مردم است و آن این است که اگر #حیا نداری دیگر هرکاری دلت می‌خواهد انجام بده! یعنی دیگر پیامبران الهی هم نمی‌توانند با تو کار کنند لذا حیا یک عنصر فرهنگی است که اگر در جامعه‌ای نبود نمی‌شود #دین را به آن افراد عرضه کرد. [...]

وضع #سیاسی جامعه از چند جهت بر فرهنگ تأثیر می‌گذارد؛ یکی از جهتِ «منش سیاسیون»! مثلاً اینکه #اشرافی باشند یا نه. و همچنین خصلت‌های زبانی و روحی سیاسیون چگونه باشد. مثلاً اینکه رفتار دفاعی داشته باشند یا خیر؟ یعنی اینکه بد و #عجولانه از خودت دفاع کنی، برای دفاع از خود چند #حق دیگر را زیرپا بگذاری و...

اگر یک سیاست‌مدار، رفتار دفاعی داشته باشد-به تعبیر #روانشناسی- کارش به لج‌بازی و لجاجت کشیده می‌شود. بعد اگر سیاسیون بخواهند #مجادله کنند و از خودشان بی‌صبری نشان دهند، دیگر چه فایده‌ای دارد که صدهزارتا #منبر برای مردم بگذاریم تا بگوییم: «اخلاق‌تان را خوب کنید، در #خانه دعوا نداشته باشید، بچه‌ها در #کلاس، با #معلم خوب برخورد کنند...» دیگر این‌کارها نمی‌گیرد!

منش #سیاست‌ مداران، در فرهنگ جامعه خیلی مؤثر است. مثلاً اگر سیاست‌مداران برای خود حقوق‌های کلان ببندند، دیگر چطور می‌شود به این جامعه گفت که «به‌خاطر #خدا کار کنید؟!» در کدام منبر می‌شود این حرف را زد؟ خُب مردم می‌گویند: این آقایی که #مدیر شده، باید از خدایش باشد که #توفیق #خدمت پیدا کرده است، اما او دارد ده برابر ما #پول می‌گیرد، پس معلوم می‌شود که #قیامت خبری نیست!! چرا ما که #عوام هستیم باید #مخلص باشیم، ولی در آن بالاها، هیچ خبری از #اخلاص نیست! حالا اگر او این‌قدر زیاد #حقوق نمی‌گرفت که نمی‌مرد! #مدیریت کلان مگر چقدر #زحمت دارد؟! و مثلاً الان او چه هنری کرده که این همه حقوق برایش ببندند؟!

[...] حالا اول کار فرهنگی کنیم تا مردم خوب شوند یا اول با کار سیاسی مدیران خوبی بیاوریم تا با فرهنگ‌سازی آنها فرهنگ مردم خوب شود؟

دریافت فایل صوتی این سخنرانی / 63 دقیقه / 14 مگابایت



  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ 
یک برش کتاب - ایستاده بود پشت همین‌ در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر غروب می‌آمد تا بگوید سلام «شادی دلم»، «پاره تنم»...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می‌گشت تا در آن آرامش یابد...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دست‌هایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می‌کرد...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ‌ای کشیده بود روی سرش؛ چون حتی چادرش را بخشیده بود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون، تا دست‌های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگیِ روزه‌ی بی ‌سحری، چشم‌هایش سیاهی رفته بود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و شنیده بود همسایه‌ها، بلند و طوری که بشنود، می‌گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر که گریه‌هایش نمی‌گذارد شب‌ها بخوابیم...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون، آن پشت ایستاده بود، گفت «دوباره اذان بگو، دلتنگم»...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی مٙردش باز کرده بود که آمده بود تا برای سال‌های طولانی خانه‌نشین شود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی‌گذارم ببریدش»...

ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...

کتاب «خدا خانه دارد» نوشته‌ی فاطمه شهیدی

فاطمیه تسلیت

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

یکی از راه‌های صیانت از فرهنگ، زبان و ادبیات پارسی این است که غلط ننویسیم!

کاندید : احمق، کودن!
کاندیدا : نامزد، داوطلب شرکت در انتخابات

از خبرنگاران و اساتید گرفته تا مشاور رئیس جمهور دربکارگیریِ دو واژه‌ی بالا، دچار اشتباه می‌شوند!!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

پرده اول:
پس از شنیدن فتوای تحریم تنباکو و صدور آن توسط مرجع بزرگ میرزای شیرازی، آخرین کام را از قلیان گرفت و آن را محکم بر زمین کوبید!

پرده دوم:
خبرهایی را که صدا و سیما منتشر نمی‌کند، در تلگرام و فضای مجازی دنبال می‌کند: «مراجع تقلید، در آستانه‌ی چهل سالگی انقلاب اسلامی، بارها به حرام بودن دریافت دیرکرد توسط بانکها تأکید کردند!» / شماره‌ی نوبتش خوانده می‌شود، تلگرام را می‌بندد! پشت باجه قرار می‌گیرد و علاوه بر قسط این ماه، دیرکرد ماه قبل را هم به کارمند بانک می‌پردازد!

پرده سوم:
بانکی در نروژ به خاطر مشتریان مسلمان، وام های بدون بهره و بدون دیرکرد را تا تحت عنوان وام حلال و اسلامی به مشتریان خود ارائه می‌کند!!

پرده چهارم:
نماینده شورای فقهی بانک مرکزی در گفتگوی تلویزیونی: ما بارها مسائل و مشکلات فقهی وام‌ها را گوشزد کردیم و نامه هم زدیم (با لبخند) اما بانک‌ها به نامه‌های ما توجه نمی‌کنند!

پرده پنجم:
آیت‌الله نوری همدانی: اینقدر بر حرام بودن اخذ دیرکرد تاکید می‌کنیم تا متوقف شود!

پرده ششم:
طبق آمارهای دولتی، بیش از 54 درصد درآمد و هزینه های بانکها از طریق دیرکرد اقساط وامها تأمین میشود!

پرده آخر:
امام باقر علیه السلام: در آخر‌الزمان از پول‌ ها و کسب‌های حرام، دو گرفتاری برای مردم پیدا می‌شود: نخست آنکه قیمت‌ها بالا می‌رود (و معیشت دشوار می‌شود) و سپس (آنکه) لذت میوه‌ها و غذاها (و لذات زندگی مادی، بیهوده می‌شود و) از بین می‌رود...


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ سواد فرهنگی؛ 

امروز 21 فوریه میلادی مصادف با روز جهانی first language و یا mother tongue و یا همان «زبان مادری» بود!

روزی که دانشجویان شهر داکا (پایتخت امروزیِ بنگلادش که بخشی از پاکستان شرقی سالیان گذشته بود) در سال 1952 میلادی، برای تعیین زبان پاکستانی (در کنار زبان اردو) بعنوان دومین زبان رسمی‌شان، یک تجمع مسالمت‌آمیز برگزار کردند و پلیس، آن‌ها را به گلوله بست، کمتر کسی متصور بود که زبان، به یکی از مؤلفه‌های مهم فرهنگی تبدیل شود و سازمان یونسکو، بواسطه‌ی این اتفاق، روزی را تحت عنوان روز زبان مادری نامگذاری و اعلام کند!

پس از این اتفاق بود که با گذشت زمان، مسأله‌ی زبان به قدری اهمیت یافت که نه تنها بعنوان یک مؤلفه‌ی مهم، برای اعتلای فرهنگی به حساب آمد، بلکه حتی به ابزاری برای استعمار فرهنگی تبدیل شد. (مثل بلایی که انگلستان بر سر فرهنگ و زبان هند آورد)

برای ما ایرانی‌ها که نگاهی ارزشمندانه و افتخارآمیز به هویت، تاریخ و فرهنگ خود داریم؛ نباید به راحتی، زبان فارسی را که «رکن دوم هویت ملی»(1) ماست، مورد کم‌لطفی و بی‌توجهی قرار دهیم! زبانی که روزی از قسطنطنیه‌ی آن روزها، زبان علمی و رایج بوده است؛ تا آن‌طرفِ شبه قاره‌ی هند و حتی در مرکز حکومت عثمانی...!(2)

 ۲a kon sa@ ۴ biad. Man dg miram. Mr۳۰. Cu

اگر این پیام را بیست سال پیش می‌دیدیم تصور می‌کردیم یا کُدی نظامی است یا یک رمز جاسوسی؛ اما الان راحت می‌توانیم آن را در پیامک‌های گوشی همراه بخوانیم: «دعا کن ساعت ۴ بیاید. من دیگر می‌روم. مرسی. به امید دیدار». (3)

این بخش کوچکی از بلایی است که شبکه‌های اجتماعی بر سر فرهنگ و زبان ما آوردند! اساتید و زبان‌شناسان پارسی معتقدند برای اعتلای زبان و فرهنگ، حتی در محاورات و نوشتار عامیانه نیز باید اصالت نوشتاری زبان حفظ شود!

#زبان_پارسی
#زبان_پارسی_را_دوست_دارم


پی‌نوشت:

1.  بنقل از دکتر حداد عادل، مشاور عالی رهبری و رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی: ایشان (رهبر انقلاب) معتقدند که هویت ملی ما را دو رکن مهم تشکیل می‌دهد: یکی دین اسلام و دیگری زبان فارسی و البته اسلام را در همبستگی ملی مهم‌تر می‌دانند.

2.  بیانات رهبر انقلاب در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی 19/09/1392

3.  بخشی از یادداشت آقای صادق کرمیار، نویسنده‌ی کتاب «نامیرا»

  • سـ‌ع‌ـید
نوش جان کنیم؛ 
تا صحبت از کتاب «راز» می‌شود، ذهن‌ها به سمت کتاب «راز جذب» راندا برن می‌رود! اما این‌بار، صحبت از کتاب رازی است که بدون تکلّف و پیچیدگی‌های ادبیِ رایج، رازِ عجیبِ محبوبیت، عزت و دلبریِ جوانان و نوجوانی را روایت می‌کند که واقعاً حیف است از آن‌ها ندانیم و نخوانیم! روایتی که از دل برآمده و درکنار بازنماییِ دقیق و جزئیِ اتفاقات در متن، با قطعه عکس‌های کوچک اما پرحرف، تصویری از 5 روزِ عجیب و پر التهاب را، از مقابل چشمان خواننده می‌گذراند!

گردان کمیل، یکی از گردان‌های سرافزار لشکر پیروز محمد رسول ا.. تهران در دفاع مقدس بود. گردانی که در عملیات والفجر مقدماتی مسئولیت مهمی برعهده داشت؛ مسئولیتی که با معادلات عقلی و مادی و با وجود آن همه موانع ساختگی (کانال‌ها و موانع جنگی مهندسی شده توسط ارتش بعثی به کمک آمریکا، اسرائیل و شوروی که در کتاب با جزئیات می‌خوانید) و طبیعی (مثل رمل‌ها و شن‌های روانِ فکه) ممکن نبود؛
... اسیرانِ بعثی، مات و مبهوت به بچه‌ها خیره شده بودند [...] یکی از آن‌ها مهندسی بود که کاملاً به زبان انگلیسی تسلط داشت. دیگری اما بنظر می‌رسید که مُزدوری «سودانی» باشد! [...] او با زبان عربی می‌گفت: تعجب ما در این است چگونه این همه موانع را پشت سر گذاشته و به اینجا (کانال سوم در خاک عراق که جزئیات را در کتاب می‌خوانید) رسیده‌اید!!
در این کتاب، که در یک سیر واقعی، از آغاز دفاع مقدس، به شکل خلاصه و مفید، اطلاعاتِ کلی و روشنی را در اختیار خواننده قرار می‌دهد، پس از ذکر مسائلی کلی درباره‌ی وضعیت رزمندگان در آن برهه، به ماجرای آزادسازی خرمشهر و چالش ادامه‌ی جنگ می‌رسد و همه‌ی این توضیحات، (بعبارتی) مقدمه‌ای می‌شود؛ برای رسیدن به عملیات والفجر و نگاه دقیق‌تر به وظیفه‌ی گردان کمیل و نقش مهم آن در پازل از پیش طراحی شده برای این عملیات... پازلی که پس از سالها سکوت، مشخص شد؛ باز هم با نقش اساسی منافقین، از بین رفته بود... در جای جای کتاب، پس از روایت دقیق و فضاسازی شده از وضعیت و حال و روز رزمندگان گردان کمیل و مظلومیت واقعی آن‌ها، از نقش منافقین می‌خوانید، از خوش خدمتی ایشان به بعثی‌ها در ارائه‌ی آمار و اطلاعات گرفته تا نفوذ در جمع رزمنده‌ها و شنود و اخلال در مکالمات بی‌سیم‌ها...
درست در زمانی که می‌رفت پیروزی رزمندگان ما تثبیت شود، خوش خدمتی منافقین، به کمک بعثی‌ها آمد! آن‌ها با فریاد «عقب نشینی کنید» بین نیروهای پیش‌رفته، هرج و مرج ایجاد کردند! آن‌ها فریاد می‌زدند و می‌گفتند: «دستور رسیده عقب نشینی کنید...» ثابت‌نیا (فرمانده‌ی گردان کمیل) فریاد می‌زد و از بچه‌ها می‌خواست که عقب نشینی نکنند. عقب نشینی دستور او نبود اما وضعیت نیروها به‌هم‌ریخته بود. تلاش‌ها و فریاد بنکدار (معاون گردان) و ابراهیم هادی هم که روی خاکریز دشمن بودند بی‌اثر شد! [...] بارها شنیدیم که شخصی از پشت بی‌سیم خودش را برادر همت معرفی می‌کرد و دستور عقب نشینی به همه‌ی یگان‌ها می‌داد!! اما همه‌ی ما که صدای حاج همت را شنیده بودیم می‌دانستیم که (صدای او نیست و) این صدای منافقین است!
کتاب راز کانال کمیل پس از مدت‌ها به روایت جناب آقای مهدی رمضانی؛ یکی از همان جوان‌های گردان کمیل نوشته شد؛ کسی که روایت‌گر اتفاقات عجیب و مظلومیت شهدا و مجروحانی است که دفاع مقدس را در تاریخ ماندگار کردند. شاید به گفته‌ی خود او باید به شکل معجزه‌آسایی از ماجرای تیرخلاص زدن بعثی‌های مست و خوشحال از وحشی‌گری، جان سالم به در می‌بردند که راوی این رازها باشند... از روایت شناسایی‌های سخت و دشوار تا فرماندهی و تصمیمات سخت ابراهیم هادی در روزهای پایانی محاصره‌ی جوانان و نوجوانانی که برای اولین بار صحنه‌هایی را می‌دیدند که شاید ما لحظه‌ای توان خواندن آن را هم نداشته باشیم!
با خواندن این کتاب و دانستن درباره کانال، یا آشنایی با جزئیات چهارلول که برای ضدهوایی است و رزمندگان گردان کمیل با آن دسته و پنجه نرم می‌کردند، و یا سیم‌خاردارهای فرشی و مین‌های والمری و نوع کارکرد آن‌ها و... قطعاً متوجه خواهید شد که چه اتفاقی افتاده تا امروز ما با خیال راحت بنشینیم و از امنیت لذت ببریم!

کتاب راز کانال کمیل

این کتاب در یک سیر زمانی و البته با بخش‌هایی که به بیان خاطرات جزئی می‌پردازد، ماجرای این پنج روز را تا پایان تفحص شهدا توسط شهید محمودوند و تیم تفحص روایت می‌کند. کتاب با پاورفی‌های مفید و ضروری، در عین حالی‌که به ذکر حقایق و واقعیات می‌پردازد؛ به درک و تصویرسازی صحیح خواننده از آن وضعیت و ماجرا، کمک بسزایی می‌کند.
روایت مختصر و مفید گردان کمیل خواندنی است!
کتابی که ارزش خواندن (با سکوت و دقت؛ به توصیه‌ی راوی) را دارد!
چاپ سوم این کتاب خاطراتِ مصورِ صد و پنجاه و دو صفحه ای را، می‌توانید از انتشارات شهید ابراهیم هادی تهیه فرمایید.

کتاب در شبکه اجتماعی کتاب Goodreads

سفارش کتاب از پاتوق کتاب


برش‌هایی از کتاب:

- مجالی برای هیچ وصیتی نیست...


  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ 

یک برش کتاب - سال‌ها بعد از عملیات «والفجر مقدماتی» از دل خاک فکه، پیکر مطهر شهید گمنامی تفحص شد. در جیب لباس خاکی‌اش برگه‌ای بود که نوشته‌هایش را با کمی دقت می‌شد خواند:

«بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست... تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم برای شما می‌نویسم:

به تو خیانت می‌کنند، تو مکن!
تو را تکذیب می‌کنند، آرام باش!
تو را می‌ستایند، فریب مخور!
تو را نکوهش می‌کنند، شکوه نکن!
مردم شهر از تو بد می‌گویند، اندوهگین مشو!
همه‌ی مردم تو را نیک می‌خوانند، مسرور مباش...
آن‌گاه از ما خواهی بود.

دیگر نایی در بدن ندارم؛ خداحافظ دنیا...»


یک برش از کتاب راز کانال کمیل

معرفی کتاب را اینجا بخوانید: http://saeednevesht.blog.ir/1395/12/01


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

این روزها با انسان‌هایی روبرو می‌شویم که قبل از حرف زدن و فعالیت در شبکه‌های مجازی، فکر یا جستجویی هرچند کوتاه هم نمی‌کنند و درباره هرمسأله‌ای به اظهار نظر ناآگاهانه می‌پردازند و (یا شاید هم به عمد و عناد) به تمسخر و استهزای شهادت حضرت زهرا (س) و زمان و برپایی عزای آن مظلومه‌ی بزرگ تاریخ می‌پردازند!

اما چرا شیعیان و عاشقان اهل‌بیت(ع)، در دو زمان متفاوت، تحت عنوان دهه فاطمیه به عزاداری برای حضرت‌شان می‌پردازند!

تاریخ‌نویسان صدر اسلام، وقایع مهم را با جزئیات ثبت و ضبط می‌کردند؛ بالاخص اینکه مربوط به اهل‌بیت(ع) نیز باشد. این تاریخ‌نگاری به خط «کوفی قدیم» صورت می‌گرفت؛ خطی که بدون نقطه و اعراب نوشته می‌شد!

حالا عبارتی که در منابع روایی معتبر، بر شهادت مظلومانه‌ی محبوبه‌ی خدا دلالت دارد؛ می‌خوانیم:

«عاسٮ ﯨﻌﺪ اﯨﯩﮭﺎ ﺣﻤﺴﻪ و ﯨﺴﻌﯩﮟ ﯨﻮﻣﺎ...»

نوشته‌ی بالا، دقیقاً عبارتی است که به خط کوفی قدیم، در منابع موجود است، اما همانطور که از نوشتار مشخص است، بین اساتید و حدیث‌شناسان، در برداشت دقیق از این روایت، اختلاف است. اصل روایت اینطور است؛

«عاشَت بَعد أبیها، خَمسة و تسعین/سبعین یوماً»

که معنی عبارت این است: فاطمه زهرا سلام الله علیها «هفتاد و پنج/نود پنج روز» پس از شهادت پدرشان، در قید حیات مادی بودند... (سبعین: یعنی هفتاد / تسعین: یعنی نود)

به دلیل همین ابهام و برداشتِ دوگانه در اسناد تاریخی است که بنا به احترام و حفظ شأنِ بهانه‌ی خلقت؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و به رسم و سفارش بزرگان دین، شیعیان در هر دو بازه‌ی زمانی، بنا بر احتیاط، به بزرگداشت و برپایی عزای حضرتشان می‌پردازند..


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
بنا به تجربه و محاسبات عقلی و مادی، بعید بود انقلاب‌ها بیش از سه دهه عمر کنند! کمرنگ شدن یا پایان عمر انقلابی‌ها، پایان کار انقلاب‌ها تلقی می‌شد! یا معمول بود که خود انقلابیون، پس از موفقیت انقلاب‌شان، بدنبال سهم‌خواهی می‌رفتند و این آغاز فروپاشی انقلاب‌ها بود.
انقلاب‌های زیادی را دیده و یا از
آن‌ها خوانده‌ایم که دلیل و ماهیت یکی در آزادی تعریف می‌شد، یکی در اقتصاد و دیگری هم در عدالت و... اما آخرین انقلاب بزرگ تاریخ، تنها انقلابی بود که با گزاره‌هایی اعم از همه‌ی این شعارها و خواسته‌ها، انقلابی دینی بود! یک انقلاب اسلام‌خواهانه...
آن‌هایی که «انقلاب اسلامی ایران» و «مردم‌سالاری دینی» را نفهمیده‌اند، یک گوشه نشسته و مدام از کجی‌ها، نقص‌ها و موانعی که در هر حرکت و مسیری وجود دارد، می‌نالند! در حالی‌که سرنوشت و ادامه‌ی این راه و این کشور در دست مردم است! کاستی‌ها و ضعف‌ها هم بماند اما باید تلاش و اصلاح کنیم تا دوباره به اصول تغییرناپذیر انقلاب بازگردیم! عقل هم حکم می‌کند که وقتی یک عیب یا خراشی بر دیوار خانه بود، نباید به جای اصلاح و تعمیر فکر تغییر خانه باشیم!
بعد از چهل سال، تحلیلگران مرد و نامرد، درمانده‌اند که دیگر چه باید برای این کشور و این انقلاب اتفاق می‌افتاد که نیفتاده است! چرا انقلاب اسلامی ایران، در آستانه‌ی چهل سالگی، بعد از گذشت سه دهه، با کمرنگ شدن انقلابی‌هایش، با تمام فشارها و ضعف‌ها، این‌همه رویش داشته و هم‌چنان می‌تازد!
علت دارد! این انقلاب چیز عجیبی است! نه آن‌ها، نه ما و نه حتی خود انقلابیون هم، هنوز به اعماق و ریزه‌کاری‌های انقلاب نرسیدند و نرسیدیم! این اتفاق عجیب، حالا حالاها برای اربابان دنیا، دردسرها خواهد داشت! این اول کار است!

پی‌نوشت:
 
* کسی نمی‌گویند همه چیز خوب است و گل و بلبل! اما نق زدن، چوب لای چرخ انقلاب گذاشتن و قطار انقلاب را که در حال حرکت است به مثابه سفره دیدن و نشستن پای آن و بهره‌کشی از آن هم، کار ناشیانه و ناجوانمردانه‌ایست!

* این نوشته از دل برآمد! با برداشت‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در کتاب دغدغه‌های فرهنگی و گفتگوی‌شان با جانباز سرافراز اسلام و دفاع مقدس حاج علی خوش‌لفظ...

  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 
کسی که دین را با شخصیت‌ها بشناسد، همان شخصیت‌ها او را از دین خارج می‌سازند!

من دخل فی هذا الدین بالرجال أخرجه منه الرجال...

امام صادق علیه السلام
مستدرک الوسائل، ج17، ص307


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
صبح پنجشنبه، سی دیماه 95 بود که رسانه‌ها، خبر از آتش سوزی، در طبقات یکی از قدیمی‌ترین برج‌های تجاری تهران دادند. ساعاتی از این خبر نگذشته بود که خبری ناگوارتر منعکس شد: ساختمان پلاسکو فروریخت!

از همان ساعات اولیه بود که خبرنگاران، بدنبال شخصیت‌ها و مسئولین بودند، اما در ساعات و روزهای ابتدایی، ضعف مدیریت بحران (چه از جنبه عمومی و امدادی و چه از جنبه رسانه‌ای) بطور کامل مشهود بود؛ چرا که برخی از مسئولین مصاحبه نمی‌کردند و برخی هم نظرات متناقض می‌دادند!

با این حال، در ابتدایی‌ترین ساعات حادثه، این؛ سخنگوی آتش نشانی بود که بدلیل تسلط، آرامش و جدیتی که از خود به نمایش گذاشت، به منبع رسمی و مورد اعتماد اخبار پلاسکو تبدیل شد و مورد پذیرش عمومی قرارگرفت. جلال ملکی که از طرفی مشغول انجام وظیفه بود و از طرفی هم هدایت، دلداری و حفظ آرامش آتش نشانان را برعهده داشت، تبدیل به نماد ایستادگی و خستگی ناپذیریِ عواملِ امدادی شد.

با این ویژگی‌‌ها بود که ناخودآگاه، بعنوان یک اسطوره و شخصیتی دلسوز و کارآمد، در دل و اذهان مردم جاگرفت و معرفی شد. او و همکارانش روزهای مداوم مشغول خدمت بودند و لحظه‌ای صحنه را ترک نکردند تا اینکه ناگهان عدم حضور او احساس شد! ابتدا خبرنگاران احساس ناخوشایندی داشتند تا اینکه متوجه شدند او را به زور و با اصرار، فقط برای یک ساعت، راهی منزل کردند!

...گذشت تا اینکه طبق روال هرشب، خبرنگار تلویزیونی، او را در ارتباط زنده غافلگیر کرد و تولد یک سالگی ترانه؛ دخترش را تبریک گفت! او شوکه شد و جاخورد! لحظه‌ای لبخند زد اما بلافاصله یادآور غم از دست دادن مردم و همکارانش شد! او نمی‌دانست که مسئولین، هدایایی به منزل او فرستادند و همسایه‌ها هم جمع شدند و با گل و شیرینی، یک سالگی دخترش را جشن گرفتند!

جلال ملکی

جلال ملکی قبل و بعد از حادثه پلاسکو

جلال ملکی و همه‌ی آتش‌نشانان عزیزمان، در این ده روز، تجربه‌‌ی سخت و عجیبی داشتند که امیدواریم هیچ‌گاه تکرار نشود، تجربه‌ای که زحمت و هزینه زیادی را به آتش‌نشانان، مردم و مسئولین تحمیل کرد! البته باید گفت که شایعات، بی‌اخلاقی‌های سیاسی و اظهار نظرات ناعادلانه و غیرتخصصی، باعث نشد که لحظه‌ای از تلاش و غم از دست دادن همکارانشان، غفلت کنند!

آواربرداری ساختمان پلاسکو تمام شد و در فضای مجازی و گوشه کنار عالم رسانه و خبر، حرف از یک کمپین به میان آمده بود! کمپین انتخاباتی جلال ملکی برای ریاست جمهوری! اما وقتی این مسأله را با او در میان می‌گذارند پاسخ صبورانه و عاقلانه و البته دغدغه‌مندانه‌ای می‌دهد: «به‌جاش بیایید کمپینی علیه چهارشنبه سوری راه بندازیم...!»

ما این #کمپین را راه می‌اندازیم!

خداقوت و تشکر

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یک خاطره؛ 

السلام؛

یک خاطره - بچه‌تر که بودم؛ خوب یادم هست که صاف و ساده می‌رفتم و ‌می‌گفتم؛ مامان؛ برا روز مادر یا تولدت چی می‌خوای برات بخرم!

و پاسخی که تا یک سنی، زیاد می‌شنیدم را می‌گرفتم؛ «تو، همین که بچه‌ی خوبی باشی، حرف ‌من و باباتو گوش کنی و درستو بخونی، خودش بهترین هدیه است!»

خلاصه که مادر هر کس، بهترین مادر دنیاست! ایضاً مادر ما نیز هم...!

مادر بودن یعنی موقع تشکر و جبران دست بقیه از این کار کوتاه باشه! بالاخص اینکه سالروز تولد او هم باشد!

پانوشت:

تولدش مبارکه...

از امام صادق (ع) درباره آیه «و از روى مهربانى ، در برابر آنان خوار و فروتن باش»- سوال شد که ایشان فرمودند:
نگاهت را جز از سر مهر و دلسوزى به آنان (پدر و مادر) خیره مکن و صدایت را از صداى آنها بلندتر مگردان و رو دست آنها نیز بلند نشو و خود را از آنها جلو مینداز!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
یک خاطره؛ 

السلام؛

یک خاطره - ...درست یادم نیست، ولی امتحان درس زبان تخصصی بود! بزرگواری کنار بنده نشسته بود که معلوم بود آماده‌ی امتحان نیست! مدتی گذشت و پاسخ‌ها را مفصل و کامل نوشتم و آماده‌ی رفتن و تحویل برگه‌های پاسخنامه و سوال شدم!

در همین حین، متوجه شدم بنده خدا، برگه‌ی سؤالاتش را، با استرس زیادی، روی زانوهایش نگه داشته و با دست، به یکی از کلمات اشاره می‌کند و دائماً زیرلب و با صدای خفیف می‌گوید: «معنی این، معنی این...»

طبیعتاً فاصله زیاد بود و کلمه‌ی مورد نظر بخوبی مشخص نبود و از قضا عینک قدیمی هم به چشمم بود! ...خلاصه، همین که داشتم کاپشن می‌پوشیدم و او هم با دقت فراوانی به من توجه می‌کرد، گفتم «نمی‌بینم»!

بنده خدا شاد شد و دست به قلم برد و با ذوق خاصی تشکر کرد!

هنوز هم ندیدمش، نیت من هم خیر بود...!

بـه امتـحـــان نٙبُوٙد اهـلِ هـوش را حــاجت

عیارِ عالم و جاهل، ز همنشین پیداست!

صائب تبریزی

والسلام.


  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
اگر با چهره ی خودتان می توانید به جامعه شادی بدهید، باید این کار را بکنید! ۱۳۷۱/۱۰/۰۱

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=35283
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

از سیاست به معنای کنونی؛ یعنی سیاست‌بازی و سیاست‌زدگی، که عین دیانت هم نیست و چیزی جز بی‌اخلاقی، سودجویی، آبروبری و دیگر رذایل‌ها نیست؛ دوری می‌کنم، اما از آن‌جایی که برخی اوقات، نمی‌توان چیزی نگفت و عالم سیاست هم بسیار جذاب و پرهیجان است و هر کس اجازه ورود به خود می‌دهد، بنده هم ازین قاعده مستثنی نشدم ولی تلاش کردم در همین مقدار هم، کنترل خود را حفظ کنم!
پس؛ این شاه بیت از حضرت صائب تبریزی را از زبان ما بخوانید! ساده و کوتاه، اما منظور را رسانده و هزاران معنی در خود نهاده است!

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست...

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ سواد فرهنگی؛ 

السلام؛

سواد فرهنگی - اواخر دهه‌ی چهل جامعه‌ی ایران به سرعت دگرگون شد. تعداد فراوانی فیلم و سریال آمریکایی در تلویزیون نشان داده می‌شد... نُقل همه‌ی مجالس، صحبت از آن فیلم‌ها و سریال‌ها بود. در خانه، مدرسه، کوچه و خلاصه همه جا درباره‌ی این فیلم‌ها و سریال‌ها صحبت می‌شد.

مدل موهای مردم مثل آن‌ها شده بود، مثل آن‌ها لباس می‌پوشیدند و حرف می‌زدند، سبک معماری و طرح‌های داخلیِ منازل‌شان را هم شبیه آن سریال‌های آمریکایی کرده بودند!

یک بار هم شنیدم دایه‌ی مادرم، هفت ریال نذر حضرت شاه عبدالعظیم کرد که «رودنی» و «الیسون» در سریال «محله پیتون پِلِیس» با هم ازدواج کنند!

یک برش کتاب: «خاطرات یک شورشی ایرانی» نوشته مسعود بنی‌صدر، صفحه 30

کتاب حاشیه‌های مهم‌تر از متن

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
السلام؛
بتازگی و به دعوت پیامکی رئیس جمهور محترم؛ منشور حقوقم را خواندم! تقریباً می‌توان گفت؛ من هم یک حقوقدانم و امیدوار بودم این «منشور حقوق شهروندی»*، یک منشور حقوقی و معتبر؛ ناشی از قوانین رسمی و عادی کشور باشد (و نه صرفاً با ارجاعاتی به آن ماده‌های قانونی)! و البته در این خیال خام بودم که مواد یا تبصره‌های قانونیِ جدیدی را شامل می‌شود که خلاء‌های قانون را، همراه با رفع تعارض قوانین، پوشش داده؛ تازه آن هم با یک ضمانت اجرایی خوب!

اما به دور از تعصب و قضاوت عجولانه یا جناحی، بعد از خواندن نسخه پی‌دی‌اف حقوقم، نه تنها حس آگاهی و اعتلای حقوق شهروندی به من دست نداد، بلکه این حس، حتی تحریک هم نشد!! چرا که بیشتر شبیه یک شب‌نامه یا یک اعلامیه‌ی اجتماعیِ روشنفکرنمایانه بود.

به هر حال امیدوارم به خاطر انتخابات و یا منافع جناحی، در انتشارش عجله نکرده باشند!** هر چند جناح‌های سیاسی غیرهمسو با دولت و البته مردم می‌توانند از بندهای همین منشور، که توسط دولت نادیده گرفته می‌شود؛ سوء یا حسن استفاده کنند!

این نوشته که تحت عنوان «منشور حقوق شهروندی» منتشر شد و خیلی هم مورد تأکید قرار گرفت؛ بیشتر یک قوت قلب بود برای شهروندان تا منشور حقوق‌شان: نترس! تو می‌توانی کار داشته باشی! این را بدان! نترس! تو می‌توانی مسکن داشته باشی! این را بدان! این حق توست...!

خلاصه اینکه ماجرای «از کرامات شیخ ما این است...» بود!

* منشور حقوق‌تان را از اینجا دریافت کنید!

** در اخبار آمده بود که تصمیم داشتند زودتر از اینها منتشر نمایند اما به دلیل کار کیفی و حقوقی بیشتر موکول به آینده شد!

والسلام.


  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
رحمت یعنی عده ای به تو اهانت کنند و دنبال آسیب زدن به تو و مرگ تو باشند، بعد تو با دلسوزی و دعا از خدا بخواهی: «اَللّهُمَّ اهدِ قَومى»! یعنی خدایا نجاتشون بده! و بعد طوری با همون مردم معاشرت کنی که هرکس ندونه فکر میکنه عزیزترین آدمها برای تو هستند!

این فقط یک مثال بود! ما اینطور نیستیم! فقط پیامبر رحمت (ص) اینطور بودند که البته باید تلاش کنیم برای خوب بودن، تلاش کنیم خوب باشیم!

این روز و این عید خیلی عظیم و بزرگ است! هم تولد پیامبر دینمان است و هم میلاد رئیس مکتبمان است!

واقعاً و قلباً مبارکا باشه!
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ سواد فرهنگی؛ 
سواد فرهنگی از واژگان قشنگی است که می‌توان آن را در برنامه‌های تلویزیونی و تریبون‌های سیاسی، بدون کوچک‌ترین شناختی، بکار برد!(1) اما سواد فرهنگی ضروری‌تر از این حرف‌هاست!(2) تا این حد ضروری، که لازم است به جای فرو کردن مباحثی چون «برنامه‌ی روزانه و ساعتی رئیس جمهور» در ذهن نوجوان‌مان(3)،  دروس و مباحثِ کتبِ تحصیلی را، با ظرافت‌هایی، در قالب سواد فرهنگی، آموزش و انتقال داد!(4) نوجوانی که هم او و هم ما به دروس و کتبی دلخوش کرده‌ایم که با خواندن و دانستن آن‌ها، آگاهی‌ها و آمادگی لازم را برای آینده‌ی خود و کشورش کسب می‌کند تا مفید باشد! اما آیا واقعاً همینطور است!؟
ایرانِ ما، با تاریخِ چند هزارساله و اتفاقات تاریخی معاصر و انقلاب اسلامی، ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی زیادی دارد. تاریخ و آداب و رسوم را، مردمانی بوجود آوردند که لازم است آن‌ها را بدانیم و بشناسیم! فرهنگ‌ها و اقوام مختلفی نیز در ایران هستند که لازم است با آن‌ها آشنا باشیم! این لزوم را هم همین سواد فرهنگی تعیین می‌کند! از همان حس وطن‌پرسی گرفته تا اهمیت آگاهی از تاریخ و آشنایی با فرهنگ!

از طرفی سواد داشتن مهم است! از سواد خواندن و نوشتن که ابتدایی‌ترینِ سوادهاست گرفته تا سوادهای اجتماعی و ارتباطی؛ مثل سواد رسانه‌ای، سواد فضای مجازی و... که می‌توان آن‌ها را مکمل یا زیرمجموعه‌ی سواد فرهنگی دانست! در کنار این مسائل، شناخت ما از تاریخِ جامعه و از جغرافیای بومی، مناسبات و رفتار اجتماعی و شناخت آداب و رسوم فرهنگی و از همه مهم‌تر واکنش فکری و رفتاری مناسب نسبت به این‌گونه مسائل، تقریبا سواد فرهنگی ما را تشکیل می‌دهد!

برای با سواد شدن راه‌های زیادی پیش‌روی ماست اما بهترین راه‌ کسب سواد فرهنگی کتاب است که البته فضای مجازی، سینما و رسانه، هنر و تجربه‌گرایی را هم باید به آن اضافه کرد!
شاید با چند مصداق و مثال ماجرا روشن‌تر شود؛ طبق مباحثی که گفته شد حالا باید بدانیم که اگر کسی، به مردمان شهر یا روستایی، بخاطر لهجه یا نوع پوشش خاص آن‌ها بخندد یا آن‌ها را تمسخر کند، این کار؛ نه تنها چیزی جز بی‌سوادی فرهنگی نیست بلکه آن فرد، از بی‌شعوری اجتماعی نیز رنج می‌برد و اطرافیانش را هم رنج می‌دهد! یا باید بدانیم که فردی در تاریخ بود که ظرف مدت سه-چهارسال امیرکبیر شد و در کم‌ترین زمان‌ها، توانست بزرگترین و ریشه‌ای‌ترین کارها را انجام دهد!(5)
دانستن این مسائل مجموعاً به آگاهی اجتماعی ما کمک می‌کند! چون سواد فرهنگی فقط برای یک فرد نیست بلکه برای جامعه است! پس جامعه‌ای که به نقش فرد (نه بشکل فردمحوری، بلکه بشکل فرد اجتماعی) اهمیت بدهد(6) و مشارکت اجتماعی افراد در آن مهم باشد؛ تا با سواد فرهنگی رفتار صحیح و «همزیستیِ احترام‌برانگیز» در آن شکل بگیرد، جامعه‌ی با فرهنگی خواهد بود! به شرطی که این مشارکت ناشی از آگاهی و سواد فرهنگی باشد نه اجبار!(7)
در گذشته که گوگل آفریده نشده بود، سواد فرهنگی را از کتاب‌هایی چون «به من بگو چرا، دانشنامه‌ی اطلاعات عمومی و کتب تاریخی و از این دست کتاب‌های قطور بدست می‌آوردیم! هر چند که امروز سواد فرهنگی مسأله‌ی بسیار فراگیر و وسیعی است.

خلاصه، این‌ها را گفتم که به اینجا برسم؛ تصمیم دارم مطالب کوتاه و مختصری از تاریخ گرفته تا واقعیات اجتماعی را تحت عنوان سواد فرهنگی در بلاگ منتشر کنم!


پی‌نوشت:

1.  البته که ما هم تازه با این مفهوم آشنا شدیم و با پرس‌و‌جو از اساتید و چند یادداشت محدودی که در این‌باره به زبان فارسی موجود بود، این مطلب را با شما در میان گذاشتم! ارائه‌ی یک تعریفِ قطعی از سواد فرهنگی، دشوار است اما با چند نمونه‌گویی به زبان ساده، می‌توان مفهوم و مصداق‌های آن را انتقال داد!

2.  مفاهیم جدید فرهنگی از جمله سواد فرهنگی، مهندسی فرهنگی، دموکراسی فرهنگی و... در جامعه شناسی و علوم اجتماعی مطرح شده که اگر ایرانیزه و اسلامیزه شود، خیلی هم خوب و کاربردی است!

3.  درباره این مطلب، شاید بیشتر بنویسم! خیلی عجیب بود! دانش آموز باید برنامه‌ی روزانه رییس جمهور روحانی را با ذکر عناوین و ساعت حفظ کند و در امتحان بنویسد تا نمره بیاورد!  (تصویر آن در کانال تلگرام بارگذاری شد!) روند تغییر در نظام تحصیلی در قالب طرح تحول آموزش و پرورش سالیانی است روی میز وزرای آموزش و پرورش خاک می‌خورد. یکی از مهمترین آن‌ها نیز تغییر روند درسی و مباحث کتب درسی در مقاطع مختلف تحصیلی است. همه اتفاق نظر دارند که بسیاری از مباحث کتب درسی قابلیت حذف دارند تا به جای آن‌ها مباحث کاربردی و مورد نیاز با جامعه امروز و تربیت نسل آتی قرار گیرد!

4.  یک آرزوی دست نیافتی در دولت‌ها!

5.  اشاره به بیانات رهبر معظم انقلاب در دیداربا اعضای هیأت دولت مورخ ۱۳۹۵/۰۶/۰۳

6.  فردگرایی، خودمحوری و منفعت‌طلبی شخصی در مقابل انسان اجتماعی و کلیدواژگانی همچون: دین اجتماعی و رفتار اجتماعی و دلسوزی اجتماعی و هویت اجتماعی و نقش اجتماعی  قرار گرفته است که باید بیش از این‌ها مورد توجه قرار گیرد!

7.  برداشتی از صحبت‌ها و یادداشت‌های اساتید: اسماعلی کاووسی، محمد جعفر محمد زاده و محمود شهابی

* این نوشته یک یادداشت علمی و پژوهشی نیست و ممکن است از نظر اساتید و نگاه علمی کمبودهایی داشته باشد!

  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
در برخورد با برخی افراد و افکار، به این نتیجه رسیدم که راهنمایی و نقد کردن (حتا از سر دلسوزی هم) کار اشتباهی است!
چراکه آن فکر یا فرد، ظرفیت ندارد و ناراحت می شود!
باید بگذارم بعد ار آنکه فاجعه و خرابی رخ داد، سر برسم و با او مشغول همدردی شوم...!
اینطور، نه تنها کسی ناراحت نخواهد شد؛ بلکه خوششان هم می آید!
ما هم آدم خوبی بنظر می رسیم!
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

«...فرض کنید مرتّب تکرار بکنند که مثلاً فلان‌جور پفک مضر است، نخورید؛ حالا مگر ضررش چقدر است، چه‌جور ضرری است، چه میزان ضرر دارد، برای چند درصد از مردم ضرر دارد؟ این را دائماً میگویند، امّا ضرر فلان‌جور فیلم یا فلان‌جور کتاب یا فلان‌جور بازی رایانه‌ای یا امثال اینها را کسی جرئت نمیکند بگوید که نبادا متّهم بشوند به اینکه جلوی آزادی اطّلاعات و جریان آزاد اطّلاعات را گرفته‌اند...!!»

۱۳۹۵/۰۳/۱۶

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

همه دور هم جمع می شدیم؛ «مامان بزرگ» هم بود!

دایی، خاله، عمو و نوه ها سر یک سفره؛ «مامان بزرگ» هم بود!

یک بار در خانه، یک بار در رستوران و یکبار هم در پارک؛ «مامان بزرگ» هم بود!

همه با هم سفر میرفتیم؛ «مامان بزرگ» هم بود!

همه می خندیدیم و همه با هم خوب بودیم؛ «مامان بزرگ» هم بود!

از حال و احوال هم باخبر بودیم و به هم کمک میکردیم؛ «مامان بزرگ» هم بود!

...حالا «مامان بزرگ» نیست!


در قطعه شعری که از جناب صائب بتازگی در بلاگ منتشر کردم یک بیتی هست که اوصاف این روزهای ماست!

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است!!


والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 
السلام؛
برخی از دوستانم بهتر و بیشتر می‌دانند که ابتدای ورودم به فضای مجازی و وبلاگنویسی؛ به حدودِ سال‌های 84 -با راه‌اندازی یک سایت با موضوع امام رضا علیه‌السلام- بر می‌گردد.(1) (که شاید در آینده‌ای نزدیک به تفصیل، به اتفاقاتِ خاطره‌انگیزِ آن سال‌ها بپردازم). به دلیل علاقه و عطوفتی که (مثل اکثر مردم ایران) حضرت رضا علیه‌السلام؛ نسبت به خود، در دل ما هم قرار داده بودند، مشغولِ جمع‌آوریِ مطالبِ مرتبط با زندگانی حضرت و نشر آن‌ها در سایت شدم. این توفیق تا اواخر سال 89 ادامه داشت و منجر به علاقه‌ی بیش‌ازپیش ما به حضرت شد و بواسطه‌ی شناختی که در آن مدت کسب کرده بودم؛ کم‌کم مشغول نگارش برداشت‌های شخصی خود، از سیره‌ی زندگانی حضرت شدم! چندین یادداشت با موضوعات مختلف نوشتم اما این نوشتن، ادامه پیدا نکرد! امروز بمناسبت شهادت «حضرتِ امامِ ما»، مهمترین یادداشت‌ را از بین آن نوشته‌ها منتشر می‌کنم و هنوز هم مثل آن‌روزها این دغدغه و سوال را دارم که چرا اینقدر تنها معصومی که در خاک ماست و ولی‌نعمت(2) ماست را نمی‌شناسیم!؟

برداشتی از سبک زندگی رضوی- نگاه امروز ما به بسیاری از دانسته‌ها و تکالیف دینی، به نحو تکرار درآمده و یا به جنبه‌ی عملی آن‌ها ‌بی‌توجهیم! به این معنا که بر خود فرض می‌کنیم؛ عمل به این دستور از عهده‌ی ما خارج است و یا پیش خود می‌گوییم: «ما را چه به این کارها، این کارها در عهده‌ی بزرگان‌ و مخصوص عارفان دین است...» و با این دست ادله و بهانه‌هاست که خود و وجدان خود را قانع و راضی می‌کنیم!
دستورات دین: که چیزی جز خواسته‌های الهی و توصیه‌های معصومین نیست و از طرفی «عبد بودن» و «بندگی خدا» نیز در پذیرش همین دستورات است؛ انتظار و خواسته‌ای خارج از توان و وسع ما نیست!
مگر اتفاق فوق‌العاده‌ای باید رخ دهد، یا باید به دنبال یک دستور متفاوت و معجزه آسا باشیم تا در مسیر حرکت به سمت زندگی رضوی و اسلامی (که غایت آن رسیدن به کمال و رضایت الهی است) حرکت کنیم!؟
یکی از بهترین، آسان‌ترین
و سریع‌ترین راه‌هایی که در این مسیر به ما نیرو می‌دهد و حرکت ما را، تسریع می‌بخشد؛ اُنس با قرآن است؛ آن هم در همه احوال...
از حالات معنوی و اُنس امام رضا علیه‌السلام با قرآن، روایات مختلفی – چه از دوستان و یاران و چه از دشمنان‌– بدست ما رسیده است؛ چه اُنس امام با قرآن و چه بهره‌مندیِ حضرت از قرآن؛ در موانع و مشکلات زندگی و البته چه در رفتار و گفتار(3). صد البته، شکی نیست که معصومین، قرآن ناطق بودند و قرآن را از رفتار و گفتار اهل‌بیت علیهم‌السلام، می‌توان به وضوح برداشت کرد و کلام معصومین نیز چیزی جز کلام خدا از لسان ایشان نبوده است. چنانچه امام رضا علیه‌السلام به فردی فرمودند: هر روایتی که از ما به شما رسید، با قرآن (و احادیث ما) مقایسه کنید؛ اگر به آن (دو) شباهت داشت صحیح و اگر شباهت نداشت، دروغ است(4).
بنا به روایات متعدد و نقل نزدیکان حضرت، امام رضا علیه‌السلام هر سه روز یک بار، قرآن کریم را ختم می‌کردند. حضرت در این‌باره فرمودند: «اگر خواسته باشم که در کمتر از سه روز قرآن کریم را ختم کنم، می‌توانم؛ ولی هیچ آیه‌ای را نخواندم مگر این که در معنی آن اندیشیدم و درباره‌ی این که آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، فکر کردم، از این رو هر سه روز، همه‌ی قرآن را تلاوت می‌کنم.»(5)
در همین قرائت‌ها و در یکی از شب‌هایی که حضرت با قرآن و کلام خدا اُنس گرفته بودند، هنگامی که به آیه‌هایی پیرامون بهشت و دوزخ می‌رسیدند، گریه می‌کردند و از درگاه خداوند رحمان تقاضای بهشت می‌نمودند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ!»(6) رجاء‌بن‌ضحاک که این روایت را نقل می‌کند می‌گوید امام رضا علیه‌السلام تا پاسی از شب در همین وضعیت به تلاوت قرآن می‌پرداختند...
همچنین حضرت رضا علیه‌السلام به یاران و نزدیکان، در مدینه و در مرو-یعنی قبل از هجرت اجباری از شهر پیامبر و چه در مجالس درس و بحث، پیش از حضور در ایران- مردم را بسیار به تلاوت قرآن دعوت و توصیه می‌کردند. پس از آن‌که حضرت با قدوم خود خاک ایران را منور فرمودند نیز، شیعیان و دوستداران بسیاری نزد امام می‌رسیدند و زمانی‌که از درمان امراض، مشکلات و مسائل دنیوی و اُخروی خود، پرسش می‌کردند، عالم‌آل‌محمد(7) علیه‌السلام، برای رفع برخی از این مشکلات مردم را به خواندن آیات مشخصی از قرآن سفارش می‌نمودند. حضرت رضا علیه‌السلام در شبانه روز و در حالات مختلف زندگی پر برکت‌شان و در جلسات و گفتگوها نیز از آیات قرآن بسیار بهره می‌بردند و به مفاهیم قرآن اشاره و عمل می‌کردند که امروز این قول و تقریر بابرکت امامِ ما، باعث بهره مندی ما از مفاهیم، معانی و تفاسیر قرآن کریم، شده است(8). – اشاره‌ای کوتاه اینکه – معمر‌بن‌خلاد نقل می‌کند که شیوه‌ی (همیشگی) امام رضا علیه‌السلام بر سر سفره و هنگام تناول غذا، این بود که پیش از آغاز، بهترین مواضع غذا را در کاسه‌ای بزرگ جدا می‌کردند و پس از تلاوت این آیه‌ی شریف: «فَلا اقتَحَمَ العَقَبَه»(9) امر می‌کردند که کاسه را به بینوایان و مستندان عزت‌مند و مؤمن برسانند و سپس می‌فرمودند: «خداوند عزوجل می‌دانست که هر کس قادر بر عتق رقبه (آزاد کردن بنده در آن زمان) نیست، پس راهی برای آنها به سوی بهشت قرار داد؛ به سبب طعام. (10)
در روایتی دیگر نیز اسماعیل‌بن‌سهل نقل کرده است که به امام رضا علیه‌السلام نوشتم؛ دعایی به من بیاموز که چون آن را بگویم در دنیا و آخرت با شما باشم. ایشان در پاسخ نامه به من چنین نوشتند: «انا انزلنا را بسیار تلاوت کن و لبهایت را با استغفار تر و تازه کن و همواره استغفار بر زبانت باشد (11) (استغفار لطفظی، عملی و قلبی).
توجه ائمه معصومین علیهم‌السلام به قرآن و اُنس ایشان با قرآن بر هیچکس پوشیده نیست، اما با توجه به ارادت و توجه خاص ما به حضرت رضا علیه‌السلام و تاکید بر آموزه‌های مستقیم و غیرمستقیم از راه و روش و سبک زندگی مبارک ایشان، اشاره به این روایات که با سند و منبع صحیح ذکر شد، ضروری است.

دو اشاره؛
     1. امام رضا علیه السلام توجه خاصی به سوره‌ی مبارکه‌ی قدر داشتند و همانطور که در روایت فوق خواندیم و همچنین در روایات دیگر موجود است؛ اشارات حضرت و توصیه به سوره‌ی قدر (چه لفظی و چه عملی) بسیار بود.ایشان همچنین برای دوری از ترس و هراس روز آخرت دستوری دارند که نزد مؤمنان شاخص و شناخته شده است: «هر کس بر سر مزار مؤمنی حاضر شود و دست بر قبر گذارد و هفت بار انا انزلنا را بخواند، از هراس روز رستاخیز در امان خواهد بود» و در روایتِ معروف و بلندی که در توصیفِ نمازهای یومیه و نافله‌ی حضرت از رجا‌بن‌ابی‌ضحاک -که در تمام طول هجرت همراه امام بود- اینطور آمده است که امام رضا علیه‌السلام در تمام نمازهای واجب در رکعت اول «حمد» و «انا انزلنا» ... قرائت می‌کردند(12).
     2. جناب آقای غلام شاه‌پسندی از محافظین سابق رهبر معظم انقلاب نقل می‌کند که آقا دربارة قرآن خواندن به ما توصیه می‌کردند و می‌گفتند:«بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید. قرآن نور است. قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن و سال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این همه مسائل... واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی دور شده‌ام. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم(13)


پاورقی و منابع:
1.    عنوان سایت این بود: «یاغریب؛ پایگاه تخصصی رضوی»
2.    لغت‌نامه: «ولی‌نعمت: آن‌که بر کسی حق دارد و نگهبان و ضامن نعمت‌هاست...»
3.    کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 باب عبادات امام علیه السلام
4.    کتاب وافی، مرحوم فیض – همچنین – رساله حول الرؤیه، ص 16.
5.    کتاب نگاهی بر زندگی امام رضا علیه السلام، ص 134 – همچنین – مناقب آل ابیطالب، ج4، ص 360.
6.    کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 ، ص 182.
7.    حضرات صادق و باقر و کاظم علیهم‌السلام در روایات بسیاری ولادت و امامت امام رضا علیه‌السلام را بشارت دادند و خود ایشان در روایت حضرت را عالم آل محمد خطاب کردند و در میان ائمه معصومین علیهم‌السلام، تنها امام رضا علیهم‌السلام به لقب عالم آل محمد خطاب و مشهور شدند.
برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه فرمایید: http://www.farhangnews.ir/content/139046
8.    در کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام تفاسیر متعدد حضرت درباره تعدادی از سوره های قرآن کریم موجود است که اساتیدی از حوزه نیز آن ها را استخراج کرده و جداگانه چاپ و گردآوری نمودند.
9.     سوره بلد، آیه 11
10.    کتاب مجالس الشیعه، ص 342.
11.    کتاب شفا بخش و مشکل گشا، ص 43
12.    کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 باب 44 ص 78.
13.    ماهنامه امتداد شماره 64، صفحه 17 ؛ یک روز با رهبری

والسلام.
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یادداشت‌ها؛ 

السلام؛

روز گذشته خبری شنیدم که به شدت بدنبال یافتن و خواندن آن بودم و شوق داشتم تا زودتر مستندات و نتایج آن را ببینم! (1) مدت هاست در ایران؛ کار درست-درمانی برای پیمایش، پایش یا افکارسنجی یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم در زمینه ی مسأئل فرهنگ عمومی و رفتار اجتماعی صورت نمی گیرد! اتفاقی که در ایران رخ نداده و مشخص نیست برنامه ریزی های فرهنگی (از فعالیت های جز و خرد تا کل و کلان) چطور انجام می شود! و معلوم نیست که واقعیات و مردم کجای این تصمیم گیری ها هستند!؟ (2)

این را داشته باشید! از طرفی هم، در دنیا و جامعه ی علمیِ بین المللی؛ اساسِ کارِ دانشگاه، به این شکل است که به تربیت استاد و دانشمند بپردازد، تولید علم کند، برای مسائل و مشکلات کشور پژوهش کند و راه کارهای علمی و کاربردی بیابد! در ایران، البته که ما دوست داریم اینطور باشیم! ولی آنچه که هست؛ بیشتر محلی برای کسب مدرک و به تبع آن ارتقای سطح شغلی است و نگاه مادی و اقتصادی به درس و دانشجو و دانشگاه، از همه جای بدنه ی علمی کشور بیرون زده و نگاه کاربردی و پژوهشی و نگاه رفعِ علمیِ مسأله به دانشگاه و کاربردهای آن نداریم! (این؛ نگاهِ ملموس و غالب است البته که استثنا هم داریم اما بگذریم...!)

حالا این دو گذاره ی بالا را بگذارید کنار هم؛ سال گذشته دانشگاه ام‌آی‌تی(3)(4) در همایش پیاده روی اربعین، در پیمایش یا پایشی اجتماعی و فرهنگی و با همکاری اجراییِ دانشگاه کوفه، داده‌های متنوعی از شرکت‌کنندگان در راه‌پیمایی اربعین به دست آورد! نتایج این پژوهش میدانی، اکتبر سال جاری (تقریبا اوایل آبان ماه 95) با پرسش‌های فرهنگی، سیاسی،‌ اقتصادی و اجتماعی که از تعداد زیادی ایرانی و عراقی جمع آوری شده بود، در 178 صفحه منتشر شد.

در مقدمه ی این گزارش آمده است که این گروه از شهروندان ایرانی و عراقی (در این پژوهش میدانی حضور داشتند) اثرگذاری بالایی در تحولات اجتماعی کشور خود دارند اما تا کنون تحقیق عمیقی پیرامون آنها صورت نگرفته است!!


پایش فرهنگی اجتماعی دانشگاه ام آی تی از زائرین اربعین

داده‌های این پژوهش به صورت خلاصه و سند اصلی این پژوهش را اینجا بخوانید و دریافت کنید:

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یک خاطره؛ 

السلام؛

یک خاطره - سال گذشته در کشاکش فعالیت‌های دانشجویی، بمناسبت ایام محرم و صفر تصمیم به برگزاری مراسمی در دانشگاه گرفتیم. مراسمی که در ابتدا قرار بود در روز سیزدهم محرم برگزار شود اما نشد تا اینکه یکی از دوستان پیشنهاد داد برای مراسم در خدمت شهید گمنام باشیم! تردید داشتیم و نا امید بودیم اما جهت اطمینان، برگزاری مراسم را موکول کردیم به پنج صفر... ناامید بودیم چون می‌دانستیم معراج‌الشهدای تهران، تنها برای تدفینِ پیکرِ مطهرِ شهدا، همکاری می‌کند، با این وجود، با یکی از دوستان قدیم که «دستش می‌رسید» تماس گرفتیم تا «کاری کند». نهایتاً، با چند تماس، ما را به آن‌ها که باید معرفی کرد و ما هم پس از یک عالَم حرف و التماس و توجیه، تلاش‌مان را کردیم، تا اینکه بنا بر صحبت و دیدار حضوری شد. با یکی از دوستانِ جان، صبح روز سه شنبه، نوزدهم آبان نودوچهار، راهی خیابان بهشت، کوچه‌ی معراج شدیم! دقیقاً وقت نماز ظهر رسیدیم، نماز را که خواندیم، متوجه حضور چند سرهنگ و سرباز نیروی انتظامی و چند خانم در انتهای حسینیه شدیم!

بعد از نماز، یکی از آشنایان را در معراج دیدیم و مشغول گپ و گفت شدیم:

- ... خوب، چه خبر! از این طرف‌ها! باز چه کار دارید!؟

+ قربانت! بابت بحث شهید آمدیم! البته تشییع در مراسم عزاداری است و نه تدفین...!

- خیالتون راحت! حاجی به احدی، شهید برای تشییع، نخواهد داد! بالاخص امروز که...

... وسط صحبت بودیم که ناگهان متوجه شدیم در انتهای حسینیه، تابوت یک شهید را گشودند و آن خانم‌ها و مأمورین نیروی انتظامی، بالای سر شهید، مشغول به عزاداری و زیارت پیکر پاک شهید شدند. بلافاصله از این دوست‌مان ماجرا را جویا شدیم:

- ... امروز خیلی عجیب بود! بنده خدا؛ شهیدی است که به تازگی تفحص و شناسایی شده و به خانواده‌اش خبر دادیم و امروز برای اولین بار، بعد از بیست و اندی سال پیدایش کردند...

منقلب شدیم! صحنه‌هایی که می‌دیدیم و جوّ حسینیه ما را گرفته بود! مدت کوتاهی، از فاصله‌ی دور صحبت‌ها و گفتگوهای این خانواده با شهید را دیدیم و شنیدیم... فضا بشدت غیرقابل توصیف بود...

جلوتر رفتم و از سربازی که نزدیک به ما بود، بیشتر پرسیدم: «...سال شصت و هفت شهید شده بود! بعد از بیست و چند سال پیکر پاکش پیش خانواده اش آمده...» باز جلو رفتم تا با دقت پیکر شهید را ببینم اما بنده خدایی که منتظرش بودیم، رسید و ناچاراً پیگیر کار خودمان شدیم و خبر نهایی و موافقت با تشییع شهید گمنام را گرفتیم... آماده‌ی رفتن شدیم که دیدیم همان آشنای ما در معراج، وسایلِ شخصیِ شهید را که همراه پیکر پاکش تفحص شده بود، مقابل خانواده‌اش گذاشت و همه، در عین ناباوری، دیدیم که تمام پیرهن و لباس رزم شهید سالم مانده بود و اتیکت نام او نیز کاملاً خوانا بود.
...از آن فضای عجیب و معنوی دل کندیم و خارج شدیم.
گذشت تا عصر روز یکشنبه، دو روز مانده به مراسم و در حالیکه با دوستی که همراهش به معراج رفته بودم، در محل مراسم مشغول صحبت و فضاسازی بودیم که یکباره جوانی خوش‌پوش و با ظاهری شیک، جلو آمد، سلام کرد و از مراسم پرسید! از جزئیات و تعداد شهدا و اینکه آیا تدفین داریم یا تشییع...!؟

ما با تعجب، اما گرم و صمیمی، پاسخ دادیم که: یک شهید گمنام بیشتر نیست و فقط هم بابت متبرک شدن مراسم و تشییع در خدمت شهید گمنام خواهیم بود. پرسیدیم؛ چطور؟

گفت: بتازگی شهدایی را تفحص کردند که یکی از آن‌ها هم شناسایی شده... فکر کردم آن‌ها را می‌آورید! یکی از آن‌ها هم دایی من است!

با شنیدن این جمله گوش‌مان تیز شد، حواس‌مان جمع‌تر و اسم شهید را پرسیدیم!

گفت: وطن‌خواه! شهید منوچهر وطن‌خواه...

در عین ناباوری ما متحر ماندیم!! همان نامی بود که روی اتیکتِ سالمِ شهیدِ تازه تفحص شده، در معراج خواندیم!
شوکه شدیم و در کار خدا مانده بودیم... خستگیِ آن همه فشار، نامهربانی‌ها و کم‌لطفی‌ها بابت مراسم، از تن ما بیرون رفت!

شهید منوچهر وطن خواه

مدت‌ها بعد، همراه همان دوستم، راهی بهشت زهرا(س) شدیم! دست ما را گرفت و گفت بیا تا سر مزار بنده خدایی بریم، ما هم گفتیم؛ به چشم... خلاصه که از قضا شهید وطن‌خواه هم در همان قطعه‌ای به خاک سپرده شد که دوستان زیادی در آن قطعه داریم و اگر در بهشت زهرا(س) باشیم، زمان زیادی را در آن قطعه صرف خواهیم کرد... قطعه 50.


* امروز بیست و شش آبان سالروز همان مراسم بود! شهید گمنام مراسم ما را در قم به خاک سپردند!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 

بمناسبت روز کتاب و کتابخوانی و پس از مدت‌ها وقت بسیاری گذاشتم تا یادداشتی درباره سه کتاب مهم پیرامون تربیت کودک و نوجوان بنویسم که تماماً از منظومه فکری و بیانات رهبر انقلاب برداشت شده است که طی سالیان اخیر یا در بیانات‌شان آن‌ها را معرفی کردند یا بر آن‌ها تقریظ زده‌اند. سه کتابی که بنا به گفته‌ی ایشان علاوه بر اینکه به کودکان و اطرافیان هدیه می‌دهند، خود ایشان نیز فرزندانشان را با آن‌ها تربیت کرده‌اند. در این نوشته گریزی هم به ارزش و اهمیت مسأله‌ی قصه و داستان زده شده و متناسب با شرایط و اقتضای امروز، تلاش کردم در قالب متنی کاربردی ضمن تأکید بر مسأله تربیت ایرانی-اسلامی کودک با قصه و داستان، این سه کتاب فاخر و ارزشمند را نیز معرفی کنم...


+ همین مطلب در: تسنیم، سازمان بسیج فرهنگیان، رجا، بی‌باک‌نیوز، قلم رسا


* خواهش می‌کنم برای یکبار هم که شده درباره این کتاب‌ها و درون‌مایه‌هایش جستجو کنید! نگاهی بیاندازید! برای راحتی شما برخی موارد و نام‌ها که در متن آورده شده را پی‌نوشت زدم و یا به صفحه‌ای برای توضیح بیشتر لینک دادم!

* این سه جلد ارزشمند را همراه با کتاب سازندگی استاد علی صفایی حائری، به تعدادی از دوستان تازه متأهل شده،  برای آنکه فرزندان و نسلی کنجکاو، آگاه و کتابخوان بسازند، هدیه خواهم کرد! شما هم کتاب هدیه دهید!

السلام؛

بمناسبت روز کتاب و کتابخوانی - یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جوانان امروز و پدر و مادرهای آینده، طبیعتاً باید تربیت فرزند باشد؛ مسأله‌ای که این روزها و با مشاهده‌ی وضعیت فرهنگی جامعه، حتی تبدیل به یک نگرانی شده است و اگر بخواهیم واقعاً برای این مسأله یعنی تربیت صحیح کودک و نوجوان‌مان وقت بگذاریم و به آن اهمیت دهیم، از ساعات خوابمان‌مان هم باید بزنیم! (1)

واضح است که بنا به توصیه‌های علمی و مبتنی بر اسلام تربیت کودک به سه دوره‌ی هفت ساله تقسیم می‌شود(2) و برای هر دوره، اقدامات، دستورالعمل‌ها و شیوه‌های تربیتی مخصوصی -چه از احادیث معصومین(ع) و چه از توصیه‌های علمای دینی و اجتماعی- وارد شده است.

اگر از شرایط و نقش مهم اقتضائات اجتماعی و محیطی (اعم از خانواده، مهد، محیط‌های آموزشی همچون مدرسه و مقاطع تحصیلی، مسجد و دوستان و...) بگذریم، به موارد مؤثرتری هم برای تربیت کودک خواهیم رسید که از جمله‌ی آن مسأله‌ی قصه و داستان است.

قصه و داستان یکی از مهم‌ترین و بهترین روش‌های تربیت غیرمستقیم کودک است، چرا که کودک و یا حتی نوجوانی که در اواخر دوره‌ی اول و یا دوره دوم هفت ساله‌ی تربیتی است، بنا بر طبیعت و فطرت خود به شدت نیاز به «فهمیدن» و «کشف کردن» دارد و به همین دلیل با دقت «می‌شنود» و به شدت «توجه می‌کند» تا به آنچه در اطرافش رخ می‌دهد آگاه شود و پدیده‌ها را کشف کند و چه بهتر است در این دوره تا هنوز گِلِ وجودیِ کودک و نوجوان ما، شکل‌پذیر است و می‌توان به دور از نتیجه‌گیری مستقیم (که بعضاً باعث گریز و پس‌زدن تربیت می‌شود) کودک را برای مواجهه با دوران بلوغ عقلی، ورود به اجتماع و زمینه‌سازی برای کسب دانش و فهم دینی آماده کرد.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

- الو، بی بی سی فارسی؟
+ بفرمایید.
- از نتیجه انتخابات ناراحتم!
+ اگه در خاورمیانه هستید، کوکتل مولوتف درست کن و اگر در غرب هستی آرامبخش بخور، بخواب...!


* در حاشیه اغتشاش مردمی در چند ایالت آمریکا، در مخالفت با نتیجه انتخابات و در عین حال گزارش‌ها و تحلیل‌های مضحک رسانه‌های دولتی بریتانیایی و امریکایی!

* برای آگاهی از وضعیت ایالت‌های آمریکا برچسب (هشتگ) #Notmypresident را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید یا Not my president protest را در موتورهای جستجو، جستجو کنید!

  • سـ‌ع‌ـید
یادداشت‌ها؛ 

السلام؛

روزبه فرزند بدخشان کاهن در «جی»، یکی از توابع اصفهان ایران متولد شد. شغل خانوادگی پدر او -علی‌رغم اینکه از کاهنان و روحانیان زرتشتی بودند- دهقانی و جمع‌آوری هیزم بود. روزبه بسیار محبوب پدر بود و به همین دلیل پدرش او را از خود جدا نمی‌کرد! اما کسی مثل روزبه با آن روحیه‌ی جستجوگرانه و جسورانه، آن هم در زمان تاج و تخت و پادشاهی ساسانیان در ایران، از همان ابتدا با دین و آئین خود به مشکل برخورد و همین باعث شد تا کاهنان زرتشتی او را به شش ماه زندان با اعمال شاقه محکوم کنند تا اگر به آئین نیاکان و اجدادش عمل نکرد، نهایتاً اعدامش کنند.

روزبه که در نوجوانی مادر خود را از دست داده بود و عمه‌اش او را بزرگ می‌کرد، پس از فهمیدنِ حکم سنگینی که بنا بود علیه‌ او اجرا شود، به کمک عمه‌ی مهربانش از شهر گریخت!
...روزبه مهاجرت‌های بسیاری کرد و در این سفرها با مکاتب و مسلک‌های زیادی روبرو شد و پیرامون آن‌ها تحقیق می‌کرد تا اینکه به شام رسید و پس از آشنایی با دین و آئین مسیحیت، با روحانیون طراز اول این دین، به مطالعه، درس و بحث و شاگردی در کلیسا مشغول شد و به دین مسیحیت درآمد.
...گذشت تا اینکه پس از مدتی، که در درس‌و‌بحث‌ها و از زبان اساتید، خبر از فرستاده‌ای الهی، با دین جدید در سرزمین حجاز دریافت کرده بود، از موصل به عموریه و از آنجا نیز به واسطه‌ی همان شنیده‌ها و همان روحیه جستجوگری، به سمت حجاز راهی شد. اما در راه با کاروانی از قبیله‌ی بنی‌کلب همراه شد و آنها نیز او را اسیر کردند و زمانی که به حجاز رسیدند، او را به عنوان برده فروختند و از قضا مردی یهودی او را خرید و همراه خود به مدینه برد.
...یک سال از هجرت گذشته بود. این صحبت و نقل اساتید مسیحی، دائم در گوش روزبه شنیده می‌شد که: «...فردی به پیامبری مبعوث می‌شود و در سرزمین حجاز ظهور می‌کند که خود صدقه نمی‌پذیرد اما هدیه می‌پذیرد و بین دو کتفش مُهر و نشان نبوت الهی حک شده است و...»
پس از مدت‌ها و در روزی که روزبه در بازار مدینه، مشغول خرید بود، از مردم شنید که شخصی که در حجاز، دین جدیدی آورده و ادعای نبوت می‌کند در مدینه است؛ پس خود را در مسیر کاروان ایشان قرار داد و در نزدیکی روستای قبا، با پیامبر اکرم(ص) روبرو شد. او اولین کاری که کرد (برای اثبات و تأیید آن ادعاها و نشانه‌هایی که شنیده بود) مقداری آذوقه به رسم صدقه به رسول اکرم(ص) داد و حضرت نیز تمام آن را به یاران‌شان دادند در حالیکه خودشان از آن چیزی نخورند... او یکبار دیگر تلاش کرد تا از پیامبر مسلمانان، درباره آموزه‌هایش کنکاش کند و همین ماجرای صدقه را در روز دیگری انجام داد که باز حضرت رسول(ص) همان کار را تکرار کردند.
روزبه این نشانه‌ها را به حساب همان ادعاهای اساتید مسیحی خود گذاشت، اما برای بار آخر در هنگام تشییع جنازه یکی از یاران پیامبر(ص)، ایشان را دید، به حضرت سلام کرد و پشت سر ایشان به راه افتاد تا نشانه‌ی آخر را هم ببیند و مطمئن شود. حضرت که منظور و نیت روزبه را فهمیده بودند، طوری که او متوجه شود پیراهن مبارک خود را عقب کشیدند تا روزبه این نشانه را دید و ناگاه در همان مراسم و در مقابل چشم همگان، خود را به پای حضرت انداخت و بدن و روی ایشان را بوسه باران کرد. روزبه همان جا اسلام آورد...
او در همان سال توسط پیامبر اکرم(ص) از صاحب یهودی‌اش خریداری شد و این درحالی بود که او بسیار جسور، باهوش و تنومند بود و صاحب یهودی نیز وقتی فهمید پیامبر اسلام(ص) خریدار اوست، طمع کرد و بهای هنگفتی مطالبه کرد که پیامبر به کمک صحابه آن را پرداخت و روزبه را آزاد کرد. پس از آن به نقل خود او، پیامبر روزبه را پس از حریت و آزادی، سلمان نامید؛ یعنی پاک و تسلیم شده؛ او سلمان فارسی شد و به گفته‌ی مردمان آن زمان؛ سلمان محمدی...
گذشت تا اینکه سلمان به یکی از یاران و همراهان همیشگی پیامبر خدا(ص) تبدیل شد. او در ماجرای عقد اخوت با جناب ابوذر پیمان برادری بست و در کنار جناب مقداد، یاران شریف و امین حضرت رسول(ص) بودند تا جایی که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خداوند مرا به دوست داشتن چهار تن دستور داد و مرا خبر داد که خودش آنها را دوست دارد: علی، مقداد،ابوذر، سلمان.

سلمان از همان ابتدا به واسطه‌ی تجربه، شجاعت و جسارتی که در زندگی پرفراز و نشیب خود کسب کرده بود، نه تنها از یاران و همراهان امین حضرت رسول(ص) و فیلسوفان و دانشمندان و عارفان دین به شمار می‌آمد بلکه به یک سردار و فرمانده‌ی سرفراز جنگی در غزوات پیامبر(ص) تبدیل شده بود؛ تا جایی که انصار و مهاجرین بر سر سلمان و اینکه او جزوء انصار است یا مهاجرین، به مشاجره و بحث می‌پرداختند...!

سلمان فارسی مرد باهوش و با ذکاوت میدان‌های نبرد بود و ایده‌های جنگی زیادی داشت که معروف‌ترین آن‌ها استفاده از منجنیق در نبرد طائف و پیشنهاد حفر خندق در جنگ اجزاب بود. در همین اثناءِ جنگ بود که پیامبر خطاب به اصحاب فرمودند: سلمان از ما اهل بیت است. البته این روایت در تاریخ، در جای دیگری نیز آمده و آن هم جایی است که وقتی حضرت در مسجد مشغول خطابه بودند و سلمان وارد شد و حاضرین به خاطر عرب نبودن سلمان به او جا ندادند تا اینکه پیامبر هنگام خطبه‌خوانی، با تأکید بر رد نژادپرستی و برتری قومیتی، فرمودند سلمان منا اهل البیت...

همچنین زمانی که سپاه اسلام به دستور خلیفه دوم راهی ایران شد، او قبل از همه و برای مذاکره و به عنوان راهنمای سپاه، به سمت ایران آمد.

سلمان فارسی پس از شهادت حضرت رسول(ص) و پس از آنکه ماجرای سقیفه را می‌شنود به شدت ناراحت و عصبانی شده و با آن مخالفت می‌کند. پس از آنکه تلاش او برای تشکیل یک جلسه‌ و شورای دیگری، پس از سقیفه ناکام می‌ماند، در جمعی از صحابه و بنا به برخی روایات در حضور خلیفه‌ی اول، با حسرت و اندوه و خطاب به ایشان تنها این عبارت را به زبان فارسی می‌گوید که: «کردید و نکردید (فعلتم و لن تفعلوا)...» و اینگونه تنها عبارات فارسی موجود در کلام و متن احادیث و کتب روایی اسلام را به ثبت رسانید. به این معنا که خلیفه انتخاب کردید اما فرمان فرستاده خدا را اجرا نکردید... سلمان اینگونه ادامه داد که: سالمند را برگزیدید و خاندان پیغمبر خود را رها کردید، اگر خلافت را در خاندان پیامبر می‌گذاشتید حتی دو نفر باهم اختلاف پیدا نمی‌کردند و از میوه این درخت هرچه گواراتر و زیادتر سود می‌بردید. (...) مردم اگر با علی بیعت می‌کردند برکت از آسمان و زمین بر آنان روی می‌آورد.

...سلمان در سالهای انتهایی عمر بابرکت و طولانی خود با پیشنهاد خلیفه، مبنی بر استانداری مدائن روبرو شد که پس از مشورت و کسب اجازه از حضرت علی(ع) آن را می‌پذیرد، اما سهم خود را از بیت المال صدقه می‌داد و خرج خود را با اشتغال شخصی و از دسترنج خود در می‌آورد.

سلمان حالا فردی مسن و با عمری طولانی است که در سال 36 یا 38 هجری و چند ماه پس از خلیفه‌ی سوم و پس از بدرفتاری با عجم‌ها و غیرعرب‌ها که او را مجبور به خانه‌نشینی کرده بود، رحلت فرمود. پس از وفات سلمان، امام علی(ع) از مدینه به مدائن آمدند، او را شخصاً غسل و کفن نمودند و بر پیکر او نماز خواندند و ایشان دفن کردند.

پس پیامبر اکرم(ص) به حق در وصف جناب سلمان فرمودند که همانا اشتیاق بهشت‏ به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است; و بهشت‏ به دیدار سلمان عاشق‏تر از دیدار سلمان به بهشت است.


چند نکته؛

* این نوشته را پس از مطالعه چند مقاله و چند کتاب و صحبت با اساتید تاریخ اسلام نوشتم و تلاش کردم در متن اصلی دست نبرده و به شکل داستانی آن را روایت کنم. در خود آن کتاب‌ها، (مِن جمله کتاب سلمان پاک و کتاب ایرانیان مسلمان صدر اسلام و...) تاریخ‌ها و روزها و حتی سال‌ها به دلیل فواصل تاریخی زیاد حدودی بیان شده‌اند. منابع و مستندات ریز به ریز نکات این نوشته در کتب و مقالات آمده است و برای طولانی نشدن متن و همچنین با توجه به اینکه متن را تقریباً با برداشتی داستانی نوشتم، آن‌ها را ذکر نکردم!

* جناب سلمان را اهل جندی شاپور و حتی استان فارس هم خوانده‌اند. همچنین سن جناب سلمان را در تاریخ از 600 سال تا 350 سال و 250 سال هم نقل کرده‌اند که بنا بر حدیثی از حضرت رسول(ص) همین نقل 250 سال معتبرتر به نظر می‌رسد.

* جناب سلمان فارسی از ابتدا به بررسی و تحقیق درباره دین و آئین‌های آن زمان از زرتشتی گرفته تا مانوی و یهودی و مسیحی پرداخته بود و زمانی که پس از هجرت و سفرهای فراوان به دین اسلام روی آورد و در برخی منابع او را دانشمند و محقق بزرگی نام دادند که حتی در جایگاه مشاورت پیامبر(ص) نیز بوده است!

* این تنها یک برداشت ساده و روان‌سازی شده از چند متن تاریخی درباره جناب سلمان فارسی بوده است که پس از خواندن آن برای خودم که از ایشان بی‌خبر بودم متأسف شدم! و چند حدیث و روایت مفصل در منقبت و مدح جناب سلمان فارسی از معصومین که جای نقل آن به دلیل طولانی شدن متن و خارج شدن از داستان زندگی ایشان، در این متن نبوده است.

* در وصف علم و دانش و معرفت جناب سلمان در برخی روایات آمده است که حدیث پیامبر(ص) که فرمودند اگر علم در ثریا هم باشد مرد(ان)ی از پارس به آن دسترسی پیدا می‌کردند منظور و خطابشان به سلمان فارسی بود. و حتی فرمودند که سلمان عارف به علم بلایا و منایا (یعنی آگاهی از مرگ و امتحانات الهی) بوده است یعنی علم از آینده و حوادث آینده. در برخی روایات نیز نام او را از اولین کاتبان قرآن نوشته‌اند.

* در برخی منابع نیز آمده است که جناب سلمان قبل از فتح ایران توسط سپاه اسلام با زیرکی و به شکل پنهانی مردم و فرستادگانی از ایران را با اسلام آشنا کرد تا جایی که در منابع روایی آمده است که وقتی سپاه اسلام به ایران آمد برخی با یکدیگر گفتند که چرا مردم اینجا شیعه علی(ع) هستند!؟

* متن دقیق حدیثی که کلام جناب سلمان در آن است و در کتاب شریف الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) ؛ ج‏1 ؛ ص76 و ج2 ؛ ص383  آمده است: «فَأُبْلِسَ‏  عُمَرُ وَ جَلَسَ خَالِدُ بْنُ سَعِیدٍ ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ وَ قَالَ کردید وَ نکردید أَیْ فَعَلْتُمْ وَ لَمْ تَفْعَلُوا وَ قَدْ کَانَ امْتَنَعَ مِنَ الْبَیْعَةِ قَبْلَ ذَلِکَ حَتَّى وُجِئَ‏  عُنُقُهُ فَقَالَ یَا أَبَا بَکْرٍ إِلَى مَنْ تُسْنِدُ أَمْرَکَ إِذَا نَزَلَ بِکَ مَا لَا تَعْرِفُهُ وَ إِلَى مَنْ تَفْزَعُ إِذَا سُئِلْتَ عَمَّا لَا تَعْلَمُهُ وَ مَا عُذْرُکَ فِی تَقَدُّمِکَ عَلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْکَ وَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ أَعْلَمُ بِتَأْوِیلِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ وَ مَنْ قَدَّمَهُ النَّبِیُّ ص فِی حَیَاتِهِ وَ أَوْصَاکُمْ بِهِ عِنْدَ وَفَاتِه‏»

* مزار شریف جناب سلمان در بغداد و درمحلی تحت عنوان سلمان باک واقع شده است.

* این نوشته‌ی کوتاه جای این همه تحیر و تعجب و شگفتی ما از اوصاف هموطن عارف و مسلمان‌مان جناب سلمان نیست! خودتان بیشتر بخوانید!

* مطالعه‌ی بیشتر: «سرگذشت خواندنی سلمان فارسی» / «نوشته‌ امیرالمونین بر مزار سلمان» / «سلمان فارسی» و...

* با تشکر از راهنمایی حجت الاسلام عالمی

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
گوش کنیم تا بفهمیم؛
نه اینکه:
گوش کنیم تا جواب دهیم!
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

امروز، در تقویم، روز فرهنگ عمومی بود! 

از ابتدای نوجوانی و جوانی به این طرف کشیده شدم؛ چه با فعالیت‌های اجتماعی در مسجد و مدرسه و چه در دانشگاه و فعالیت‌های دانشجویی و چه در فضای مجازی و حتی (بعضاً) کار! وقتی در سنی بودم که علی‌القاعده، باید مشغول سرگرمی‌های مقتضی آن دوره می‌بودم، اما جای آن مشغول گپ‌وگفت و شنیدن و کتاب خواندن بودم؛ کم‌ کم متوجه شدم که به دنبال چه چیزی هستم! (هر چند در نوجوانی از خواندن متنفر بودم!) با حساسیت و ذهن پرجنب‌و‌جوش، دنبال کارها و ایده‌ها و تجربیات بکر فرهنگی بودم! نهایتاً این علاقه باعث شد جدی‌تر دنبال این مباحث باشم!

حالا اما فکر و ایده را باید کنترل کرد! تا زمانی که حرفی برای گفتن داشته باشم و هر چه جلوتر می‌روم می‌فهمم که چقدر بلد نیستم و ‌چقدر جاهل و ناآگاهم و چقدر نمی‌دانم! ...و چه دنیای عظیمی است فرهنگ که علاقه و دغدغه‌ی من شده است و شاید برای هم‌سن و سالان و اطرافیان من خنده‌دار یا حقیر باشد که به جای فکر آب و نان بودن، دنبال این چیزها هستم!

اما سر و کار داشتن با افکار، اعتقادات، رفتار، دیدگاه و از همه مهمتر قلب‌های مردم و از آن مهم‌تر بی‌تفاوت نبودن نسبت به محیط و اطرافیانم، از همه چیز برایم مهم‌تر است! در این دنیا معطل، بیکار و بی‌مسولیت نباید ماند!

مهم‌ترین کار من هم این است که: «به چیزی که هستم راضی نباشم و تلاش کنم تا راضی شوند!»، این یعنی ساختن! خود همین تک تک ساختن‌هاست که کم کم، هزاران می‌شود... چه چیزی هم بهتر از خدا و فرستادگان و منصوبینش که میان‌برهای سازندگی را برای منِ بشر معرفی کردند تا زودتر و بهتر آدم شوم! و الزاماً راحت هم شاید نباشد! چه چیزی بهتر از دین و آن هم دین اسلام ؛ برای ساختن و ساخته شدن...

#خوب_باشیم؛ با خودمون، با خودامون و با خدامون؛ روز فرهنگ عمومی یعنی همین!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یادداشت‌ها؛ 

السلام؛

خواسته یا ناخواسته، معمولاً وقتی صحبت از «دموکراسی»1 می‌شود، به صد دلیل درست و غلط (اعم از اینکه سازمان ملل در آمریکاست، یا آن‌ها بیش از بقیه از این واژه استفاده می‌کنند و به بهانه‌ی تحقق آن، کشورهای دیگر را با خاک یکسان می‌کنند و یا شعار احزاب و کاندیداهای انتخابات‌شان است و...) ، آمریکا و غرب به ذهن متبادر می‌شود و این واژه ما را یاد آن‌ها و آن‌جا می‌اندازد!

اما تا به حال کمتر پیش آمده است تا یک برنامه‌ی رسانه‌ای، نوشته و یا هر آنچه که درباره‌‌‌ی ساختار و روند انتخابات در آمریکا باشد، دیده یا خوانده باشیم و یا حداقل، آنطور که باید فراگیر نبوده است! از طرفی هم، حقیقتاً قصد و نیت این بلاگ‌نوشت، «کوبیدن کورکورانه» نیست و تنها بناست «نقل واقعیت» کند؛ چرا که همین «آگاه شدن» برای وجدان و عقل منصف و سلیم کافی است! ضمن اینکه در این نوشته تلاش شده که این روندِ دشوارِ انتخابات، در ایالت‌های آمریکا، ساده‌سازی شده و مختصر و مفید ارائه شود! 2

ماجرا از این قرار است که انتخابات در آمریکا، دو مرحله‌ای و از طریق رأی غیرمستقیم مردم برگزار می‌شود! به این شکل که مردم آمریکا در روز مقرر برای انتخابات، (تقریباً) در هر 50 ایالت سرزمینی خود، پای صندوق‌های رأی خواهند رفت و (در انتخابات ریاست جمهوری) به نامزد مورد نظر خود و معاون اول او رأی خواهند داد. 

آمریکا دو مجلس دارد؛ یکی مجلس نمایندگان و دیگری هم مجلس سنا. از هر ایالت بر اساس جمعیت آن، افراد در مجلس نمایندگان عضو می‌شوند (ایالت پرجمعیت‌تر=نماینده بیشتر). اما در مجلس سنا به دلیل محدودیت اعضا3 از هر ایالت، در بهترین حالت، دو نفر عضو سنا خواهند شد و ایالت‌های کم‌جمعیت یا نماینده‌ای ندارند و یا در شرایطی خاص فقط یک نماینده دارند! نهایتاً پس از رأی‌گیری مردمی، تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس نمایندگان به اضافه تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس سنا، آراء ایالت خود را اعلام می‌کنند. به این نمایندگان مجمع گزینندگان (Electoral college) می‌گویند که رأی آن‌ها بیانگر ارزش (رأی) آن ایالت برای تعیین رئیس جمهور است که به آن آرای الکترال نیز گفته می‌شود. 4

برای شفاف‌سازی بیشتر به این مثال دقت کنید؛ ایالت کالیفورنیا با جمعیت حدود 38 میلیون نفر، 53 نماینده در مجلس نمایندگان دارد و ایالت فلوریدا با جمعیت 19 میلیون نفری نیز، 27 نماینده در مجلس نمایندگان دارد. و البته طبق توضیحی که داده شد، هر دو ایالت، دو نماینده هم در مجلس سنا دارند. به این ترتیب آرای الکترال کالیفرنیا 55 و آرای الکترال فلوریدا 29 رای است.

گفتنی است5 که تعداد و نسبت آراء مهم نیست بلکه مهم این است کدام نامزد رأی بیشتری دارد! به این شکل که اگر در ایالتی یک نامزد، رأی‌های بیشتری از دیگری کسب کرده باشد (مثلاً 55 درصد دربرابر 45 درصد) تمام آراء آن ایالت، هنگام الکترال‌شماری، به حساب نامزدی می‌رود که رأی بیشتر را آورده است! پس فقط مجموع آراء مردم تعیین کننده نیست!

این‌جاست که اهمیت ایالت‌های مهم و پرجمعیت بیشتر جلب توجه می‌کند و علت اینکه نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا به این ایالت‌ها (مثل کالیفرنیا، تگزاس و نیویورک و..) بیش از دیگر بخش‌های آمریکا توجه دارند، مشخص می‌شود! پس اگر شما به عنوان یک شهروند آمریکایی در ایالتی مثل یوتا باشید به دلیل کم جمعیت بودن ایالت و به تبع آن نماینده کمتر داشتن در مجلس نمایندگان و مجلس سنا، رأی شما تقریباً بی‌اثر خواهد بود!!

همه‌ی این‌ها را در نظر داشته باشید که اگر در ایالت پرجمعیتی، هر یک از دو حزب اصلی دموکرات یا جمهوری‌خواه طرافداران بیشتری داشته باشند معمولاً و طی انتخابات گذشته، نماینده و نامزد آن حزب رأی می‌آورد؛ به طور مثال در فلان ایالت که همه می‌دانند جمعیت غالب حائزین رأی دادن، دموکرات هستند، مدت‌هاست در انتخابات، نامزد همین حزب رأی می‌آورد! به همین دلیل تعداد کثیری از مردم آمریکا در رأی‌گیری شرکت نمی‌کنند چرا که اکثریت مردم آن ایالت طرفدار فلان حزب‌اند یا ایالتش از دیگر ایالت‌ها جمعیت کمتری داراست و به تبع آن یا نماینده الکترال کمتری دارند یا اصلاً ندارد؛ پس رأی او بی‌اثر خواهد شد!

با این همه، باید فهمید که الکترال‌ها علی‌رغم رأی شهروندان آمریکا، قطعاً به نامزد حزب مقابل رأی نخواهد داد و طبیعتاً نامزد حزب خود را انتخاب می‌کنند. یعنی الکترال یا همان «نماینده رأی ایالت»، زمان اعلام رأی مردم ایالت خود، نظر مخالف رای مردم را اعلام می‌کند! هر چند که از این موارد در تاریخ بسیار است6 اما شاهد اخیر این مثال هم انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 بود که علی‌رغم فاصله بیش از 543 هزار عددی آراء «گور» نسبت «بوش»، بنا به آراء الکترال‌ها، بوش به ریاست جمهوری آمریکا رسید و جالب اینکه با همه‌ی آنچه گفته شد؛ نه تنها قانونی هم برای برخورد با این تضییع آشکار رأی مردم نیست بلکه به نوعی از آن تحت عنوان وفاداری حزبی نیز یاد می‌شود!

القصه که این شما و این هم انتخاب آمریکایی! انتخابی کاملاً بر مبنای دموکراسی البته از نوع آمریکایی! حالا با آگاهی بیشتر درباره اتوپیای سرشار از آزادی غربی، با رعایت حقوق مردم صحبت کنیم!


پی‌نوشت:

1.   تعبیر دموکراسی البته در حال حاضر بیشتر به دستاویزی برای غرب و بهانه‌ی خوب آن‌ها برای برهم زدن نظم و امنیت جهان است! دموکراسی در اصل یعنی حکومت مردم و مردمی. حکومتی که مردم در آن نقش داشته باشند! اما علناً مدعیان آن چنین نمی‌کنند! چه آنکه ده‌ها برداشت و انشعاب از این اصل حکومتی بوجود آمده است. شما را دعوت می‌کنم به خواندن این نوشته ارزشمند درباره «مردم‌سالاری دینی»

2.  ادعای دموکراسی، تفهیم بد آن و برداشت منفعت‌طلبانه از آن در آمریکا چشم و گوش دنیا را پر کرده است اما همه سکوت اختیار کرده‌اند. در این نوشته که مدت‌ها بود ذهن بنده را مشغول کرده بود، تلاش کردم روند پیچیده، طولانی، فرمالیته و غیر مردم‌سالارانه را بدون دخل و تصرف و تحلیل شخصی مستند ارائه دهم!

3.  در مجلس سنا که مجلس اصلی و فراگیر آمریکاست هر ایالت نهایتاً می‌تواند 2 نماینده داشته باشد چرا که محدودیت اعضای مجلس سنا که 100 عضو است ایجاب می‌کند تا از هر ایالت (که 50 ایالت است) در بهترین حالت 2 نفر عضو سنا باشند.

4.  اعلام رأی مردم و انتخاب رئیس‌جمهور یک‌ماه بعد در جلسه‌ای با حضور همان الکترال‌ها خواهد بود.

5.  عبارت «گفتنی است»؛ بهترین جایگزین برای عبارت غلط و اشتباه «لازم به ذکر است» !

6.  تا کنون چندین بار (به طور مثال در سالهای 1972، 1976، 1988، 2000 و...) این اتفاق رخ داده است و حق مردم تضییع شده است!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
... عَلَیکُم أَنفُسَکُم...
مراقب خودت و مراقب ایمانت باش... آی بنده ی من!
صد و پنجمین حرف از پنجمین کلام خدا
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یک خاطره؛ 

السلام؛

یک خاطره - همیشه اولین‌ها و اولین‌بارها، در ذهن می‌ماند! اولین برخورد، اولین سفر، اولین عکس، اولین کتاب و یک عالم اولین‌های دیگر! اولین و جدی‌ترین برخورد من، وقتی بود که چند سال پیش، در اولین سفرهای دانشجویی1، از بین چند ده کتاب، مسول انتخاب ده کتاب شدیم! آن هم در سفری که موضوع آن شهید چمران بود! اینقدر که چمران خواندیم، داشتیم از تعجب، غبطه، هیجان،‌ حسرت و چند حس خوب دیگر، لبریر می‌شدیم!

اولین بارِ دهلاویه2 هم، خیلی عجیب بود! یک روستای کوچک که بزرگتر از آمریکا بود! جایی‌که چمران، نه در لبنان، نه در مصر و نه در نیویورک، بلکه فقط در آنجا گنجید و از آن همه دنیاداری، خود را کَند و به آن روستا آمد! 

قبلاً گفتم؛3 زمانی عاشق کسی می‌شوید که از او بیشتر بدانید و شناخت پیدا کنید، یکی از راه‌های دانستن و شناختن، خواندن است! چه از او، چه درباره او! وقتی خواندید؛ عاشق می‌شوید! نه فقط عاشق چمران، بلکه عاشق چمران شدن!!

«زندگینامه»، «کردستان»، «نیایش‌ها» و «حماسه عشق و عرفان» را در همان سفر، «پرستوی دهلاویه» و «مصطفی چمران» را بعد از آن، و در آینده هم «مرگ از من فرار می‌کند» را، خواندم و خواهم خواند! 4


1.   اگر اشتباه نکنم سال 91 یا 92 و دومین سفر راهیان نور دانشجویی بود که مسئول خواندن چندین کتب پیشنهادی شدیم و از بین آن‌ها ده کتاب انتخاب کردیم که هم خواندشان لذت بخش و عجیب بود و هم تبلیغ و مبلغ کتاب شدن ما که برای خودش ماجرایی است و بعدها شاید نوشتم...

2.   دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد، شهرستان دشت آزادگان، استان خوزستان. در روند جنگ ایران و عراق و پس از پدافندی ده روزه در ۲۴ مهر۱۳۵۹، عراق بر این روستا چیره شد. از آن پس این منطقه صحنه نبرد ستاد جنگ‌های نامنظم بود. مصطفی چمران، وزیر دفاع و نماینده مجلس شورای اسلامی در این به شهادت رسید و یادمانی نیز برای ایشان در این منطقه ساخته‌ شده‌است که در سال ۱۳۸۴ شهیدی گمنام در محوطه مرکزی آن به خاک سپرده شد؛ ویکی پدیا!

3.   «قبلاً که گفتم» : منظور مطلبی در اکانت شخصی اینستاگرام بنده است که بزودی آن مطلب را که درباره «شناخت» نوشتم، اینجا هم منتشر می‌کنم!

4.   به بهانه انتشار یک عکس از یادمان شهید چمران در دهلاویه در اینستاگرام این مطلب را نوشتم! چه شد که ناگهان یاد چمران کردم...!؟


والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ پیامک‌ها؛ 
«اگر از آخرین کتابی که خواندید
یا آخرین باری که مسواک زدید،
بیست و چهار ساعت می گذرد؛
لطفاً دهانتان را ببندید!»

نوشته ی روی یکی از بیلوردهای تبلیغاتی در پاریس!
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

نه اینکه بسیاری از حرف و حدیث‌ها را به ما نمی‌گویند: نه! ولی بسیاری از حرف و حدیث‌ها را زیاد به ما می‌گویند! حرف و حدیث‌هایی که برای ما خیلی بزرگ و مهم شدند! البته که دوستان و اساتید روحانی زیاد داریم و ارادتمند جامعه روحانیت نیز هستیم، اما مشخص است که باید چیزهای بیشتر و بهتری بگویند که تا به حال کمتر گفتند یا نمی‌گویند!! (البته اینجا بحث نقد به روحانیت نیست؛ چه آنکه اول منتقد روحانیت، خود، سیدِ روحانیِ باسواد و عالمی است که مفصل در این باره گفته، می‌گوید و خواهد گفت!) 1

اما صحبت سر همین حرف و حدیث‌هایی است که به ما نگفتند یا کمتر می‌گویند و اگر بدانیم و حتی رعایت کنیم خودمان آن‌ها را رها نمی‌کنیم! به طور مثال یکی از سفرهای راهیان نور بود، (دقیق یادم نیست چه سالی بود: 92 یا 93 ، اما) خوب یادم هست که دوستان مسئول، خاموشی زده بودند و همه در خواب بودند اما ما به همراه یک جمع خودمانی‌تر، کنار روحانی کاروان، خارج از اسکان، نشسته بودیم و او هم ما جاهل‌ها و تشنه‌ها نسبت به کلام معصومین علیهم السلام را، گیر آورده بود و آرام آرام، یک حدیث زیبا و هیجان‌انگیز و مفصلی را به ما می‌چشاند!2 از این مثال‌ها هم الی ما‌شاءالله زیاد است!

در کل، حدیث‌هایی که مربوط به رفتار و برخورد اجتماعی است، مربوط به نوع خاصی از زندگی است، مربوط به کار است، مربوط به انتخاب‌هاست و... را ندیده و نخواهیم دید اما (با احترام) یک سری از احادیث معصومین را که چون خوب، بی‌زحمت و نصیحت‌گون هستند و لقلقه زبان‌مان شده است3، پشت هم تکرار می‌کنیم و فقط بر آن‌ها تأکید داریم! (برای اینکه سوء برداشتی هم نشود مثالی نمی‌زنم!) اما مثلاً احادیثِ کتابِ شریفِ حلیة المتقین4 را کمتر خوانده یا بازگو می‌کنیم! چون نسخه‌ها و مسائلی است که باید رعایت شود یا رعایت کنیم که طبیعتاً برای خیلی‌ها سخت است یا به هر دلیلی از آن غافلیم!! این هم البته راه دارد! وقتی امام رضا علیه السلام می‌فرمایند؛ خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده می‌کند، و بلافاصله سؤال می‌شود امر شما چگونه زنده می‌شود؟ و امام فرمودند: علوم و احادیث و معارف ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد؛ زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند کرد!5 یعنی راهش را هم که گفته اند!

خلاصه... ما مردمانی هستیم که منتظریم کسی برای‌مان کاری کند، یا منتظریم کسی به ما حرفی بگوید و بیاموزد! اما اگر این دوحالت نشد یا حتی اگر این دو حالت شد؛ بهتر این نیست که خودمان یک کاری کنیم!؟

بگذریم! این هم سه حدیث و روایتی که کسی به ما نیاموخت و خودمان خواندیم و بسیار لذت بردیم و تلاش می‌کنیم رعایت کنیم، البته اگر حدیث سوم را رعایت می‌کردیم قطعاً اجتماع ما اینطور نبود و خیلی زیباتر و بهتر از این‌ها می‌شد. تقدیم به شما:

حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم؛ «برترین کارها، دشوارترین آنهاست.» - بحارالانوار جلد 70 صفحه 191


امیرالمؤمنین علیه السلام: «کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر  و بهتر است.» - حکمت 278 کتاب شریف نهج‌البلاغه


امام زین‌العابدین علی‌بن‌الحسین علیه السلام؛ «...پس بنگر اگر طرف مقابل، سنش از تو بالاتر بود، پس با خودت بگو او بیشتر از من عبادت کرده و ایمانش جلوتر از من بوده پس از من بهتر است. و اگر سنش از تو کمتر است پس با خودت بگو من بیشتر از او گناه کردم پس او از من بهتر است. و اگر سنش همسن توست با خودت بگو من یقین دارم گناهکارم اما نمیدانم او گناهکار است پس باز او بهتر از من است.» - جلد 2 کتاب احتجاج صفحه 52


1.   جُستار و کلیدواژه «روحانی‌ها» ، «وظایف روحانیت» و... در اینجا: http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1308

2.   سفر دانشجویی بازدید از مناطق علمیاتی جنوب کشور در هشت سال دفاع مقدس که بسیار لذت بخش بود در کنار دوستان و حاج حسین عالمی که به شکل قطره چکان تا روز آخر آن حدیث را گفت و اما تمام نکرد!

3.   امام حسین علیه السلام: «به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.» - کتاب تحف العقول، ص 245

4.   حِلْیَة المُتَّقین (یعنی زینت پرهیزکاران) یکی از کتب علامه مجلسی است که درباره آداب، اخلاق، رفتار و شیوه‌ی زندگی، فقط هم بر مبنای احادیث مستند معصومین نوشته شده. آن هم در چهارده یا پانزده باب که مسائل جزئی و ریزی چون: آداب لباس و پوشش، آداب زیور و رسیدگی به مو و ظاهر، آداب خوردن و آشامیدن، آداب خوابیدن، آداب معاشرت با مردم، آداب سفر و... را با احادیث معصومین دسته بندی و ارائه کرده است که پیشنهاد می‌کنم حالا که هم PDF آن و هم نسخه موبایل آن موجود است حداقل یکبار بخوانیم!

5.   بحارالانوار جلد 2 صفحه 30 و معانی الاخبار صفحه 180

* این سایت خوب را هم دیدن فرمایید؛ کتابخانه احادیث شیعه

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ پیامک‌ها؛ 
افکارت را با صحیفه سجادیه؛
رفتارت را با نهج البلاغه؛
بساز...!
بزرگی گفت...
  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ پیامک‌ها؛ 
شهید کسی است که یک روح بزرگ دارد، روحی که هدف مقدس دارد، کسی که در راه عقیده کشته شده است، کسی که برای خودش کار نکرده است، کسی که در راه حق و حقیقت و فضیلت قدم برداشته است.

حماسه حسینی، شهید مطهری، جلد١، ص٣١
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ کارهای خوب؛ 

السلام؛

«شما هم دوربین رو روشن کنید... تصور کنید امام حسین (ع) مقابلتون نشستن... بدون واسطه با امام حسین(ع) حرف بزنید و برای کمپین #با حسین علیه السلام حرف بزن! بفرستید»

با این عبارت کوتاه در آپارات (سرویس اشتراک ویدئو) آغاز به کار کرد. پویشی* که کار نو و بکری بود. «با حسین علیه السلام حرف بزن» پویشی است که در آن افراد با فرض اینکه مقابل امام شهیدمان نشسته‌اند؛ با ایشان حرف می‌زنند. شاید در نگاه اول، تنها یک حرکت احساسی بود و یا از دید برخی، برای ستاره‌ها یا همان سلیبرتی‌ها** بهترین فرصتِ حضور در یک حرکتِ جمعیِ دینی و عمومی به حساب می‌آمد؛ آن هم برای جذب مخاطب قشر دینی و طرفدارهای جدید و یا شاید هم برپا کنندگان این پویش، اصلن*** چنین هدف‌هایی نداشتند!

اما به هر حال این پویش، یک حریمِ امن و یک آسودگیِ خاطر را برای همه نمایان کرد، آسودگیِ خاطری ناشی از با هم بودن، اتفاقی که شاعر، خواننده، دکتر، مهندس، مداح، بازیگر، سیاست‌مدار، نقاش، مجری، فوتبالیست، روحانی، زن، مرد و کودک و... را با همه‌ی تفاوتِ سلیقه یا حتی عقیده، با همه‌ی اختلافات فکری و سیاسی و اجتماعی، هم‌رنگ و هم‌دغدغه کرد و به نمایش گذاشت!

به قولی، این پویش، نمایش دهنده‌ی یک نخ تسبیح بزرگ بود! نخ تسبیحی به وسعت دنیا که البته بیش از هزار و اندی سال است که معلوم و عیان است اما به یادآوری نیاز داشت! امام حسین علیه السلام برای همه است! این اعجاز و انرژی حسین علیه السلام است که اینطور فراگیر است! از میشیگان آمریکا گرفته تا نیجریه! در دنیا و در همین ایرانِ خودمان هم، هر کس به قدر وسع خودش، به قدر فهم خودش و به قدر درک خودش از شخص حسین علیه السلام و شخصیت‌های کربلا، برداشت می‌کند و بهره می‌گیرد! 

پیشنهاد می‌کنم کلیپ‌های این پویش را ببینید و از صحبت‌ها و درددل‌ها و ابراز احساسات زیبا و حسینی حاضرین در این پویش لذت ببرید...

مهم این است که همه با نام حسین و زیر نام حسین علیه السلام جمع شدیم! شکر...

#با_حسین_حرف_بزن 

#با_امام_حسین_حرف_بزن

#talktohussain

مشاهده پیش‌نمایش و منتخبی از ویدئوهای این پویش:

 

 


دریافت این پیش نمایش   |   نمایش همه‌ی ویدئوها در آپارات
مدت زمان: 1 دقیقه 29 ثانیه 

 

- پانویس (پی‌نوشت، پانوشت):

* پویش: در زبان پارسیِ ما، به جای کمپینِ خارجی‌ها به کار می‌رود؛ یعنی به کار می‌بریم!

** به ستاره‌ها و شخصیت‌های رسانه‌ای، هنری، ورزشی و سیاسی و یا هر شخصیتی که به هر دلیلی، جمعیت زیادی از مردم بالاخص جوانان پیگیر اخبار او و طرفدار او هستند، Celebrity گفته می‌شود! به شدت از این واژه و اصطلاح که عین ویروس در ایران هم در حال انتشار است، خوشم نمی‌آید! بالاخص وقتی که بازیگران ما با گویشی نرم و لطیف و آهسته‌، آن را در رسانه‌ی ملی به نشانه‌ی باکلاسی و روشنفکری استعمال می‌کنند!

** هنوز بین علمای زبان پارسی و زبان‌شناسان و اساتید دستور خط و گفتار، اختلاف است که اصلاً درست است یا اصلن! برخی هم گفتند اصلن زیبا نیست و همان اصلاً بهتر است با اینکه تنوین در حروف الفبای ما نیست و تنوین‌ها اساساً یا اساسن عربی هستند! اخیراً یا اخیرن هم در کتبی از دبستان، چنین کلماتی دیدم!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

السلام؛

روز اول بود.

اجازه گرفتم و وارد شدم...

تا مرا دیدند، پرسیدند؛ امروز روزه گرفته‌ای یا نه!؟

عرض کردم: نه!

فرمود: امروز روزی است که زکریا پروردگارش را صدا زد و گفت: ای پروردگار من، فرزندی پاک به من عطا و مرحمت کن چرا که تو قطعاً دعای بندگانت را خواهی شنید... خداوند، استجابت نمود. آن هم در حالیکه در محراب و در سجده بود، ملائکه او را خطاب کردند که خدا بشارت می‌دهد تو را به یحیی...

ای پسر شبیب، پس بدان هر که امروز روزه بدارد و دعا کند، خدا استجاب نماید... 

ای پسر شبیب! این ماه، ماهی بود که آن مردمی که خود را برترین می‌پنداشتند و ظلم و جنگ را در آن حرام می‌دانستند و احترام این ماه را نگاه می‌داشتند، به جنگ و خون ریزی پرداختند! آن هم جنگ با تنها پسر رسولشان! بهترین در روی زمین! نه تنها حرمت آن ماه حرام بلکه حرمت رسولشان هم نگاه نداشتند!

ای پسر شبیب! با نسل پیامبرشان جنگیدند! آن هم چه جنگیدنی! حتی حرمت زنان و دختران آل رسول و بنی‌هاشم را نگاه نداشتند، اسیرشان کردند، غارتشان کردند، ظالمان و گمراهانی که پست تر از آن ها نیست...

پس ای پسر شبیب... اگر گریه می‌کنی، برای جدم حسین بن علی بن ابی طالب که سلام خدا و رسول خدا بر او باد، گریه کن...

که او را... تشنه لب و در مقابل چشم زنان، کودکان و خواهرش عمه جانمان، ذبح کردند... که لعنت و عذاب خدا بر آنان باد.

او را با هجده نفر از اهل بیتش شهید کردند... هجده نفری که هیچ یک از آنان بر زمین شبیه، همتا و مانندی نداشت!

ای پسر شبیب بدان که آسمان‌های هفتگانه و تمام زمین‌ها بر حسین گریستند، آن هم چه گریستنی...جنیان در زمین و پرندگان و فرشتگان در هوا سیلاب از دیدگان روان کردند...

بدان که چهارهزار مَلَک از بهترینِ ملائک برای یاری جدم به هیاهو افتادند و بر روی آسمان کربلا بال گشودند و آماده بودند و اجازه خواستند به زمین فرود آیند... اما...وقتی رسیدند، پر ریزان و حیران به دور پیکر بی‌جان حسین شهید می‌گشتند...

تمام این ملائک مأموریت دارند همان جا بمانند و دور مزار حسین بگردند... پیوسته در شب و روز، واله و حیران، پریشان و ژولیده مشغول عزاداری هستند تا...

تا قیام قائم...

تا وقتی قائم ندای خونخواهی سر می‌دهد، همه‌ی این چهارهزار ملک به سپاه قائم می‌پیوندند و همه با هم شعار خونخواهی حسین را سر می‌دهند، شعار: یا لثارات الحسین...

ای پسر شبیب! پدرم خبر داد به من، از پدرش و ایشان از جدش که چون جدم حسین را شهید کردند از آسمان خون و حاک سرخ بارید... عذابی بود بر زمینیانی که کم مانده بود هلاک شوند و مورد نفرین بهترینان خلقت قرار گیرند... اما چه عذابی بالاتر از اینکه قدر حسین و اهلش را ندانستند، چه عذابی بالاتر از اینکه دیگر حسین ندارند...

ای پسر شبیب! اگر گریه می‌کنی! بر حسین گریه کن... گریه کن که تا آب دیده بر روی صورت تو و بر روی گونه‌هایت جاری شود که اگر چنین شود، خداوند به عظمت حسین و به مظلومیت حسین تمام گناهان صغیره و کبیره ات را می‌آمرزد...

خواه اندک باشد یا بسیار...

ای پسر شبیب... اگر می‌خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی برای تو نباشد...

پس حسین را زیارت کن...

ای پسر شبیب! اگر می‌خواهی در غرفه‌ی عالیه‌ی بهشت ساکن شوی در کنار رسول و ذریه‌ی طاهرش، پس قاتلان حسین را لعنت کن...

ای پسر شبیب! ای پسر شبیب... ای پسر شبیب...

زبانم قفل بود، با هر باری که مرا صدا می‌زدند، قلبم از جا کنده می‌شد! چنان روضه‌ای خواندند که دانه‌های اشک، نه از چشمانشان بلکه از محاسن ایشان چون یاقوت، پیوسته روان بود... به پهنای صورت اشک می‌ریختند و من متحیر بودم...

متحیر از این غم و از این روضه...

می‌خواستم قالب تهی کنم! می‌خواستم لب بگشایم و بگویم ای کاش... ای کاش من هم... 

تا اینکه ناگاه دوباره فرمودند: ای پسر شبیب!

اگر می‌خواهی مثل ثواب شهیدان کربلا را داشته باشی، هر گاه که مصیبت آن حضرت را یاد می کنی ندا سر ده که: «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما»

بگو که ای کاش... ای کاش من هم با شما می‌بودم و به این فوز عظیم نایل می‌شدم... 

ای پسر شبیب... اگر شادمانی تو در این است که با ما در درجات بالای بهشت باشی، به اندوه ما اندوهگین باش و به شادی ما شادمان باش و بر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را هم دوست داشته باشد، خداوند او را با آن سنگ محشور می­‌کند.


متن بالا برداشت بنده از متن حدیث معروف امام رضا علیه السلام خطاب به رَیّان ابن شبیب است که تنها بخش مهمی از آن یعنی «إن کنت باکیًا لشیءٍ فابکِ للحسین..» معروف بود و بیشتر شنیده شده است. تلاش کردم در متن اصلی کلام معصوم دست برده نشود و پوستر زیر هم با بخشی از همین حدیث کار شده است که ناقابل به محضر امام حسین و امام رضا علیهم السلام تقدیم می‌کنم. برای دریافت با کیفیت اصلی روی عکس کلیک نمایید.


یالثارات الحسین

«بحارالأنوار ج 44ص 285 و عیون أخبارالرضا(ع)، ج1 ص 299»

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

طِرِمّاح بن عَدِی الطائی شاعر و سخنور چیره دستی بود. او از خویشاوندان حجر بن عدی بود. هر چند کوفی بود اما از معدود یاران امام علی (ع) بود. پس از جنگ جمل امام علی (ع)، در پاسخ به نامۀ معاویه، نامه‌ای نوشتند و طرماح مأمور رساندن آن نامه به معاویه در شام شد.

طرماح وقتی که به دربار معاویه وارد شد، گفت: «السلام علیک ایها الملک؛ سلام بر تو‌ای پادشاه.»

معاویه گفت: «چرا مرا امیرالمؤمنین خطاب نکردی؟»

طرماح در پاسخ گفت: «مؤمنین ما هستیم، چه کسی تو را بر ما امارت داده که تو را امیر بخوانم؟»

... نهایتاً پس از شهادت امام علی و امام حسن (ع) به نزد امام حسین (ع) آمد و به یاران ایشان پیوست. در منزلگاه عذیب الهجانات، چهار سوار از کوفه به امام حسین (ع) پیوستند که طرماح راهنمای آن ها بود. حرّ بن یزید ریاحی خواست مانع پیوستن آنان به امام شود، ولی امام آنان را از یاران خود خواند و از آنان محافظت کرد. در مسیر آمدن سوی امام، طرماح اشعاری با مضمون شوق رسیدن به امام (ع) قرائت کرد.

پس از قرائت آن شعر، طرماح خبر از شهادت قیس بن مسهر داد و به امام (ع) گفت از شما می خواهم اگر می توانی حتی یک وجب هم جلو نرو، یاران و کاروان شما معدودند و من در کوفه سپاهی دیدم که تا کنون به چشم ندیده بودم... به قبلیه من بیا که دلدادگانت آنجا پذیرایت هستند!

امام حسین (ع) این پیشنهاد را نپذیرفتند و فرمودند: خداوند تو و قبیله‌ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانم از آن باز گردم.

 طرماح پس از آن با اجازه امام برای خرید به سوی عیال و قبیله خود رفت...

اما هنگامی که برگشت در همان منزلگاه خبر شهادت امام حسین (ع) را شنید. 

 

* * *

موسسه فرهنگی هنری رسانه آفتاب که ید طولایی در تولیدات صوتی فاخر دارد نمایش صوتی «هفتاد و سومین نفر» را با حضور شهاب حسینی، بهروز رضوی و حامد بهداد تولید کرد؛ نمایشی که بسیار اثرگذار، مبتکرانه و مستند است. شخصیت اول نمایش طرماح بن عدی طائی است. رضا اقتصادی در کنار این سه هنرمند علاوه بر گویندگی، کارگردانی هنری کار را با نویسندگی یاسین حجازی برعهده داشته است و همچنین امیدروشن بین آهنگسار آثار نام آشنایی چون ایستاده ایم 1 و 2 در خلق مبتکرانه و صداسازی های موثر این کار با آهنگسازی خود نقش مهمی داشته است.

صدا سازی، فضاسازی و گویش گویندگان حرفه ای در کنار داستان مستند این نمایش صوتی کار را بسیار شنیدنی و اثرگذار کرده است.

 

دریافت دموی صوتی این نمایشنامه

 
کاور نمایش صوتی هفتاد و سومین نفر
 

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
السلام؛

مدتی است در فضای مجازی عکسی دست به دست می‌چرخد که گفته می‌شود بیلبوردی در میشیگان آمریکاست که (البته از زمان و مکان قطعی آن بنا بر اقتضای انتشار در فضای مجازی مطمئن نیستم، اما) روی آن، با چهره‌های مردمانی با نژاد و رنگ‌های مختلف، نوشته شده است Hussain Unites Us ! با یک جستجوی ساده در فضای مجازی، متوجه شدم کمپینی مشابه کمپین Who is Hussain راه افتاده است که آرام آرام در حال فراگیری است: کمپین «حسین ما را متحد می‌سازد». کمپین یا پویشی که ایرانی‌ها کاری به کارش نداشتند! جای شیعیان و عاشقان حسین(ع) در کشوری که سراسر، عزادار و داغدار این ماتم بزرگ می‌شود، آن هم در این زمان و مقطع حساس، در این کمپین خود جوش احساس می‌شود!
این همه در فضای مجازی، در یک چرخه تکراری، به بازنشر محتوای تکراری می‌پردازیم، کمی هم تولید محتوای جهانی داشته باشیم و منتظر نامه‌ی سوم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی و دنیا نمانیم!! تولید محتوای عاشورایی و حسینی در زبان‌های مختلف با این تگ‌ها و برچسب‌هایی نظیر:
#whoishussain
#HussainUnitesUs
#حسین_یوحدنا

#Hussainunitesus

بنا به قول بزرگی، حضرت حجت(عج) زمانی ظهور خواهند کرد که تمام دنیا امام حسین (ع) را بشناسند! چرا که هر پنج ندای رسای صاحب الزمان (عج) در هنگام ظهور، ندای خونخواهی و قیام برای جد بزرگوارشان سید الشهدا (ع) خواهد بود.

والسلام.
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

انسان از ابتدای خلقت دنبال لذت بود! از لذت آن سیب خوشمزه که پدرمان، جناب ابراهیم (ع) تناول فرمودند و دامن همه ما را گرفت، تا لذات مادی و نفسانی انسان‌های این دوره زمانه! البته یک سری از لذات هم، طعم و بو ندارند و چشیدنی نیستند! فهمیدنی و درک کردنی است، آن هم با سختی! خیلی‌ها هم متوجه‌اش نیستند، چرا که نگاه مادی دارند و با استدلالاتِ کاملاً منطقی، با سوالاتی نظیر خستگی چه لذتی دارد! این ادعا را بر نمی تابند! اما...

اما چه لذتی دارد؛

لذت خستگی طی مسیر هزار اندی کیلومتری تا گوشه کشور!
لذت سر و کله زدن با کودکانی که در دنیای کوچکی زندگی می‌کنند با وسعت قلب زیاد!
لذت سختی‌هایی که برای یک شهر نشین، سختی است اما برای مردمان آنجا زندگی روزانه!
لذت شنیدن حرف‌های پیرزن باغداری که با بغض و لهجه غلیظی، با تو درد دل می‌کند، با اینکه خیلی از حرفهایش را هم نمی‌فهمی، اما درک می‌کنی!


...و یک عالم لذات دیگر که لذت‌های امثال بچه پولدارهای تهران* در برابر آن‌ها پشیزی** ارزش ندارد!!

لذت های جدید نسل جدید
عکاسی از بچه های روستا

به نظرم هیچ جایی، در کشور محروم نیست! بلکه بی‌بضاعت یا کم بضاعت هستند! آن هم به سه علت؛
- یکی اهالی و مردم محترم که نمی‌خواهند حرکت کنند و به شرایط فعلی رضایت می‌دهند؛
- هدایتگر یا حرکت کننده‌ای ندارند؛ هدایتگری از جنس مرحوم حاج عبدالله والی
*** یا شهید حسن شاطری**** و حتی همین دانشجویان مخلص که اردوهای جهادی را برگزار می‌کنند...
- و نهایتاً دهیار، شهردار، فرماندار، استاندار و حتی مسئول بالاتری که بی مسئولیت، بی کفایت، بی فکر و از خدا بی خبر است!


* بچه پولدارهای تهران تعبیری است به تازگی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی شناخته شده و بچه پولدارهایی هستند که با این نام با انتشار تصاویری سخیف و تجمل گرایانه از خودروهای آنچنانی در ویلای آنچنانی و با تفریحات آنچنانی و... در حال فخرفروشی و عقده گشایی هستند!
** پشیز؛ یک واحد پولی و سکه ای فلزی، کم ارزش و بی بها که امروزه در تعابیر و ضرب المثل ها استفاده می شود
*** خیلی مرد بود! نماد مدیریت جهادی و محرومیت زدایی است! کتاب تا خمینی شهر را بخوانید تا بدانید کیست و چه کرد!
**** شهید حسن شاطری یا مهندس حسام خوش نویس، مسئول ستاد بازسازی لبنان در بیروت بود که در وصفش همین بس که با شهادتش مردم لبنان بالاخص شیعیان جنوب و مسیحیان آن منطقه مدت ها عزادار بودند!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
السلام؛

«کار باید از روال خارج شود» جمله‌ای بود که از دیدار رهبری با عالی‌ترین مقام اجرایی کشور شنیدیم! جمله‌ای که خیلی بلند بود اما‌ مثل قبل شنیده نشد! جمله‌ای که نشان می‌داد هم باید بهتر و هم بیشتر کار کرد، و هم روال و ساختارها قدیمی و ناکارآمد شده!
انقلاب ما در «حکومت داری و مسائل سیاسی»، کامل انجام شد ولی هنوز به عرصه‌هایی مثل فرهنگ و اقتصاد و حتی ادارات و نهادها و رفتار سازمانی تسری پیدا نکرد! ادارات و سازمان‌های دولتی که جای خود، اما وقتی برخوردها و سیاست‌های فشل* سازمان‌ها و نهادهای انقلابی را می‌بینم تعجب می‌کنم و طبیعتاً ناراخت و عصبی که‌ چرا باید اینطور باشد...!؟
همه برای راحتی و آرامش، خود را در ساختار اداری حل کردند تا سر برج فرا رسد! «اینکه می‌گوییم کار، باید جهادی انجام شود منظورمان بی قانونی نیست اما در همان چارچوب قانون، می‌توان جهادی عمل کرد» ** اما متأسفانه هر روز می بینیم که «انسانهای ضعیف فقط به قدر امکاناتشان کار‌ می‌کنند!»***

- به نظرم جملات داخل گیومه را باید با آب طلا نوشت!

* فشل یک تعبیر قرآنی و در فرهنگ لغت به معنای کسل، سست و تنبل است!
** جمله‌ای از سید علی خامنه‌ای
*** جمله‌ای از شهید حسن تهرانی مقدم

والسلام.
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ یادداشت‌ها؛ 

السلام؛

فضای مجازی با این اسم غلط اندازش، خیلی‌ها را به اشتباه انداخته و یا از سر «بی‌سوادی رسانه‌ای» کاری کرده که برخی تشخیص ندهند فقط فضا و بستر آن «مجازی» است و نه افراد و آثاری که از خود به جا می‌گذارند!

افراد، نوشته‌ها، عکس‌ها و آثاری که از خود در فضای مجازی به جا می‌گذارند؛ حقیقی است!

همان فکر و بازخورد رفتار ماست، با این تفاوت که در فضای مجازی اتفاق می‌افتد.


حالا یک سوال مهم اینجا مطرح است؛ آیا همان «کاربر»ی که در شبکه‌های اجتماعی از الفاظ ناشایست استفاده می‌کند، می‌تواند همین کار را در فضای حقیقی و در مواجهه‌ی رو در رو انجام دهد!؟

به طور مثال یکی از صاحبان همین اکانت‌هایی را که زیر مطلب جناب آقای لیونل مسی، به ابراز هیجان پرداخته است، شناسایی و فراخوانی کنیم و بگوییم خوب؛ حالا این شما و این هم آقای مسی! همان الفاظی را که در فضای مجازی نوشتید، اکنون مقابل ایشان (بر فرض به زبان آرژانتینی) به او بگو و به زبان بیاور...!

دو حالت دارد؛ یا آن فرد اینقدر حقیر است که از بیان چنین الفاظی در دنیای حقیقی، به طرز کاملاً وقیحانه‌ای ابایی ندارد و برایش سهل و آسان است و یا واقعاً دچار غفلت و جوگیری شده است و این حرکت را یک تفریح در فضای بی در و پیکر مجازی می‌داند!

البته بین اساتید این حوزه اختلاف است که باید در برخورد با این افراد چه کرد: آیا لازم است اجازه فعالیت در فضای مجازی را از آنها سلب کرد؟ یا فعالیت‌شان را محدود کرد؟ یا برای آن‌ها آموزش سواد رسانه‌ای برگزار کرد؟ پلیس فتا هم یک گزینه پیشنهادی است البته!!

* * *

شاید ملت و حکومت یک کشور، بر مبنای رفتار سیاسی و نوع دین و تاریخ فرهنگی خود، شناختی فرهنگی به دیگر کشورهای جهان ارائه می‌کنند؛ اما فضای مجازی که از آن به عنوان یک «خانواده جهانی» نام برده می‌شود، بیشتر از این مواردی که گفته شد، فرهنگ و چهره اصلی افراد، شخصیت‌ها و مردم یک کشور را نشان می‌دهد!

حالا فکر کنید خارجی‌ها از ما «ایرانیان با فرهنگ» چه تصوری دارند!؟

شاید به خاطر همان اسم غلط انداز است که فکر می‌کنیم ردِّ بد از خود گذاشتن، در فضای مجازی، مثل بیماری زنگ در خانه را زدن و فرار کردن است! در حالیکه این‌طور نیست!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

چاپ یکهزار و سیصد و هفتاد و هفت هجری قمری بود. بخط نویسنده مشهور طاهر خوشنویس (تبریزی) و از روی قرآن سلطانی نوشته و کلیشه شده بود. آن‌هم بسرمایه جناب آقای حاج سید محمود کتابی، مدیر کتاب‌ فروشی علمیه اسلامیه؛ به آدرس تهران، ناصر خسرو...

از برگه‌ها و از چاپِ دوبارهٔ نوشته‌ها، معلوم بود چندین بار صحافی شده است، اما صفحاتش دیگر جای ترمیم نداشت، ولی هنوز قرآن کریم بود...!


قرآن کریم


مصحف عجیب و جالبی بود. کتاب را که باز کردم اولین چیزی که نظر را جلب می‌کزد نشان شیر و خورشید «اداره مطبوعات و تألیف و ترجمه» آن زمان بود که با توضیحاتی درباره‌ی مشخصات قرآن، در صفحه اول و به نشانه‌ی تأیید چاپ شده بود. در صفحات بعد، با «شجره نامه» جناب کتابچی روبرو شدم که دو صفحه را به خود اختصاص داده بود. شجره‌نامه‌هایی را از نزدیک دیده بودم اما این یکی خیلی مفصل و زیبا بود.

پایین صفحات و لبه‌های صفحات، ترمیم شده بود و حتی بخشی از آیات که همراه با کناره‌های صفحه، از بین رفته بود، در صحافیِ دوباره و در ادامه متن کار شده بود.

بیشتر که تورق کردم، در گوشه‌ی سمت راست و بالای صفحات قرآن کریم، عبارات «خوب،وسط،بد» نظرم را جلب کرد که مشخص بود بابت استخاره درج شده بودند؛ این هم جالب بود! آدم ترغیب می‌شد استخاره بگیرد!


قرآن کریم

در انتها، بعد از فهرست سوره‌های شریف قرآن، نوبت به فهرست کشف المطالب رسید! به شدت کاربرد داشت! مفصل و جزئی هم بود! طبیعتاً چنین قرآن و مصحف شریفی که روایت کردم کشف الآیات هم داشت!

یکی از همسایه‌ها این قرآن شریف را داده بود و چنین گفته بود: ما کمتر می‌خوانیم! این قرآن، قرآن پدری است! خواهشاً در ماه مبارک شما کمی از آن بخوانید...!

خواندیم!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ نوش جان کنیم؛ 

السلام؛

مدتهاست علاقه دارم کار مورد علاقه ام ، یعنی وبلاگنویسی را که از سال 84 آغاز کردم همچنان ادامه دهم، هر چند با تأخیر و فواصل زمانی زیاد! باز هم ایام شیرین و خوب نمایشگاه کتاب برای کتاب خوانها فرا رسید، هر چند که امیدوارم قدرت خرید مردم در کتاب حداقل کم نشده باشد! امسال هم همانطور که خود ما از بسیاری از بزرگان، اساتید و کتابخوان‌ها درخواست معرفی کتاب می‌کنیم، خیلی از دوستان و نزدیکان ما نیز، کتاب‌های مورد علاقه خود را به یکدیگر معرفی می‌کنند، که چه بهتر است که این معرفی کتاب را، نه از جنبه فخر فروشی یا غرور، بلکه از این جنبه ببینیم که دیگران نیز از کتاب های مورد علاقه ما استفاده کنند و کتاب هایی که نوش جان کردیم را به یکدیگر تعارف بزنیم!

پس در راستای ده کتاب پارسال و مطلب سال گذشته در همین زمان و در همین بلاگ، امسال هم بنا به صحبت و مشورتی که با دوستان کردیم، بنا شد هر کدام، کتاب‌هایی که قصد نوش جان کردن‌شان را داریم؛ معرفی کنیم اما قبل از هر چیز خودم و شما را به موارد زیر توصیه می‌کنم!

1.   تا زمانی‌که نسبت به بسیاری از نیازها و دانستنی‌ها و تجربیات، آگاهی پیدا نکردیم، تلاش کنیم کتاب‌هایی بخوانیم که این نیازها را برای ما تأمین کند که طبیعتاً در اولویت ترین آنها نیازها و دانستی های اعتقادی و فکری است!

2.   هر کس ممکن است بنا بر سلیقه و طبع خود و یا سیر مطالعات گذشته‌اش و یا همان نیازهایی که محضرتان عرض شد دست به انتخاب کتبی بزند که از نظر او برای او مهم و شیرین است؛ پس انتخاب افراد دیگر در مسأله کتاب را محترم بشمارید چرا که ممکن است برای شما انتخاب جذابی نباشد!

3.   بنا به توصیه پارسال، خواهشاً، همچنان کتاب‌خَر نباشیم و کتاب‌خوان باشیم و از همه مهمتر کتابهای نصفه کاره خود را مطالعه و به پایان برسانیم!

4.   برخی از کتابهای زیر یا بنا بر نیاز شخصی یا بنا بر توصیه عزیزی به حقیر (ناخوانده) انتخاب شده که ممکن است حتی خود بنده نیز پس از تهیه و مطالعه نظر مساعدی نسبت به آن نداشته باشم و یا شاید هم بالعکس!

5.   آخر هم چون نمایشگاه بر سر یک اختلاف بین دو یا سه نهاد ذی ربط به آن سر شهر منتقل شده امسال قطعاً یکبار و در روزهای پایانی به نمایشگاه (یا به قول برخی منتقدین فروشگاه کتاب) خواهم رفت


ضمناً این مطلب بروز خواهد شد!
* به یاد «کتاب بخوانیم» حسین احمدی سخا؛ غرقِ در رحمت خدا...

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

رهبرم سلامت

السلام؛

مدتی بود بابت مشغله های مادی و معنوی، به اینجا سر نمی‌زدیم! دلمان هم تنگ بود برای وبلاگ نویسی که یکی از اولین اشتغالات ما در فضای مجازی بود. اما خوب بهانه ای پیدا شد و در این آخر سالی اندکی وقت پیدا کردیم که خودمان باشیم!

پیش‌تر در اینستاگرام گفته بودم که وقتی کسی چیزی را نفهمد، یا به آن بی توجهی می‌کند یا با آن مقابله می‌کند! یک وقت این فهم در موضوع اعتقادات است یا دانش سیاسی... امروز هم که مردم شریف ما اینقدر نزدیک و به آسانی وارد مسائل سیاسی می‌شوند و خلاف قاعده امر به معروف و نهی از منکر، به تفتیش عقاید یا توهین به عقاید بر می‌آیند، سخت است که مسأله ای که بخش اعظمی از آن ایمانی و قلبی است به کسی توضیح داد! مثلاً ارادت به یک شخص! یا اعتقاد به یک جایگاه! علاوه بر مطالعه و تحقیق آن هم بدون نگاه متعصبانه و یا جناحی، لازم است آن را درک کرد! بایست یک سری از مسائل را فهمید! حالا لُب مطلب این می‌شود که ما خیلی فهمیدیم! هم جایگاه را هم شخص را! به همین دلیل هم است که بسیار علاقه و ارادت داریم!
حقیر تمام اعتقادات و دانسته‌هایم را (اگر قابل اعتنا باشد) مدیون بیانات و نوشته‌های سید علی حسینی خامنه ای هستم! رهبری که عزیز دل ماست و مرجع ماست و این علاقه طی مدت طولانی و علاوه بر تحقیق و مطالعه و پیگیری بیانات، از راه دل حاصل شده! همان قاعده عجیب و غریب «حکومت بر قلب‌ها» که آغاز کننده‌اش امام خمینی (ره) بود! قاعده ای که جا دارد برایش چندین کتاب نوشته شود!

بعد از صحبت‌ها و تحلیل‌های نچسب عده‌ای از بیانات این چند ماهه حضرت آقا، نگرانی محبت انگیز خود را در فوتوشاپ خالی کردیم و دوباره دستبرد زدیم به فوتوشاپ که منتج شد به این طرح دلی...؛ طرحی تشکیل شده از موارد زیر؛
- تصویر رهبری؛ که از دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم با رهبر انقلاب گرفته شده؛
- خطاطی شعر هم زحمت ما به یکی از دوستان است با کمی دستکاری بنده؛
- عکس بوکه‌ای (Bokeh) هم که در کار اندکی دیده می‌شود، ابتدای سال در جاده چالوس ثبت کردم؛
- بکگراند هم مشتمل بردو تصویر استاک ابر با تغییر رنگ است!

خلاصه که رهبرم سلامت...

از عمر من آنچه مانده، بر جای
بر گیر و بر عمر دوست افزای

والسلام.


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

در مملکت «تئوری‌ گو» ، «نق زن» و «منورالفکر» بسیار داریم که در قالب‌های متعددی از جمله منتقد، نویسنده، تئوریسین و استاد به فعالیت مشغولند! عده‌ای، همیشه و همه‌جا فقط نقد می‌کنند، البته بیشتر، شبیه نقد است، و در واقع چیزی جز جار زدن اشتباهات و ضعف‌ها نیست، چیزی جز نق زدن نیست! الان هم نود درصد فرهنگی کارهایمان، نق‌زن‌های قهاری‌اند! فقط حرف و حرف! دریغ از یک راه حل! مثلاً کتابی چند صد صفحه‌ای نوشته می‌شود که در مملکت ما فلان خلاف دینی که با چشم غیر مصلح هم دیده می‌شود، معضل است! یا چند صد صفحه کتاب نوشته می‌شود که در مملکت ما فلان مسئله فرهنگی رعایت نمی‌شود! بله، داریم به عینه می‌بینیم!! به جای این همه قیل و قال یک راه حل پیشنهاد کنید!

گاهی هم، این به اصطلاح نقدها، پز روشنفکری محسوب می‌شود؛ مثلاً طرف، هر روز نمایشگاه کتاب است، خرید هم می‌کند، باز به خاطر نگاه حزبی یا مخالفت با فلان نهاد و خط سیاسی یا حتی به خاطر اینکه الان انتقاد از نمایشگاه کتاب روی بورس است، کورکورانه مشغول تکرار یک‌سری حرف‌های بی‌ارزش می‌شود!! که چی؟ که مثلاً آقا صاحب‌نظر شدند!

صاحب نظر بودن، داشتنِ قدرتِ تحلیل و مواضعِ شخصی، نسبت به رویدادهای مختلف، خیلی هم خوب و پسندیده است اما راه حل دادن، صاحبِ نظری بودن که معضل را حل کند، پسندیده‌تر است!

فقط لب و دهن نباشیم!

به نظر شخصی حقیر! کتاب، خریدنش خوب است اما خواندش مهمتر است؛ الگوی نمایشگاه کتاب این سالها هم مشکلات زیاد دارد اما ما مشکل کتابخوانی بیشتر داریم، پس تا ارائه الگوی بهتر و البته اجرای آن، کتاب خریدن و کتاب خواندن خوب است!

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ نوش جان کنیم؛ 

السلام؛

کتاب را باید «نوش جان کرد» و این یعنی هر کتابی مناسب «جان» نیست! یعنی اگر جان شما نیاز به غذا داشته باشد - همان مثال غذای روح- شما اول آن‌ چیزهایی که نیاز است، آن‌ چیزهایی که ضروری است و در جان شما وجود ندارد را به خود می‌رسانید! خود را تقویت می‌کنید. اساساً کتاب هم همین است. بنده این را برای خود قانون کردم! یعنی تا زمانی‌که به بسیاری از نیازها و دانستنی‌ها و تجربیات آگاهی پیدا نکردم، باید کتاب‌هایی بخوانم که این نیازها را برای من تأمین کند!

امروز، به عنوان یک برادر کوچک‌تر و در کمال تواضع، به طور بسیار خلاصه، کتاب‌هایی که بزودی و با برپایی نمایشگاه کتاب، نوش جان خواهم کرد را، اینجا معرفی و یادداشت می‌کنم؛ هم برای این‌که فراموش نکنم! و هم اینکه دوستانی که از اینجا گذر می‌کنند، اگر چشمشان خورد، نگاهی بیاندازند، شاید به کار ایشان هم آمد و گرفتند و نوش جان کردند!

قبل از معرفی کتاب‌ها ذکر چند نکته‌ی تجربی لازم است؛

اول اینکه برخی از این کتاب‌ها شیرین است؛ برای همه! برخی هم شیرین است؛ نه برای همه! به همین دلیل برخی از کتاب‌های زیر ممکن است برای من بیشتر شیرین باشد تا برای شما!

دوم اینکه اول کتاب‌های نصفه کاره‌ی خود را تمام کنید بعد کتاب جدید تهیه فرمائید!

سوم اینکه در معرفی کتاب ترتیب خاصی مد نظرم نیست!

چهارم اینکه برای توضیحات بیشتر درباره هر کتاب می‌توانید روی (+) کلیک کنید!

پنجم هم اینکه قطعاً بزرگان، نویسندگان، اساتید و بزرگوران دیگر نیز به توصیه‌ی کتاب، پیشنهاد کتاب و ارائه سیر مطالعاتی پرداخته‌اند که می‌توانید از آن‌ها نیز جویا شوید.

ضمناً این مطلب ممکن است بروز شود!

* به یاد «کتاب بخوانیم» حسین احمدی سخا؛ غرقِ در رحمت خدا...

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ نوش جان کنیم؛ 

السلام؛

سالی که کتاب ارزشمند «خانواده» رونمایی شد، اگر اشتباه نکنم نمایشگاه قرآنی بود که ما هم توفیق خدمت داشتیم. به تازگی با یکی از دوستان صهبا آشنا شده بودم و بسیار هم ایشان را اذیت می‌کردیم. وقتی کتاب رونمایی شد، دقیقاً یادم هست، هشت نسخه از آن کتاب را خریداری کردم و تا پایان روز هفت نسخه از آن را هدیه دادم! بعد از خواندن کتاب هم، بارها و بارها، هر جا که در توان من بود، کتاب را معرفی کردم...
البته که کتاب و متن آن به قدری ارزشمند است که بتواند از خود بگوید، اما شیوه و سبکِ کارِ جهادی بچه‌های موسسه جهادی، جداً خداقوت داشت و دارد، هم بچه‌های محتوا و هم بچه‌های انتشارات، چاپ و فروش که همهٔ دغدغه‌شان رسیدن این مطالبِ ناب از آن انسان دوست داشتنی، به مخاطب است
خلاصه زیرکی و هنر دوستان صهبا این است که دست روی محتوا و کتاب‌هایی می‌گذارند که یکبار خواندنش واجب است ولی کافی نیست...

کوتاه درباره کتاب به نقل از ناشر؛ «در منظومة نظرات راهبردی رهبر انقلاب دربارة سبک زندگی، اولین عنوانی که ایشان مطرح می‌کنند «خانواده» است. آیت‌الله خامنه‌ای، به خانواده به عنوان سلول بنیادینی می‌نگرند که بافت‌های جامعه را ایجاد می‌کند. در تنظیم این کتاب، بیش از یکصد سخنرانی آقا، مربوط به جلسات خطبه‌خوانی عقد، نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، دیدار مداحان در سالروز میلاد حضرت زهرا(س) و جلسات با بانوان نخبه به کار رفته است که در مجموع به سبک ساخت یک جلسه مطول مطوی در محضر ایشان در آمده است. سخنان ایشان در این کتاب حاوی مطالبی با موضوع فلسفه و اهمیت ازدواج، تفاوت نظر اسلام و غرب دربارة ازدواج، تفاوتها و جایگاه مرد و زن در خانواده و... است. »

یک خداقوت بزرگ و تشکر صمیمانه به دوستان زحمت‌کش صهبا و البته تقدیر از حرکت به جای مجمع ناشران انقلاب بابت مسابقات کتابخوانی کتاب و زندگی.

دعوت می‌کنم دوستان خودم را به پیوستن به پویش مطالعاتی #من_خانواده_ام_را_دوست_دارم

والسلام.


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

کار به جایی رسیده که اصلا برای هم دلسوز نیستیم، نسبت به دور و اطراف بی‌تفاوتیم و از همه بدتر هر کسی فکر خویش است!
در اسلام دو چیز وجود ندارد؛ یکی به من چه، یکی به تو چه! (۱)
مفهومی به نام «امر به معروف و نهی از منکر» که احتمالا از واجبات دین است را خلاصه و محدود کردیم!
بماند اینکه ما نه معروف را شناختبم و نه منکر را که بخواهیم امر و نهی‌اش کنیم! شناختی هم باشد ناقص و محدود است!
باز هم بماند که امر به معروف نکرده، تحکمی و بی‌پروا رفتیم سراغ نهی از منکر! (۲)
کما اینکه غافلیم، امر به معروف و نهی از منکر نیز مثل نماز است؛ آدابی دارد و باید یاد داده و یاد گرفته شود! (۳)
باز هم بماند که امیرالمؤنین، امام علی علیه السلام فرمود بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار آزار ده! (۴) که اینجا کلاً سخنی با مسؤولین نداریم!!
و باز هم بماند اینکه اساس رابطه دولت و ملت در رسیدن به نظام، دولت و حکومت اسلامی یک رابطه متقابل است، رابطه‌ای که حضرت علی علیه السلام در یکی از نامه‌هایشان فرمودند؛ این رابطه متقابل امر به معروف و نهی از منکر باید بین حکومت و مردم برقرار باشد، هم از طرف مردم هم از طرف مسؤولین!
امر به معروف و نهی از منکر زیربنای همه‌ی حرکات اجتماعی اسلام است که با آن همه واجبات و فرائض برپا می‌شود! این کم چیزی نیست...
لذاست که گفته اند؛
«این معنای مهمّ امر به معروف و نهی از منکر را نباید به مسائل زیر نصاب اهمّیّت منحصر کرد؛ بعضی تصوّر میکنند امر به معروف و نهی از منکر منحصر میشود به اینکه انسان به فلان زن یا فلان مردی که یک فرع دینی را رعایت نمیکند تذکّر بدهد؛ البتّه اینها هم هست امّا مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر نیست. مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگ‌ترین معروفها و نهی از بزرگ‌ترین منکرها. بزرگ‌ترین معروفها در درجه‌ی اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی؛ معروفی بالاتر از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی نداریم؛ معروفها اینها هستند: اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده‌ی برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فنّاوری، استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امّت اسلامی و تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهم‌ترین معروفها اینها است و همه موظّفند در راه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند.» (۵)


۱. بارها در جلسات تفسیر علامه جوادی آملی و حجت الاسلام قرائتی صراحتا شنیدم! البته آن انسان دوست داشتنی هم در خلال سخنرانی‌هاشان اشاراتی داشتند!
۲. البته گاهی و در موارد و شرایط خاص ممکن است تحکم و چنین برخوردهایی نیاز باشد!
۳. نقل قولی از بیانات آن انسان دوست داشتنی
۴. حکمت شماره ۱۶۸ نهج البلاغه
۵. بیانات آن انسان دوست داشتنی  ؛ ۹۴/۱/۱


والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
السلام؛

این روزها باید بیشتر از انقلاب صحبت کرد
انقلابی که بعضی ها مثل ما ندیده پایش ایستادند و البته بعضی‌ها هم دیدند ولی پا رویش گذاشتند!
اینکه عده‌ای سر نخ انقلاب را در زبان نیشدار و رفتار دشمن شادکن بعضی منصب داران می‌بینند و دهان خود را پر می‌کنند که این بود انقلابتان، دلمان را می‌سوزاند، چرا که ما انقلاب را از زبان و رفتار منصب دارانِ میز دوستِ جاه طلب نگرفتیم و نمیگیریم!
اصلا آنها از ما نیستند!
اصلا انقلاب ما منصب دار نداشت ؛ انقلاب ما خادم ملت داشت از خمینی که بارها گفته بود، تا بهشتی و رجایی که جایشان خالیست...!
این روزها باید از انقلاب گفت چرا که رهبرش مثل آن‌ سالها رجایی و مطهری و بهشتی ندارد! خودش هست و خدایش!
باید گفت که انقلاب اسلامی عاشقان خدمت بی منت به مردم باید داشته باشد نه تشنگان قدرت و اِلا به مطلوبش نخواهد رسید!
این روزها باید حقیقت انقلاب را بر دلهای آماده نشاند و باید گفت انقلاب یعنی چه، حتی به نامحرمان، باشد که روزی در دلهایشان اثر کند!
این روزها باید گفت که خانواده بزرگ انقلاب اسلامی در مرز جغرافیا دیگر نمیگنجد و نه تنها در افکار و اندیشه‌ها بلکه حالا در دلها جرقه اش افتاده تا زمینه ساز نور حقیقیِ ظهور حضرت حجت باشد که دلهای مردمانِ آزادهٔ سرتاسر جهان را فرا خواهد گرفت؛ ان شاءالله...

والسلام؛

.
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

چندی پیش -حدود سه ماه قبل- به ذهنم رسید کمی از مرحلۀ «حرف» پا را فراتر بگذاریم و به مرحلۀ «عمل» برسیم -در حد وسع خودمان- و برای رفع نگرانی از بابت زبان فارسی یک حرکتی کنیم! مثل همیشه تصمیم گرفتم در همان جمع دانشجویی که فعالیت می‌کردم یک سری لغات که از زبان‌هایی عربی، فرانسوی و انگلیسی در زبان فارسی رواج یافته‌ است و معادل فارسی آن‌ها نیز موجود است، را جمع‌آوری کنم و در این قالبی که مشاهده می‌کنید به دست بچه‌های خودمان برسانیم که هم از خودمان شروع کنیم و هم را در جمع خود مصطلح کنیم تا ببینیم به نتیجه خواهد رسید یا خیر...

تا به حال حدود 40 واژه در قالب این به اصطلاح فلش‌کارت‌ها (خیلی دنبال معادل فارسی‌اش گشتم، پیدا نکردم!!) کار کردم که ان‌شاءالله بزودی برای استفاده هر بزرگواری که نگرانی زبان فارسی را دارد و دغدغه این مسئله را داراست، در همین بلاگ منتشر خواهم کرد تا استفاده کند!

پانوشت . 1 : نظر شما را به پرونده زبان فارسی در بخش دیگران خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر -به شدت- جلب می‌کنم!
پانوشت . 2 : اگر واژه‌ای نامأنوس و فرنگی در زبان فارسی به یاد دارید و از صحت معادل آن هم آگاهید برای بنده ارسال کنید تا هم مجموعه کامل‌تر شود و هم شما هم سهمی در این امر فرهنگی و خیر داشته باشید!



والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
نوش جان کنیم؛ 

السلام؛

اینجا تقریبا کتابهایی که تا حالا خواندم و یادم مانده است را قرار خواهم داد - با این تبصره که از آن‌ها لذت بردم - و در بلاگ نیز در وصف هر کدام معرفی‌نامه‌ای از دید خودم منتشر خواهم کرد باشد که شما نیز آن‌ها را نوش جان کنید! این‌که بنده کتبی را که خواندم و به آن‌ها علاقه داشتم، اینجا معرفی می‌کنم فقط جهت شریک کردن شما بزرگواران در نوش جان کردن شیرینی این کتاب‌هاست و جنبه معرفی و پیشنهاد را دارد؛ همین.


* صفحه goodreads هم پیشنهاد می‌کنم ببینید و هم پیشنهاد می‌کنم عضو شوید!

* کتبی که هنوز لینک ندارند یعنی هنوز برای آن‌ها معرفی‌نامه‌ ننوشته‌ام یا در بلاگ قرار ندادم!

* هر زمان فرصت کنم کتب را به روز می‌کنم...!



:: اعتقادی ، دینی ::


     

     

     

     




:: اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ::


     
  

    

     

     

     





:: رمان ، خاطرات ::


     


     

     



:: شعر ::


     


     

  


  • سـ‌ع‌ـید
طرح‌ها؛ 

السلام؛

ما، هیأتی هستیم! این نکته را دوستان و اطرافیان ما می‌دانند! به همین جهت سعی می‌کنیم حداکثر استفاده را از همین جلسات ببریم چه دنیوی چه اخروی، چه از نظر علمی و تاریخی چه از نظر اینکه بهترین استفاده‌ها را کنیم.

من مدتی است با مداحی‌ها و کم و بیش شخصیت جناب آقای مطیعی آشنا شدم و بسیار هم از این آشنایی خرسندم. مقام معظم رهبری، در دیدارهای سال‌های اخیر خود با ستایشگران اهل بیت (ع) -تقریبا می‌توان گفت- یک ساختار کلی از بدنه جلسات هیأت و سبک و شیوه‌های مداحی از نوع خواندن گرفته تا انتخاب اشعار و شیوه‌های عزاداری را مطرح کردند. وارد این بحث مهم نمی‌شوم و فقط در همین حد که این شیوه یعنی «مداحی عالمانه و انقلابی» بهترین شیوه است.

قطعا دیگر مداحان بزرگوار که در این مکتب مو سپید کردند و سالهاست نوکری می‌کنند، نیز محترمند و مأجور، اما هر کس یک نظر شخصی دارد. در همین راستا مدتها بود به دنبال یک طراحی ساده بودم هر چند که شاید خوشایند ایشان نباشد. به هر حال این کار ساده را برای دل خودمان زدیم. باشد که خدا ما را هیأتی تر کند!

درباره عکس هم بگم که تصاویری که از ایشان منتشر شده هم بسیار اندک و هم بسیار بی کیفیت است این تصویر هم عکسی کمتر دیده شده بود که تا جایی که جا داشت سعی کردم با کیفیت کنم طوری که ماهیت عکس خراب نشه وگرنه اندازه تصویر بسیار کوچک بود.

ستایشگری عالمانه

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

السلام:

صرفا نظر شما را جلب می‌کنم به «نوری از معرفت علی (ع) از زبان خودش» که در قالب پرسش و پاسخ‌هایی از جنابان سلمان و ابوذر (جندب) از خود حضرت انجام شده است.

نام دیگر این روایت «حدیث معرف امام علی (ع) به نورانیت» و یا «خطبه نورانیه» است. بخوانید و بدانید که فقط بابت محبت امیرالمومنین چه جایگاهی انتظار شما را می‌کشد. بخوانید تا فقط با ذره‌ای از معرفت اول مظلوم عالم آشنا شوید و بدانید که امامتان کیست.

متن کامل حدیث (عربی - فارسی) را از اینجا خوانید

طرح نیز به همین مناسبت و ولادت حضرت امیر علیه السلام کار شده است. طرح بیش از بیست لایه است. نوشته حدیث هم وکتوری است از مظاهر دیزاین... همچنان در حال تمرین و تکرار. 


خطبه نورانیه


والسلام؛

  • سـ‌ع‌ـید
طرح‌ها؛ 

السلام؛

این خیر کثیری که خداوند متعال در سوره مبارکه کوثر مژده آن را به پیامبر اکرم داد و فرمود : انا اعطیناک الکوثر - که تأویل آن، فاطمه زهرا سلام الله علیها است - در حقیقت مجمع همه خیراتی است که روز به روز از سرچشمه دین نبوی، بر همه بشریت و بر همه خلایق فرو می ریزد. خیلی ها سعی کردند آن را پوشیده بدارند و انکار کنند، اما نتوانستند؛ «والله متمّ نوره و لو کره الکافرین».

ما باید خودمان را به این مرکز نور نزدیک کنیم و نزدیک شدن به مرکز نور ، لازمه و خاصیتش، نورانی شدن است. باید با عمل و نه با محبت خالی، نورانی بشویم؛ عملی که همان محبت و همان ولایت و همان ایمان، آن را به ما املا می کند و از ما می خواهد. با این عمل باید جزو این خاندان و وابسته به این خاندان بشویم. این طور نیست که قنبر در خانه علی علیه السلام شدن، کار آسانی باشد، این گونه نیست که «سلمان منا اهل البیت» شدن، کار آسانی باشد... . این عمل و گذشت و ایثار و تشبه و تخلق به اخلاق ایشان را لازم دارد (ان شالله)   /  کتاب انسان 250 ساله - حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) - صفحه 101 و 102

با توجه به بیان رهبری در کتاب فوق العاده‌ی انسان 250 ساله، اگر با عمل شبیه معصومین شدیم، اگر سعی کردیم خود را به ایشان برسانیم و نزدیک کنیم، آن گاه اگر این حدیث حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها محقق شود و ما خدایی را حمد و سپاس کنیم که به خاطر عظمت و نورش هر که در آسمانها و زمین است به سوی او وسیله می جوید و ما هم بنا به گفته خود حضرت، ایشان را وسیله ای برای قرب به خدا قرار دهیم، حمد و عبادت ما شیرین می شود، تقویت می شود و اثرش بیشتر!

* درباره طرح اینکه خیلی علاقه داشتم یک طرح هر چند دلی برای حضرت زهرا سلام الله علیها کار کنم که حاصلش پوستر زیر شد، اساتید طراحی و این سبک راهنمایی کنند ما را.

یا فاطمه الزهرا

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
طرح‌ها؛ 

السلام؛

برای شهید تمام عیار علی خلیلی و تقدیم به مادر و پدر بزرگوارش... . فقط خدا می‌داند ارزش این کار را هر چند که تمسخر کنند آن آدم‌هایی که روزی ممکن است همین اتفاق برای ناموس ایشان رخ دهد که ان شاء الله پیش نیاید. علی خلیلی با آن مراسم عجیب، پرشور و با شکوه به دیدار حضرت حق شتافت چرا که زمین جای او و امثال اون نیست.

طرح یک کار دلی بود شرمنده اگر آنطور که باید در خور و زیبا در نیامد!

تقدیم به شهید تمام عیار علی خلیلی

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
طرح‌ها؛ 

السلام؛

کتابی به اسم "حسین (ع)" مدتی پیش به دستم رسید! خواندم! جالب بود. در آن، مهاتما گاندی، از از پیروزی حسین علیه السلام گفته بود، چارلزدیکنز از فداکاری حسین علیه السلام برای دینش گفته بود، ویل دورانت از عظمت حسین علیه السلام بین دوستدارانش گفته بود، جرج شکور با آن طبع شاعری‌اش از گریه آسمان و ستاره‌ها برای حسین علیه السلام گفته بود...

از بین آن همه نقل قول‌ها دوازده گفته را پیاده کردم؛ در پوسترهایی که شاید این‌روزها به درد بخورد. کیفیت اصلی پوسترها A3 و 300dpi با دو زبان انگلیسی و فارسی است. طراحی هم ساده است چرا که محتوا مهم تر بود.

ما چاپ هم کردیم و زیبا شد گفتیم دوستان هم استفاده کنند.

هر کس از این پوسترها استفاده کرد نوش جانش! 

* برای دوستانی که پرسیده بودند: مشاهده ویدئوی معرفی کتاب

عنوان کتاب: حسین (ع)

نویسندگان: بشیر خیری و امیرحسین کریمی

انتشارات: نشر الگوی فردا

 

امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان

امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان

امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان   امام حسین و اندیشمندان بزرگ جهان

 

و السلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

السلام؛

برای فرمانده سالهای جنگ...
وجه تشابه بین حاج قاسم و حاج احمد بسیار زیاد است؛ اما در چشم ترین آن همین تشنگی برای شهادت بوده و هست... حاج احمد کاظمی به آرزویش رسید، اما حاج قاسم نه! شاید دلیل آن هم این باشد که این روزها میبینیم و میشنویم!
به قول شهید آوینی: «خداوند مقرب ترین بندگان خویش را از میان عشاق بر می گزیند و هم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند».
پس بماند تا بازگشایی گره های کور آن هم با معجزه عشق حاج قاسم...!
هفته دفاع مقدس مبارک..

- اثر در نگارخانه


برای فرمانده سالهای جنگ...

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

السلام؛

اگر امام خمینی رضوان الله زنده بودند، در زمان حاضر بیشتر کسانی که خود را اسماً و رسماً پیرو «خط امام» می‌دانند و یا خود واقعی و حقیقی‌شان را پشت این عبارت مخفی می‌کنند، هرگز نمی‌توانستند اینطور جولان دهند و بعضاً مثل خیلی‌ها به اسم امام و به نام امام، به کام معاندان و مخالفان و... - اینطور آزادانه - خوش‌رقصی کنند؛ آن هم در مملکت اسلامی، آن هم زیر سایه ولایت‌فقیهی که یادگار ارزشمند و بزرگِ (نه آن امام بی‌هویت آن‌ها؛ بلکه) امام خمینی‌ای است که هویت دارد ، بواسطه‌ی مبانی و اندیشه‌اش! چرا که «امام منهاى خط امام، امام بى‌هویت است.» خدمتی که شاید خیلی از این افرادی که اکنون، خود را منتسب به امام رحمة الله علیه می‌دانند - خواسته یا نا خواسته - ، به غرب و دشمنان اسلام می‌کنند شاید در حال حاضر نتایج و ضربه‌اش را هیچ‌یک از آن‌ دشمنان برای ملت شریفمان متصور نبودند! آن هم از خودی!

اما شکر! شکر که رهبری داریم، چراغ راهی داریم که راه را برای ما روشن می‌سازد و صراط مستقیم را به ما نشان می‌دهد. رهبری که شاید نه اسماً اما رسماً بتوان او را از امام دانست؛ دست پرورده خود همان امام با هویت و امام با خط امام دانست. رهبری که امام را بهتر از هر کسی می‌شناسد و به ما می‌شناساند:

«امام منهاى خط امام، آن امامى نیست که ملت ایران به نفس او، به هدایت او جانشان را کف دست گرفتند، فرزندانشان را به کام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دریغ نکردند و بزرگترین حرکت قرن معاصر را در این نقطه‌ى عالم به وجود آوردند. امام منهاى خط امام، امام بى‌هویت است. سلب هویت از امام، خدمت به امام نیست. مبانى امام، مبانى روشنى بود.»

شناخت آسان شد. حال هر که باشد؛

«بعضى‌ها با امام از پاریس تو هواپیما بودند و آمدند ایران؛ اما در زمان امام به خاطر خیانت اعدام شدند! بعضى‌ها از دورانى که امام در نجف بود و بعد که به پاریس رفت، با ایشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اینها، موضعگیرى‌هاى اینها موجب شد که امام اینها را طرد کرد، از خودش دور کرد. میزان، وضعى است که امروز بنده دارم. اگر خداى نکرده نفس اماره و شیطان، راه را در مقابل من منحرف کردند، قضاوت چیز دیگرى خواهد بود. مبناى نظام اسلامى این است و امام اینجورى عمل کرد.»

بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران در حرم امام خمینى (ره)

در بیست و یکمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره)

۱۳۸۹/۰۳/۱۴


امام بی‌هویت

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ 

السلام؛

اگر می‌خواهی صدقه بدهی، همین‌طوری صدقه نده؛ زرنگ باش، حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا علیه السلام برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی بده! برای دو معصوم است؛ دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد، ممکن نیست خداوند این صدقه‌ی تو را رد کند، تو هم اینجا حق واسطه‌گری‌ات را میگیری. تو واسطه‌ای و همین حق واسطه‌گری است که اجازه می‌دهد تو به مراحل خاص برسی.

کتاب خاطرات آقا مجتبی تهرانی

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ طرح‌ها؛ 

السلام؛

«فتنه» در آیات و روایات و عرف و... تعاریف زیادی شده و در معانی مختلفی به کار رفته است. اما معنی و مفهوم عام فتنه را هم که اگر مد نظر بگیریم، هر آن که به یاد خدا نباشیم، در ماه مبارک هم نباشیم اگر! دائما در خطر «همزات شیاطین» هستیم. و این یعنی «فتنه». صد البته که همین در یاد خدا نبودن، با خدا نبودن و از خدا دور بودن هم خود فتنه‌ای است. وسوسه‌ها، پچ پچ کردن‌های شیطان و اعوانش در گوش ما و نفس ما و... باعث فتنه می‌شود. حال این فتنه ممکن است تعمیم داده شود به یک جمعی به خاطر ما، یا جنبه شخصی و نفسی داشته باشد، درجه و شدت این فتنه‌ها حالا ممکن است زیاد و کم شود.

پس در نهایت به این می‌رسیم که باید همیشه و دائماً قرآن را بخوانیم، به آن فکر کنیم و از همه مهم‌تر با آن زندگی کنیم و به آن تمسک بجوییم! همیشه!

این هم توصیه‌ای از رهبر انقلاب به نقل از یکی محافظان بازنشسته شده ایشان درباره قرآن: «بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید. قرآن نور است. قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن و سال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این همه مسائل واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی دور شده‌ام. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

این طرح را هم بر اساس حدیث زیر کار کردم که امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیرد.


هنگامی که فتنه‌ها، همچون پاره‌‌های شب تاریک، شما را در خود پیچید، بر شماست که به قرآن تمسک جویید.

امام علی (علیه السلام)


تمسک به قرآن در فتنه‌ها


والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

السلام؛

ماه خدا هم تمام شد.

فکر بعد را کردم!

فکر اینکه آن ملعون دوباره بخواد آزاد شه!

آزاد شه و انتقام این سی روز را یکجا بگیره!

تلافی این سی روز را کند!

آماده اید...

والسلام.

  • سـ‌ع‌ـید

بایگانی