سـ‌ع‌ـید نوشت

بلاگ و روزنوشت‌های فرهنگی و شخصی سعید ابوالحسنی‌نژاد؛

«سـ‌ع‌ـید نوشت»

بلاگ و روزنوشت‌های فرهنگی و شخصی سعید ابوالحسنی‌نژاد؛

مدتی گفتار بی کردار کردی مرحمت؛
روزگاری هم به من کردار بی گفتار ده
صائب تبریزی

ســ‌ع‌ـــید's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)
کارهای خوب!
پیام های کوتاه

◾️ اخرین مطالب...

بلاگ‌نوشت؛ 

در طول مدتی که حق حاکمیت از امام علی (ع) گرفته شده بود، عمده‌ی فعالیت ایشان، بر آبادانی و آبیاری اراضی کشاورزی معطوف می‌شد. بطوریکه در روایتی حدود دویست هکتار و در روایتی دیگر، دو برابر این مقدار را درخت نخل کاشته بودند!

اگر نظر کارشناسان را -که معتقدند در هر هکتار، حدود صد و پنجاه اصله درختِ نخل می‌توان کاشت- معیار قرار دهیم، می‌توان نتیجه گرفت که ایشان، با زحمت و تلاش فراوان، حدود سی یا شصت هزار اصله درخت کاشته‌اند!!

از طرفی، هر درخت نخل، در سال‌های اولیه‌ی به بار نشستن، حدود پنجاه کیلو خرما و در سن بیست سالگی، حدود صد کیلو خرما محصول می‌دهد!

بنابراین با یک حساب ساده می‌توان ادعا کرد که جناب امیرالمومنین (ع) بعد از پنج سال (که درخت خرما شروع به محصول‌دهی می‌کند) توانستند بطور میانگین و تقریبی، سالیانه چهار هزار تن خرما برداشت کرده و به همان اندازه ارزش اقتصادی تولید کنند!

حالا؛ «تبدیل دینار آن زمان به واحد پولی امروز» و «برآورد ارزش اقتصادی آن» و «تخمین تعداد افراد اشتغال یافته در این فعالیت اقتصادی» بر عهده‌ی کارشناسان اقتصاد و تاریخ ...!

چه زیبا فرمودند پیامبرمان که من و علی پدران امتیم!
میلاد جناب علی عالیِ اعلی که نمی‌شناسیمش، مبارکا باشد!

روز مرد بر پدر مهربان بشر، امام حی و ناظر ما، صاحب‌الزمان (عج) مبارک!


بازنشر با اندکی تلخیص از قلم دوستی بزرگوار


مطالعه بیشتر:

کتاب شریف وسائل الشیعه، ج 19، ص 33.
کتاب شریف وسائل الشیعه، ج 17، ص 39.
کتاب الگوهای رفتاری امام علی(ع)، محمد دشتی
کتاب شریف نهج‌الفصاحه
و...

  • سـ‌ع‌ـید
زیبایی کلام؛ 
...هیچ مؤمنی نیست جز این که در او دعابه هست. عرض کردم: دعابه چیست؟ فرمود: مزاح.

...ما من مؤمن إلا و فیه دعابه، قلت و ما الدّعابه؟ قال المزاح.

امام صادق علیه السلام
اصول کافی، جلد 2، صفحه 663


زیبایی کلام؛ مجموعه احادیثی از معصومین که کمتر شنیده یا نشنیده‌ایم!


  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

روزی کودک خردسالی که از خانواده‌ی فاضل و مهمی بود، در حالیکه خود در حجاز بود و پدرش در عراق؛ پدر را از دست می‌دهد. کودک هشت ساله‌ای که حالا وارث آبرو و دارائی پدر و خاندان خود شده است...

حاکم به طمع افتاد که به واسطه‌ی وجاهت آن کودک و خاندانش، او را مطابقِ میلِ خود و به دین خود؛ برخلاف عقیده‌ی خاندان پدری‌اش تربیت کند! کودکی که پدر را ندیده و از چارچوب خانه هم بیرون نرفته بود! کودکی که هنوز تجربه و سواد خاصی در زندگی کوتاهش کسب نکرده بود...

با همین استدلال بود که حاکم، یکی از درباریانش را به بهانه‌ی سفر زیارتی، به حجاز فرستاد. او با بزرگان شهر جلسه‌ای ترتیب داد و تصمیم گرفتند فردی به نام «جنیدی» را که علاوه بر سنی بودن، ناصبی هم بود (یعنی کسی که با آل علی(ع) دشمنی شدید دارد) و در علوم مختلف، در شهر شهره بود، بعنوان معلم آن کودک انتخاب کنند...!

یکی از آن بزرگان نقل می‌کند که پس از یک هفته، جنیدی را که گیج و سرگردان بود در شهر دیدم و از او پرسیدم که از آن جوان هاشمی چه خبر؟ گفت: «رها کن این سخن را، نگو جوان هاشمی، به خدا قسم او بهترین مردم روی زمین و برترین مخلوقات پروردگار است...!»

تنها سه هفته گذشت و بزرگان شهر با جنیدی ملاقات کردند: «... هرچه فکر کردم راه حلی جز منطق شیعیان پیدا نکردم؛ که می‌گویند امام کسی است که از جانب خدا تمام علوم، یکجا به او القا می‌شود و به کسی هم احتیاج ندارد... او امام و منصوب از جانب خداست! در مقابل او تسلیم شدم و به امامتش ایمان آوردم! آن هم بعد از آن همه دشمنی که با آل علی(ع) داشتم، امروز اما از دوستان صمیمی آل علی(ع) هستم!


هادی اگر تویی که کسی گم نمی‌شود...


سلام خدا بر هادی گمراهان
سلام خدا بر آموزنده‌ی جامعه کبیره...
سلام خدا بر امام مظلوم، امام علی‌النقی هادی علیه السلام


با تلخیص فراوان برگرفته از کتاب «تفسیر سوره توبه» استاد سیدمحمد ضیاء آبادی، جلد اول، صفحه 69

  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 

همه‌ی ما در بهترین لحظات زندگی، بهترین آرزوها را، برای بهترین‌های خود داریم! بهترینِ ما؛ بهترینِ خداست...(1) کسی که با خود بهار می‌آورد! کسی که برای شناختش معنایی نزدیک به ذهنِ فقیرِ ما آدم‌ها انتخاب شده و به آن تشبیه می‌شود؛ «بهار حیات‌بخش»!

حیات‌بخش همه؛ نه فقط ما انسان‌ها، بلکه همه‌ی موجودات و حتی بالاتر؛ همه‌ی هستی! کسی که بهانه‌ی آغاز و شروع بهار است؛ یعنی همان «بکم فتح الله...»(2)

کسی که مثل باران بهاری، «به وقتش» بر سر ما می‌بارد حیات و تازگی می‌دهد! و ای کاش وقتش زودتر برسد... به واسطه‌ی همین بارش باران بهاری است که همه؛ روییدن و تازه شدن را «آغاز» می‌کنند؛ از انسان گرفته تا همه‌ی موجودات و گیاهان... (3)

اینها را گفتم که بگویم؛ سلام به ربیع؛ یعنی سلام به بهار! نه فقط بهار ما انسان‌ها؛ بهار همه هستی! یعنی بهار انام! پس: السلام علی «ربیع الانام»


ما آموختیم که به تو اینگونه سلام بدهیم(4) تویی که سلام ما را می‌شنوی و محکم‌تر، گرم‌تر و زودتر از آنچه فکر می‌کنیم؛ پاسخ می‌دهی!(5)

در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم؛
غافل از این که شما؛ اصلِ بهاری آقا

بهار و نوروز شما مبارکا باشد


* برداشتی از زیارت‌نامه‌ی محصوص امام زمان علیه‌السلام درباره یکی از القاب حضرت (ربیع الانام) و شرح و تعریف آن.

پی‌نوشت:
1.  فردی از امام صادق علیه السلام پرسید که چگونه باید به فرزند موعود شما سلام کرد. حضرت فرمودند: «بگوئید: السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقیَّةُ اللهُ «و سپس آیهٔ ۸۶ سورهٔ هود را خواندند که «آنچه خدا برای شما باقی می‌گذارد (بقیةالله) بهتر است، اگر واقعاً به خدا ایمان دارید.»

2.  بخشی از زیارت جامعه کبیره «بکم فتح اللَّه و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث ...»

3.  توضیح و تفسیر عبارت «ربیع الانام» در خلل نوشته‌ی بالا آمد؛ ربیع: بمعنای بهار و باران بهاری و انام به معنای جمادات و همه موجودات هستی آمده است.

4.  بخشی از زیارت‌نامه‌ی محصوص امام زمان علیه‌السلام؛ (به نقل از سید بن طاوس) در مفاتیح الجنان «آغاز دعا با این فراز است: السَّلاَمُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِیدِ وَ الْعَالِمِ الَّذِی عِلْمُهُ لاَ یَبِیدُ...»

5.  اگر کسی به شما سلام کرد شما جواب گرم‌تر بدهید: سوره‌ی نساء، آیه‌ی 86 / در روایات مختلفی آمده است که هیچ کس نتوانسته بر معصومین در سلام کردن پیشی بگیرد! درباره سلام کردن به معصومین نیز علما و اساتید دین فرمودند که سلام ما؛ ناشی از توجهات حضرات معصومین به ماست و در واقع آن بزرگواران پیش از ما به ما متوجهند...!
  • سـ‌ع‌ـید
پیامک‌ها؛ 
مادام که جامعه ما، جامعه ای است که با شایعات به چپ و راست می رود، در چنین جامعه اى، به وجود آمدن جنبش موفق و کامیاب محال است!

شهید بهشتى
  • سـ‌ع‌ـید
بلاگ‌نوشت؛ 
دوازدهم اسفند سال 1395 در مراسمی که به رسم هرسال در عزای شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، در بیت رهبری برگزار می‌شد، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان سخنرانیِ منتقدانه، جنجالی و صادقانه‌ای را در حضور رهبری و مسئولین عالی‌رتبه کشوری ایراد کردند. صحبت‌های که تکبیر و احسنت‌گوییِ حضار را برانگیخت؛ اتفاقی که کمتر شاهد آن بودیم تا حضار برای سخنرانی، غیر از رهبری در حسینیه‌ی امام‌خمینی(ره) رقم بزنند!
اما ماجرا چه بود!؟

موضوع سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان فرهنگ بود؛ البته «فرهنگ سیاسی»! سخنانی که شاید خیلی‌ها منتظر شنیدنش بودند و ایشان این جسارت را به خرج داد و در تریبونی که شاید کمتر کسی انتظار داشت، چنین صحبت‌ها و نقدهای مستند و صادقانه‌ای را درباره مسئولین کشور و حقوق‌ها نجومی و فاصله‌ی معیشت و زندگی مردم با مسئولین، بیان کردند.

بخشی از متن این صحبت‌ها را به همراه صوت کامل این سخنرانی (عیناً) بخوانید و بشنوید:

#فرهنگ برای #جامعه به مثابه #اخلاق است؛ وقتی کسی دارای اخلاق خوبی بود، برایش سخت است کار بد انجام دهد، و نیاز به ناظر و #قانون و آیین‌نامه هم ندارد، چون خُلقش خوب است، از او جز #رفتار خوب سر نمی‌زند [...] اگر جامعه‌ای دارای فرهنگ بدی شد، در آن جامعه رفتار بد بسهولت سر خواهد زد، دیگر با قانون و ناظران قوۀ قهریه و قضائیه هم نمی‌شود آن رفتارهای بد را کنترل کرد!

[...] رسول خدا(ص) می‌فرماید: از انبیاء گذشته، یک حرف باقی مانده که ضرب‌المثل، سرِ زبان #مردم است و آن این است که اگر #حیا نداری دیگر هرکاری دلت می‌خواهد انجام بده! یعنی دیگر پیامبران الهی هم نمی‌توانند با تو کار کنند لذا حیا یک عنصر فرهنگی است که اگر در جامعه‌ای نبود نمی‌شود #دین را به آن افراد عرضه کرد. [...]

وضع #سیاسی جامعه از چند جهت بر فرهنگ تأثیر می‌گذارد؛ یکی از جهتِ «منش سیاسیون»! مثلاً اینکه #اشرافی باشند یا نه. و همچنین خصلت‌های زبانی و روحی سیاسیون چگونه باشد. مثلاً اینکه رفتار دفاعی داشته باشند یا خیر؟ یعنی اینکه بد و #عجولانه از خودت دفاع کنی، برای دفاع از خود چند #حق دیگر را زیرپا بگذاری و...

اگر یک سیاست‌مدار، رفتار دفاعی داشته باشد-به تعبیر #روانشناسی- کارش به لج‌بازی و لجاجت کشیده می‌شود. بعد اگر سیاسیون بخواهند #مجادله کنند و از خودشان بی‌صبری نشان دهند، دیگر چه فایده‌ای دارد که صدهزارتا #منبر برای مردم بگذاریم تا بگوییم: «اخلاق‌تان را خوب کنید، در #خانه دعوا نداشته باشید، بچه‌ها در #کلاس، با #معلم خوب برخورد کنند...» دیگر این‌کارها نمی‌گیرد!

منش #سیاست‌ مداران، در فرهنگ جامعه خیلی مؤثر است. مثلاً اگر سیاست‌مداران برای خود حقوق‌های کلان ببندند، دیگر چطور می‌شود به این جامعه گفت که «به‌خاطر #خدا کار کنید؟!» در کدام منبر می‌شود این حرف را زد؟ خُب مردم می‌گویند: این آقایی که #مدیر شده، باید از خدایش باشد که #توفیق #خدمت پیدا کرده است، اما او دارد ده برابر ما #پول می‌گیرد، پس معلوم می‌شود که #قیامت خبری نیست!! چرا ما که #عوام هستیم باید #مخلص باشیم، ولی در آن بالاها، هیچ خبری از #اخلاص نیست! حالا اگر او این‌قدر زیاد #حقوق نمی‌گرفت که نمی‌مرد! #مدیریت کلان مگر چقدر #زحمت دارد؟! و مثلاً الان او چه هنری کرده که این همه حقوق برایش ببندند؟!

[...] حالا اول کار فرهنگی کنیم تا مردم خوب شوند یا اول با کار سیاسی مدیران خوبی بیاوریم تا با فرهنگ‌سازی آنها فرهنگ مردم خوب شود؟

دریافت فایل صوتی این سخنرانی / 63 دقیقه / 14 مگابایت



  • سـ‌ع‌ـید
یک برش کتاب؛ 
یک برش کتاب - ایستاده بود پشت همین‌ در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر غروب می‌آمد تا بگوید سلام «شادی دلم»، «پاره تنم»...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می‌گشت تا در آن آرامش یابد...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دست‌هایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می‌کرد...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ‌ای کشیده بود روی سرش؛ چون حتی چادرش را بخشیده بود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون، تا دست‌های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگیِ روزه‌ی بی ‌سحری، چشم‌هایش سیاهی رفته بود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و شنیده بود همسایه‌ها، بلند و طوری که بشنود، می‌گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر که گریه‌هایش نمی‌گذارد شب‌ها بخوابیم...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون، آن پشت ایستاده بود، گفت «دوباره اذان بگو، دلتنگم»...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را روی مٙردش باز کرده بود که آمده بود تا برای سال‌های طولانی خانه‌نشین شود...

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی‌گذارم ببریدش»...

ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...

کتاب «خدا خانه دارد» نوشته‌ی فاطمه شهیدی

فاطمیه تسلیت

  • سـ‌ع‌ـید

بایگانی